تبليغاتX
ghoghnos
آسیب شناسی معماری

¨اینجا بیست هزار فرسنگ زیر دریاست؛ جایی با دیوارهای حجیمی از آب، با باورهایی از یخ و امیدهایی از حباب.
اینجا بیست هزار فرسنگ زیر دریاست؛ جایی که در آن زندگی ورای تصور، به عمق تخیل و در آرزوی بال گشودن و پرواز در جریان است.  
بیست هزار فرسنگ گاهی ذهن من، گاهی ذهن تو و گاهی ذهنیت یک جامعه است. من و تو و شاید همگی ما در دریای بیکران چیستی­ها شناوریم. گاهی تا ته باور می­رویم و از لنگر تعصب آویزان می­شویم و زمانی در لایه­هایی از شک به مانند زورقی در سطح پرسه می­زنیم.
گاهی ذهن ما پریشان طوفان­هاست و گاهی آرام و آفتابی و گاهی در آن اعماق بیست هزار فرسنگی هیچ خبری از نور و گرما و عشق نیست. آنچه هست همه سیاهی و ظلمت و تاریکی است. گاهی غم و اندوه چنان ریشه­های خود را بر پیکر من و شاید تو و شاید یک ملت می­گستراند که گرمای شادی به خاطره­ای در طاقچه بدل می­گردد.
گاهی برای من، تو و شاید همگی امان سیاهی و گریه چنان هجوم می­آورد که سفیدی و خنده به آرزویی دست نیافتنی تبدیل می­شود. سیاهی گاه پیداست و گاه نهان. گاه به شکل یک جامه است و گاه به شکل یک فصل. گاهی حتی شادی هم به شکل گریه نمود می­یابد. غم و اندوه زمانی زاییده یک فرهنگ است، زمانی ایدئولوژی یک قوم بر مسند و زمانی طریقت یک شریعت.
چشم­ها را باید شست، طور دیگر باید دید... شادی را باید دید، شادی را باید لمس کرد. رمز خوشبختی، زندگی و شاید معماری و همه و همه در شادی است. گاهی حتی فضا هم شادی آفرین می­گردد. گاهی حتی معماری هم لبخند می­زند.
  
¨در این بیست هزار فرسنگی زیر دریا، در این سکوت شکننده گاه خبرهایی از آن بالا می­رسد. از جایی ورای سطح، از سرزمین­های دوردست... می­گویند مردمانی در آنجا بنایی به شکل آشیانه پرنده ساخته­اند. به خودم می­نگرم و به قفس بزرگی که من و تو و شاید همگی امان ساخته­یم. قفسی که در آن پرنده­ها از باب عادت آشیانه می­سازند. قفسی به وسعت ذهن من و گاه در حاشیه جسم من و تو و ...
می­گویند مردمانی در آنجا بنایی به شکل حباب آب ساخته­اند. به خودم می­نگرم و به امیدهایی که تک تک­امان از جنس حباب ساخته­ایم. امیدهایی برای پرواز، امیدهایی برای آخرت و حتی امیدهایی برای بیست سال آینده. حباب­هایی که گاه در جلوی دیدگانمان می­ترکند و گاه در ناکجاآباد غربت.
از خودم می­پرسم چگونه یک ملت غم زده، یک ملت غرق در گریه و عزا و یک ملت افسرده را توان پرواز خواهد بود؟ توان رسیدن به سعادت و گشودن راز هستی.
اکنون چشم­ها را می­شویم، زندگی را با تمام وجود لمس می­کنم و شیرینی بودن در عمق تخیل هستی را جشن می­گیرم. عشق را، شادی را و گرمای شیرین حیات را به عمق جان حس می­کنم. شیطان را از وجود، از زندگی، از سنت­های ناصواب، از عادت­ها و از شریعت رفته به بیراهه می­زدایم؛ چراکه راز شیطان دیگر برملا شده، وقتی که حضرت حافظ خبر می­دهد نام دیگر شیطان غم است.
 
 
 
¨اهمیت آسیب شناسی
 
¨هر جامعه‌ای متناسب با شرایط خود ، فرهنگ ، رشد و انحطاط خود با انواعی از انحرافات و مشکلات روبروست که تاثیرات مخربی روی فرآیند ترقی آن جامعه دارد. شناخت چنین عواملی می‌تواند مسیر حرکت جامعه را بسوی ترقی و تعامل هموار سازد، بطوری که علاوه بر درک عمل آنها و جلوگیری از تداوم آن عمل با ارائه راه حلهایی به سلامت جامعه کمک نماید. به عنوان مثال مسأله اعتیاد را در نظر بگیریم. این مساله هم به عنوان یک مشکل فردی و هم یک معضل اجتماعی مطرح است. روشن است در سطح اجتماعی منجر به از بین رفتن نیروها و انرژی بارآور جامعه می‌شود. شناسایی علل اساسی و کنترل آنها می‌تواند بسیاری از نیروهای از دست رفته جامعه را تجدید نموده ، در مسیر کار سالم جامعه هدایت کند.
 
 
 معماری  چیست؟
 
معماری در اصطلاح لفظی یک خدمت است؛ هنری که در نهایت محصولی را می­آفریند و آن محصول به هدف منتهی می­شود اما همواره این هنر از نظر اجتماعی پر خطر است زیرا هنری تحمیلی است. شما می­توانید کتابی بد را بیرون بیندازید و یا موسیقی ناهنجار را گوش نکنید اما نمی­توانید از دیدن برجی زشت و بد منظر که در مقابل خانه­تان قد برافراشته اجتناب کنید. معماریی که منظری بد ترکیب را به مردم تحمیل می­کند، هیچ فرصتی برای استفاده کنندگان نمی­آفریند و این مسئولیتی سنگین و جدی برای نسل فعلی و نسل­­های آینده است. معماری در حقیقت کهن­ترین حرفه جهان است و شاید دومین حرفه از نظر قدمت. البته اگر شکار و کشاورزی و کشف دریاها را جزو نخستین و کهن­ترین حرفه­ها تلقی نماییم. برخی از فعالیت­های انسان، ریشه فعالیت­های دیگر اوست؛ بلافاصله پس از پیدا کردن غذا، جستجوی سرپناه مطرح شد و در نقطه­ای تعیین کننده، انسان با سرپناه­های طبیعی موجود در طبیعت و محیط ارضاء نمی­شد و درست در همین زمان معماری پا به عرصه وجود گذاشت.
معماری سرانجام همه چیز از تاریخ، جغرافیا، انسان شناسی گرفته تا محیط، علم و جامعه را با هم در می­آمیزد. در حقیقت معماری، آینه­ای از تمام آنهاست.
 
معماری، خود یک جامعه است زیرا بدون مردم، آرزوها، آمال و احساسات آنها، ماهیت وجودی ندارد. گوش فرا دادن به خواسته­های مردم برای معمار امری مهم و در عین حال دشوار است زیرا همواره وسوسه تحمیل طرح، طرز فکر یا روش کاری شخصی و بدتر از همه تحمیل سبک شخصی به مردم وجود دارد. اما من معتقدم رویکردی آرام لازم است؛ آرام، اما نه در حدی که قاطعیت شما را محو کند؛ قاطعیتی که برای مطرح کردن ایده­هایتان و پذیرفتن ایده­های دیگران ضرورت دارد.

معماری دانش است و معمار برای دانشمند بودن، باید یک کاشف جسور و ماجراجو نیز باشد. او باید هوشمندانه و شجاعانه با واقعیت روبرو شود و بتواند آن را درک کند و تغییر دهد. معمار همیشه باید مرزها را پشت سر بگذارد و در برخی موارد، باید پیش­تر رود و فراسوی آنها را هم ببیند.

 معماری هنر است. معماری فن­ها را به کار می­گیرد تا حسی را برانگیزد و این کار را با زبان خاص خود که متشکل از فضا، تناسبات، نور و مصالح است، انجام می­دهد. برای معمار، ماده همچون نت برای آهنگساز و کلمات برای شاعر است.

در معماری نیز مانند سایر هنرها، لحظات دشواری وجود دارد. خلاقیت به معنای چالشی در تاریکی، بدون هیچ نقطه مبداء و رویارویی با ناشناخته­هاست. بدون قاطعیت در کار که گاهی بسیار حساس و ظریف می­شود، لجام کار را از دست خواهید داد. زمانی که تفکر ماجراجویانه پایان می­پذیرد، تفکر آکادمیک آغاز می­گردد. معمار برای خلاق بودن، بایستی تمام تضادهای این حرفه مثل اقتدار، آزادی، گذشته و بدعت، طبیعت و تکنولوژی و... را بپذیرد و هیچ گریزی برای رهایی از آنها ندارد.

معیار و محک سنجشگری در حوزه ی معماری چیست؟
 
با پاسخ به این پرسش می توان ابزار و دستمایه ی نقد را برای مطالعه بناهای معماری فرا چنگ آوریم؛ ابزاری که به عنوان معیار ارزش داوری آثار معماری به ما این امکان را می دهد که درجه ی موفقیت یک اثر معماری را معین کنیم و مرز میان معماری خوب و معماری بد را تعیین کنیم.
 
 بنابراین این دو فاکتور یعنی نیازهای انسانی و پاسخگویی به آن نیازها دستمایه ای می شوند برای منتقد معماری جهت نقد آثار معماری و طراح معماری جهت خلق بناهای خوب.
 
 آنطور كه برونو زوي، «شكستن جعبه» را از اصول هفتگانه معماري مدرن مي داند و اين شكستن را به عملكرد نيز كه دلمشغولي معمار مدرن است مربوط ميكند، ساير پيش آهنگان معماري مدرن نيز كيفيات تنديس گرايانه منتج از اين ديدگاه را كاملا وقع نهاده اند.

از طرف ديگر مسئله اي كه كاملا قابليت بررسي را دارد ويژگي بياني يا كانسپچوال معماري است كه علي الخصوص در ميان نسل نو معماري ايران ـ در مواري حتي با افراط ـ مورد توجه بوده، و به عنوان عرصه تبديل ايده به حجم در مفهوم رسانه اي معماري مورد چالش واقع ميگردد.
 
سوال اين است که معيار سنجش موفقيت يا تعيين سطح اينكه معمار در کپچرايز يا اسکپچرايز ( همان جسم بخشي يا شكار لحظه تبلور ايده به صورت حجمي ) يک ايده موفق بوده چيست؟ در تعاريفي كه مبناي آن ارتباط معماري با كاربر به لحاظ مديوم انتقال مفاهيم نيست و بيشتر بر جنبه هاي كاربردي معماري تاكيد دارد، بالطبع طرح اين مسئله نيز منتفي هواهد بود؛ چرا که يک معمار ميتواند بنايی زيبا ( حال در مفهوم عاميانه و يا والا ) داشته باشد، کاربری را هم در نظر گرفته، ولی ايده اي به لحاظ تعقيب انتقال مفهومي خاص نداشته باشد.

اينكه تلقي ما از معماری، تثابه رسانه اي يا مديا گونگي آن را بر ميتابد يا خير، بسيار در پاسخ به مسئله «معيار» مهم جلوه ميكند؛ چه در صورت عدم تشخيص و يا دريافت پيام يك اثر معماري، با ديد گاه معماري به مثابه رسانه، توسط كاربر بايد گفت كه طرح با مشكل اساسي به نام ضعف در مفهوم معمارانه دست در گريبان است.
 
 
برطرف کردن نیازهای انسانی
 
 ارائه کردن یک مدل انسانی که در آن مجموعه نیازهای مختلف یک انسان در عرصه ی خصوصی و فردی و مجموعه نیازهای او در عرصه عمومی و اجتماعی وظیفه معمار نیست، که اصلاً در وسع علمی او نیست. معمار تنها آنها را به عنوان داده هایی که به او رسیده و به صدق و درستی آنها اعتماد کرده می بیند و آنها را مبنای کار طراحی خود قرار می دهد؛ با این تفاسیر این پرسش خودنمایی می کند پس ارائه ی یک مدل انسانی با آن دو خصیصه  مذکور وظیفه چه کسی یا کسانی است؟
¨     پاسخ این پرسش این است: روان شناسان و جامعه شناسان؛ یعنی عالمان این دو علم انسانی، وظیفه دارند ضمن مطالعه ی انسان و شناخت ابعاد مختلف وجودی او با ارائه ی مدلی انسانی که حداکثر انطباق را با واقعیت انسان و جهان دارد این خلاء را پر کنند.
 
 
علوم انسانی علوم زیر بنایی
 
  متأسفانه چون در کشور ما ایران، علوم انسانی به طور اعم و رشته های روانشناسی و جامعه شناسی به طور اخص، مهجور واقع شده اند و در موضع ضعف هستند و هنوز شاید هیچ کار تحقیقاتی عمیق جهت شناخت انسان و ابعاد مختلف وجودی او انجام نپذیرفته است. در نتیجه انسان ایرانیِ آغاز هزاره ی سوم، یعنی انسانی که در محدوده ـ ی جغرافیایی ایران کنونی و در آغاز هزاره ی سوم میلادی زندگی می کند کماکان به طور دقیق و علمی شناخته شده نیست در نتیجه هیچ مدل دقیقی از این انسان در دسترس نیست تا با تکیه بر آن و حصول اطمینان از اینکه انسانهای جامعه را می شناسیم به عنوان معمار برایشان تصمیم بگیریم.
اینکه در حوزه ی معماری اینقدر آشفتگی و بی بند و باری و گاه ابتذال حاکم است و هیچ چارچوب
مشخصی وجود ندارد به این علت است که در حوزه ی علوم انسانی به عنوان علوم زیر بنایی کار خاصی
 در ایران نشده، لذا دست معماران از آن کوتاه است.
 
 
معماری و فلسفه
 
معماری و فلسفه، در همیشه تاریخ فرهنگ آدمی، دو پدیده بسته‌به‌هم بوده‌اند و پیوندهایی ناگسستنی، آن‌دو را به‌هم پیوند می‌داده‌است. اما آن بستگی و این پیوند، همواره پنهان و پوشیده بوده‌است. معماری، همواره نمود بیرونی و مادی‌شده اندیشه فلسفی زیرساخت آن بوده‌است؛ و نگرش فلسفی، در همیشه تاریخ، لایه زیرینی بوده که رویه بیرونی آن، به‌شکل فضا و مکان آدمی‌ساخته، از راه کنش و آفرینش معمارانه شکل کالبدی به‌خود گرفته و جهان آفریده آدمی را شکل‌می‌داده‌است. در هیچ بزنگاهی از تاریخ دور و دراز هستی آدمی بر روی زمین اما، بستگی میان معماری و فلسفه شکل‌دهنده آن، بستگی یک‌به‌یک نبوده‌است. و درست در چارچوب همین بستگی ناسرراست و پنهان میان فلسفه و معماری است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفی شکل‌دهنده یک شیوه معماری، یکی از شیرین‌ترین رازگشاییهای تاریخ اندیشه آدمی به‌شمارمی‌رفته است...
 
 معضل عدم وجود (يا نا محسوس بودن وجود) چيزي كه بتوان آنرا نقد معماري (يا نقد آثار معماري) ناميد، و همچنين معيار هايي در اين وادي نيز هم باید مطرح گردد.اين موضوع كه چرا هيچ رويكردي {محسوس} بين ارباب فن در مبحث معماري در اين عرصه چندان به چشم نمي خورد، اگر نگوييم تاسف آور، دست كم سوال بر انگيز است؛ آنچه در اين بين محرز است، اين است كه نقادي از نوع حرفه اي آن، آنهم در مورد معماري براستي قابليتي است بس حساس و بسي بيشتر حساسيت بر انگيز. چه بسا ميزان قابل توجه تبادلات سرمايه اي، رقابت هاي كاري، لزوم شناخته شده بودن براي جذب در بازار كار، روابط تنگاتنگ شاغلين اين بازار، رابطه اي بودن سيستم كار سازي، بي توجهي يا كم توجهي اساتيد، گروهي اداره شدن روند تخصيص اشتغالات، وابستگي هاي خاص و غير خاص، قبضه شدن بعضي كانال هاي حرفه اي و و و ... همگي دست به دست هم داده و لزوم وجود يا حق حيات مقوله نقد را زير سوال مي برد!

بديهي است در اينجا قصد بر انگ زدن در معناي عاميانه و يا هر نوع محكوم كردن ديگري وجود ندارد؛ حقيقت بسيار روشن است. هم اكنون توليدات معماري ما در بسياري موارد بد است، در اندك مواردي متوسط است و در انگشت شماري موارد ارزشمند است. شكي نيست كه سكوت در اين زمينه شايسته نيست ...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 9:53  توسط azime | 
 

 درك مفهوم معماري :

 

در برخورد با اثر معماري معمولاً مقوله‌هاي مختلفي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. بسيار مشاهده شده كه از يك بناي واحد معماري نتيجه‌گيري‌هاي فلسفي و اعتقادي شده، براي مثال بارها شاهد نسبت دادن وحدانيت و يكتايي يك بنا به مثابه وحدانيت وجود متعالي پروردگار بوده‌ايم، يا به عبارت ديگر گفته شده چون فلان بناي تاريخي تك است و داراي ويژگيهاي منحصر بفردي در دورة خود است پس معمار آن بنا را به نيت پرودگار خود ساخته است.
در مرحله اول چند تعريف ارائه مي‌شود:
فهم حضوري: اگر انسان مطلبي را خودش درك كند به آن فهم حضوري گويند، مانند: حس تنفر، عشق و...
فهم حصولي: اگر انسان مطلبي را از بيرون از وجود خود درك كند به آن فهم حصولي گفته مي‌شود، مانند: داغ بودن شي‌ايي.
رابطة نظم و معماري: انسان براي رسيدن به هدف زيستي خود در جهان مادي فضايي را براي خود مي‌سازد كه به اين هدف خود برسد، پس فضاي زيستي خود را با هدفي كه در پيش دارد شكل (نظم) مي‌دهد.
در آغاز سوالي كه هميشه مطرح مي گردد:
آيا انكار اهداف فردي و هدايت آن هدف و ايده به جهتي متفاوت نوعي توهين به شعور او نيست؟
هدف  از طرح اين سوال اين است كه آيا ما با نسبت دادن هدف اصلي معمار به هدفي مافوق آنچه در ذهن او بوده به معمار و معماري يك بنا توهين نمي‌كنيم، ما تا چه اندازه بر معمار سازنده بنا و دورة وي تسلط داريم كه به خود اجازه مي‌دهيم چيزي كه ناشي از فهم حضوري ما از يك بناي تاريخي مي‌شود را به كليت بنا و معمار نسبت دهيم و آنگاه بر عقيده خود مبني بر اينكه عقايد ما همان چيزي است كه معمار سازنده داشته اصرار بورزيم .
هيچگاه ما نمي‌توانيم با قاطعيت در مورد چنين مقوله‌اي بحث و گفتگو كنيم، ويژگيهاي فلسفي، ويژگيهايي نسبي هستند كه از فهم حضوري ما ناشي مي‌شود. در صورتي كه ويژگيهاي كالبدي و كاركردي نسبي نيستند، بلكه به وضوح قابل مشاهده هستند و مي‌توان براحتي با درك حصولي كه از موضوع داريم آن را درك كرد و به اثبات رساند.
البته نبايد اين نكته را فراموش كرد كه با بررسي تاريخ معماري و بناها و ساختمانهاي دوره‌هاي مختلف مي‌توان به وضوح شاهد تكميل و پيشرفت فرمهاي معماري بود كه هدفمندي جزء اول اين پيشرفت مي‌باشد.     در بررسي‌ بناها و تاريخ معماري گذشته آنچه در اولويت براي يك محقق است اسناد معتبر و كافي براي درك آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، پس ما براي نسبت دادن ويژگي فلسفي به يك بنا بايد با تكيه بر مستندات گفتگو كنيم. در حالي كه در بُعد عملكردي خود بنا استنادي است به عملكرد خويش. به زبان ديگر اگر فضايي در بررسي يك بناي معماري داراي كاركردي نامشخص بود (يعني هيچ سند معتبري براي آن نداشه باشيم) به هيچ وجه اجازه ادعاي كاركردي به آنچه ما از آن فضا درك كرده‌ايم را نداريم. براي مثال بسيار شاهد اين بوديم كه در تخت جمشيد به فضاهايي كه كاركرد مشخصي براي آنها يافت نشده نام حرمسرا گذارده‌اند، دادن اين ويژگي كاركردي به اين فضا در چنين بناي شكوهمندي و با چنان فرهنگ پارسي آيا درست است. متاسفانه كاوشهاي اوليه‌اي كه بدست غير ايرانيان صورت گرفته و آنان خود را به عنوان آغازگر و سابقه‌دار چنين امري قلمداد كرده‌اند، چنين كاركردهاي غير پارسي را بر روي فضاهايي گذارده‌اند كه متاسفانه ما نيز در ادامه راه آنان و با تكيه بر گفته‌هاي آنان چنين ادعاهايي را تكرار كرده‌ايم.
البته ما بايد كار غيرايرانياني كه آغازگر چنين راهي بوده‌اند را ستايش كنيم، ولي درست نيست كه همچنان بر همه آنچه كه آنها نيز گفته‌اند اصرار داشته باشيم. حال كه ما خود به محله‌اي از دانش و درك رسيده‌ايم كه خود مي‌توانيم بر آنچه خود داريم تسلط داشته باشيم، مسلماً بايد اشتباهات ديگران را درست كنيم تا آيندگاه به درستي به آنچه كه داريم آگاهي يابند.
بعد ديگر اين مساله در نشان دادن برتري‌هاي فرهنگي كشوري نسبت به كشور ديگر مشهود است، ما براي اينكه بتوانيم و ثابت كنيم كه فرهنگي بسيار بالاتر از آنچه كه ديگران متصور آن هستند داريم، ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به ساختار يك بنا اضافه مي‌كنيم. ما نبايد فراموش كنيم كه نمايش ويژگيهاي اعتقادي و فرهنگي هميشه در بطن يك بنا و در قالب كاركرد خود همه چيز را بيان مي‌كند و چيزي براي پنهان كردن ندارد كه ما بخواهيم بعدها آن را كشف كنيم. براي مثال وقتي صحبت از فرهنگ ايراني و محرميت به سخن مي‌آيد فقط كافيست با بررسي پلان يك خانه ايراني و مشاهده كردن ويژگي درونگرايي آن به كليت فرهنگ آن منطقه پي برد، پس چرا بايد ويژگيهاي ديگري كه شايد هيچ نشاني در اين بنا ندارد به آن نسبت دارد.  
همانطور كه گفته شد، ما دخيل بودن فرهنگ و اعتقادات را در ساختار يك بنا منكر نيستيم، بلكه به اعتقاد ما ويژگيهاي ديني كه در پس اين ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي به بنا داده مي‌شود مطابقتي با اصل ندارد. زيرا دين عاملي بوده كه قبل از ساخت بنا بر فرهنگ و اعتقادات و فولكلور يك منطقه تأثير گذاشته و به عبارت بهتر از آن سرچشمه‌اي براي فرهنگ و اعتقادات است، پس دوباره استفاده كردن از چنين واژه‌اي براي يك بنا در به بي‌ارزش شدن بعد ديني فرهنگ و اعتقادات نيز مي‌انجامد.
هر كشوري و هر فرهنگي براي خود داراي ويژگيهاي است كه اگر بخواهيم تمام الگوهاي رفتاري و فرهنگي يك كشور را به بناهاي آن كشور نسبت دهيم، الگوبرداري  معماري  چيزي بي ‌ارزش و بي‌مفهوم خواهد بود.
اما فلسفه معماري  چيست؟ فلسفه معماري ويژگيهاي روحاني و فرا واقعي (خارج از كاركرد و كالبد و سازه) است كه ما به معماري نسبت مي‌دهيم. اما چنين چيزي غيرقابل قبول است، معماري بايد در كنار معماري نقد شود، يك بنا در قياس با بناي ديگر منحصر بفرد شناخته مي‌شود، ما هيچگاه نمي‌توانيم چيزي را بدون داشتن معياري نقد و بررسي كنيم، اما اين معيار از كجا گرفته شده مسلماً معيارهايي كه ما براي شناخت يك بناي خوب معماري داريم از درون خود معماري الهام گرفته شده است.
اين معيارها بر چه اساسي ايجاد شده‌اند؟ در برخورد با يك بناي معماري با سه مقوله اساسي مواجه هستيم، سامانه كاركردي، سامانه كالبدي و سامانه سازه‌اي، اگر بنايي يكي از اين ويژگيها را نداشته باشد، ارزش معماري ندارد، اما زماني كه يك بنا اين سامانه‌ها را در كنار هم داشت داراي نظم معماري است و نظم معماري سازنده فلسفه معماري درست است، پس فلسفه معماري منتج از نظم معماري است نه برگرفته از فلسفه‌هاي ديگر.
اين استدلال را مي‌توان چنين بررسي كرد، فرض كنيد فردي متدين و بسيار درستكار و راستگو است، به اين فرد مي‌توان از ابعاد روحاني ويژگيهاي را نسبت داد، يعني ويژگيهايي كه در نتيجه اعمال او مي‌باشند. ولي اگر چنين فردي كار غير اصولي و غير شرعي انجام دهد، براي مثال دزدي كند، نسبتهايي كه وي داده شده‌اند عملاً ساقط مي‌شود. پس مي‌توان چنين گفت كه ويژگيهاي كه به يك بنا داده مي‌شود بايد رابطه مستقيمي با آنچه كه هست داشته باشد، در فسلفه معماري كه با خود معماري سنجيده مي‌شود، اگر بناي ما داراي كاركردي نباشد، عملاً ويژگيهاي خود را هم از دست مي‌دهد، ولي در فلسفه معماري ناشي از درك حضوري اگر بنا عملاً داراي كاركردي نباشد مي‌توان چيزي به آن نسبت داد كه با مطلب گفته شده اين كار توهيني است به معماري. زيرا به كالبدي بدون عملكرد مشخص يك ويژگي نسبت داده شده است.
براي مثال در بحث فلسفه معماري از ديد معماري، وقتي به مفهوم زيبايي مي‌رسيم، منظور ما زيبايي ظاهري نيست، بلكه زيبايي عملكردي است در حالي كه در فلسفه معماري ناشي از درك حضوري زيبايي، زيبايي ظاهري است كه چه قياسي براي آن وجود دارد مشخص نيست، فقط آنچه يك فرد در نگاه اول به بنا ديده و نسبت زيبا بودن را به آن داده مد نظر است كه يك امر سليقه‌اي است.
در امر مرمت ما بسيار زياد با چنين مقوله‌اي روبرو هستيم، زيرا اولين سوالي كه يك مرمتگر بايد از خود بپرسد اين هست كه: هدف از ساخت اين بنا چه بوده؟ و در اينجاست كه او نياز به جمع‌آوري مستندات و سابقه تاريخي بنا دارد، و اگر بخواهد با آنچه خود و يا ديگران در نگاه اول از بنا استنباط كرده‌اند و يا معماران فلسفه‌بافي كه ويژگيهاي خارق‌العاده‌اي براي آن نسبت داده‌اند اقدام به مرمت و احياء بنا كند راهي اشتباه پيش گرفته است.  


 

ساختمان مدرن استفاده از ابزار فردباوري (راسيوناليسم) روش پيشرفت اين نوع تفكر بود و نتيجه عملي اين نوع تفكر پيدايش انسان محوري با بينش دنيوي است.نخستين خصوصيت در جوامع مدرن و به تعبيري در معماري مدرن، معادله مدرن سازي برابر با جهش هاي تكنولوژيكي است. اين معادله در كشورهاي غير مدرن به صورت مدرني سازي برابر با غرب زدگي و اين دو برابر با واردات تكنولوژي خود را عيان كرده است. تجربه نشان داده است كه اين امر به نابودي تمدن هاي قدرتمند و ارزش هاي ماندگار كشورهاي غير مدرن منجر مي شود.واردات تكنولوژي در جوامع رو به پيشرفت به اين دليل مساله ساز است كه اين واردات ورود فرهنگ مصرف و كاربرد آنها را به دنبال دارد به گونه اي كه نمي توان از اتومبيل استفاده كرد و همچنان در بافت هاي ارگانيك زيست.
خصيصه ديگر جوامع مدرن و معماري مدرن، شناخت، تثليث آن يعني، تكنولوژي، توليد و مصرف است.در اين ديدگاه انسان تنها توليدكننده و مصرف كننده است‌، اما اين تثليث در جوامع غير مدرن و به ويژه جوامع شرقي به شكل ديگري نمايان است.تفاوت بزرگي است ميان ساختن يك آپارتمان و برج مسكوني به جهت تبديل به عنصري اقتصادي و عشقي كه پدرانمان نسبت به خانه هاي نيمه مخروبه بافت قديم داشته اند. در جوامع غير مدرن، آجرها قسمتي از وجود معمار است كه به وسيله ملات عشق به يكديگر متصل مي شده اما در جوامع مدرن يا شبه مدرن مانند كشورهاي جوامع سوم، آجر قطعه اي از خاك است كه قيمت آن مشخص بوده و بايد در استفاده از آن صرفه جويي كرد. براساس تقسيم بندي جوامع مدرن به دو قسمت «سنت و مدرن» يا «شرق و غرب» است و چنانچه اين تقسيم بندي مشخص مي كند هر جامعه يا شرقي و سنتي است، يا غربي و مدرن. اين الگو، الگويي است كه آرام آرام در جهان گسترش مي يابد و در اين ديدگاه جامعه سنتي محكوم با نابودي و انهدام است. اين مساله در جوامع غير مدرن ابعاد مختلفي يافته و در جامعه سنتي ايران، هند، مصر و ساير كشورهاي مشابه با كشورهاي مدرن بسيار متفاوت است. مدرنيسم و معماري مدرن داراي تفاوت هاي اساسي هستند كه به بخشي از اين تفاوت ها اشاره مي شود.تفكر مدرن به عنوان يك جهان بيني و ايدئولوژي مطرح مي شود، در حالي كه معماري مدرن سبك معماري است كه سده قبل اروپا و آمريكا را شكل داده است. از سوي ديگر معماري مدرن مربوط به زمان و مكان كاملا مشخصي است، در حالي كه جهان بيني مدرن فاقد مكان و زمان است.به رغم اين دو مبحث كه انفصال سبك و ايدئولوژي مدرن را ملزم مي كند، به طور كلي شناسنامه معماري هيچ تفاوتي با تفكر مدرن نداشته و هر دو زاييده خلف گونه اي از زيست بشري هستند.با توجه به شناخت حاصل شده از معماري مدرن اروپا، اكنون مي توان پيامدهاي اين شيوه معماري را در جهان سوم و ايران بررسي كرد چرا كه معماري دور مدرن در ايران، نه برگرفته از شناسنامه معماري مدرن، بلكه منطبق بر جامعه شبه مدرن است.در جهت تشخيص خصايص معماري مدرن ايراني، بايد نقطه اشتراك معماري مدرن و جامعه مدرن را بررسي كرد. چرا كه اين خصوصيات به صورت تركيبي معماري التقاطي معاصر را رقم مي زند                                              

                                          يك ساختمان مدرن 
به طور كلي تفكرات و زيربناي فكري معماري معاصر ايران عبارتند از 
_ تاريخ پيدايش اواخر دوره قاجار است و انتقال سريع تفكرات و ايده ها از خصايص جامعه مدرن است. چرا كه جامعه مدرن بر مبناي سرعت انتقال اطلاعات پايه گذاري شده و اين تبادل اطلاعات در نهايت موجب تعادل فرهنگ و الگوي معماري مي شود.
_ تهران به عنوان پايتخت ايران و نقطه اتصال ايران و اروپا، مسئوليت پيچيده بسط اين معماري را به عهده داشته است                                  
_ خاستگاه ها:‌ خاستگاه هاي معماري مدرن ايران انتقال فرهنگ فريبنده غرب به جامعه درون گراي ايراني بود. در اين راستا حصار شهرها، تخريب شد و بافت هاي اورگانيك آنها به اشكال هندسي تحول يافت. در اين دوره فرمول هاي غربي با امكانات ايراني ساخته و اجرا مي شد و در اين مرحله معماري به عنوان ابزار فرهنگي عمل مي كرد                         
در عين حال دومين خواستگاه اين دوره، بهره گيري اقتصادي در معماري است. شايد بتوان دوران ميانه معماري مدرن ايران را نخستين زماني دانست كه معماري به عنوان كالاي اقتصادي معرفي مي شود. چرا كه با تكيه بر اصول معماري مدرن يعني حذف تزيينات، معماري نه يك ابزار براي انعكاس فرهنگ، بلكه كالايي اقتصادي شد و اين دستاورد چنان نمودار شد كه معماري مدرن ايران به سبكي اقتصادي با نام بساز و بفروش تغيير رويه داد                                         
_ روش پست رفت: استفاده از تكنولوژي وارداتي در تركيب با اقليم و تكنولوژي سنتي، روش هاي مختلف اجرا را در ايران رقم زد كه با تعميرات محدودي در حال حاضر نيز استفاده مي شود                                             
_ مقياس عمل: حركت معماري از اروپا به تهران و از تهران به مراكز استان ها و شهرهاي اصلي بوده است                       

     
_ نتيجه عمل: انفصال معماري سنتي ايران و حركت از شيوه اصفهاني به شيوه تهراني و همه گير شدن، معماري مدرن ايراني به صورت قالب و كليشه ‌در تمام نقاط كشور بود                                     
نبود مباني فكري و تئوريك در معماري، تبديل معمار به ساختمان ساز و نقشه كش، تفاسير مختلف از ديدگاه مدرن در معماري و نامشخص بودن آينده معماري، مهم ترين پيامدهاي معماري جامعه شبه مدرنيسم است.در هر حال زماني كه جوامع مدرن و فرامدرن، زير بمباران اطلاعاتي قرار دارند و دوره پيدايش تا افول يك سبك به يك دهه مي رسد، معماري ايران نه به عنوان سبك پيشگام كه به عنوان يك قصد جلوه مي كند.به علت عدم تطابق فرهنگ و اختلاف زماني در ارسال پيام هاي معماري از غرب به ايران،‌حالت پويايي و پيشرو بودن هنر معماري زير پرده اقتصاد محو شده است و با توجه به همه اين مسايل شناخت مفهومي از موقعيت اجتماعي معاصر لازم است تا بتوان معماري و كالبد آن را درك كرد و اين مهم انجام نمي پذيرد مگر با درك كافي و جامع از تحولات جهاني.

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:25  توسط azime | 

بلند بگوییم: معماری ساختمان نیست!

نویسنده: آرون بتسکی
مترجم: ترجمه بهروز مرباغی

 دوسالانه یازدهم معماری ونیز، چنین عنوانی دارد: <معماری آنجاست، پشت ساختمان>! و همین اشاره ای است به یک حقیقت: معماری ساختمان نیست. ساختمان ها مصنوع هایی هستند و عمل ساختمان (سازی) است که منجر به به وجود آمدن چنین مصنوع هایی می شود، اما معماری چیز دیگری است! معماری یعنی اینکه ما چگونه فکر می کنیم، چگونه درباره ساختمان حرف می زنیم، چگونه آن را عرضه می کنیم و چگونه می سازیمش! این است معماری! به کلامی دیگر، معماری یعنی روش عرضه، شکل دهی و شاید پیشنهاد تغییراتی اساسی در محیط مصنوع انسان ساخته. در این معنی، کافی نیست که خود را از باران حفظ کنیم، اتاقی یا جعبه ای برای دفتر کارمان بسازیم، خود را در زمینه ای بگنجانیم که خود آن زمینه یا هر آن در حال تغییر است یا نهایتا به صورتی غیرواقع و مصنوعی منجمد شده است.
    در حقیقت، ساختمان به تنهایی کافی نیست. اینها گورستان معماری اند، رسوبات آرزوهای متعالی اند برای دنیایی دیگر، دنیایی زیباتر و دنیایی گشوده بر ممکناتی فراتر از زندگی روزمره. به عبارتی دقیق تر، معماری آنی است که به ما این فرصت را خلق می کند که در این جهان در خانه خود باشیم! می تواند به این معنی هم باشد: تولید خانه، دفتر کار یا مکان های دیگری که ما در آنها زندگی می کنیم، کار می کنیم یا دور هم جمع می شویم. ولی این تولید، امروزه مواجه با کدها و آیین نامه هایی است که سبب می شود معمار نتواند بفهمد چه بلایی سر ساخته اش خواهد آمد؛ آیین نامه های مالی، ساختمانی، ایمنی، بهداشتی، رایانه ای و حتی آیین نامه و کدهای نما و سیما و رفتار بنا.
    در شرایطی مجرد، مثل وقتی که ثروتمندی خانه ای می خواهد، یا صاحب موزه ای دنبال یک بنای هنرمندانه است، می شود فرصت هایی را یافت که معمار با حساسیت و احساس لازم، محیط را به گونه ای شکل دهد که در آن ما بدانیم در کجا هستیم! در همان حال، فضاهای افسانه ای هم ممکن است. اینها را می توانیم در سینما یا هنر ببینیم که منظری از فضاهای دیگر را به روی ما می گشایند. اینها را می توانیم در فضاهای کاملاتعریف شده که پیله اطراف ما را می سازند، قرار بدهیم، صرف نظر از اینکه فضاهای اختصاصی ما هستند یا عمومی، مثل هتل، کلوب، رستوران یا بوتیک هایی که فضاهای جمع شدن های ما هستند. می توانیم شاهد رشد و بالیدن اینها در اطراف خود، در منظرهای کاملاطراحی شده ای باشیم که دیگر آخرین فضاهای عمومی ما را تشکیل می دهند.
    
    در خانه بودن
    این تصویرها و فضاها شایسته دیده شدن هستند، نه فقط به این خاطر که زیبا هستند، بلکه بدین سبب که درگیر چالشی در طراحی هستیم که در آن ساختمان به تنهایی کافی نیست. وقتی شهرهای ما به تدریج تبدیل به توده و تسلسلی از مسکونی ها می شوند که منظر را قطع می کنند بی آنکه نه دغدغه طبیعت را داشته باشند و نه دغدغه یگانگی اجتماعی را، چگونه می توانیم معماری ای خلق کنیم که با منظر برخورد منطقی داشته باشد، رابطه با دنیا و با دیگران را تعریف کند و رخصت دهد در خانه خود باشیم و وصل باشیم به ساختار بزرگ تر اجتماعی، اقتصادی و فیزیکی؟ چگونه می توانیم در خانه باشیم در دنیایی که در آن، تحرک مدام اشیا، مردم و اطلاعات مداوم تمام احساس های ناشی از هرنوع مکانی را خدشه دار می کند؟ درشرایطی که ساختمان هایی که در اختیارمان هستند تا در آنها زندگی کنیم و نقش مان را ایفا کنیم، به صورتی روزافزون حاصل ارتباطات و فناوری کامپیوتری است، چگونه می توانیم نظمی فیزیکی بسازیم که بتواند سکویی بشود که روی آن و در همنوایی با دیگران زندگی کنیم؟
    شاید لازم است معماری را پیش از همه روشی بدانیم که برای ساختن لازم داریم یا برای ویران کردن. چگونه می توانیم فضاهایی بسازیم که حسی برانگیزد و احساس شود؟ می توانیم صحنه هایی صوری و لحظه هایی وهمی از یگانگی بسازیم؟ می توانیم نیروهایی را که معمولاماهیتی تکنولوژیکی دارند و زندگی روزانه ما را کنترل می کنند، به عرصه بکشانیم و خودمانی شان کنیم به نحوی که خود را در این دنیای مدرن در خانه احساس کنیم؟
    برای این کار، چیزی که لازم است، شاید، عبارت است از فضای آرام و آهسته- نه فضای متوقف، نه مدینه فاضله و نه فضای بازار. شناسه ها و نماد هایی لازم داریم که ما را به شگفت آورد. پس نیازمند آزمون و تجربه هستیم- ساختارهای اندکی موقتی، اسکچ ها یا نقشه هایی ساده که به ما بگویند که چگونه از ساختمان ها و سدها عبور کنیم و معماری ای خلق کنیم که مسائل را حل نکند ولی آنها را نشان دهد، باز کند و تجزیه شان کند. نیازمند معماری ای هستیم که واقعیت را زیر سوال ببرد.
    
    داستان رازآلود معماری
    اینها هستند دغدغه یازدهمین دوسالانه ونیز؛ در پی جمع آوری و تشویق تجربه و آزمون ها در معماری بودن. این می تواند شکلی از ساخته ای نمونه وار باشد، تصویری از جهان های دیگر یا ساختن بلوک هایی از دنیای بهتر. این دوسالانه دنبال آن نیست ساختمان هایی را نشان دهد که وجود دارند و از بودنشان مفتخر هم هستند! قصد ارائه راه حل های انتزاعی برای مشکلات اجتماعی را هم ندارد اما می خواهد ببیند آیا معماری، با تجربه و آزمون دنیای واقعی، می تواند اشکال مشخصی از تصویرهای راهگشا ارائه کند.
    طبعا، برای چنین تجربه هایی تکنولوژی می تواند مطرح باشد ولی تکنیک هایی هستند که در ورای دنیای مالوف معماری شکل یافته اند و می توانند در این تجربه کردن ها مورد استفاده قرار گیرند مثل هنر، معماری داخلی، فیلم، منظرسازی و اجرا. به کلامی دقیق تر، استفاده از کلاژ و تکه چسبانی، بازسازی و استفاده مجدد، ویران و بی شکل کردن، استفاده از اشکال روزمره، آرمانی یا ضدآرمانی، افشای زشتی، بی شکلی و تردیدها و ناخالصی ها نیز از ممکنات این تجربه هستند. در عالم واقع، جدا از روال توسعه سبک ها و وسوسه کمال فناوری، داستان رازآلودی از معماری وجود دارد که چنین نیروهایی را برای خلق معماری ای دیگرگونه به وجود می آورد و در بستر چنین سنتی است که دوسالانه یازدهم ونیز قرار دارد.
    <معماری فراتر از ساختمان> به مباحث اصلی اجتماع ما اشاره دارد. معماری ساختمان نیست. معماری باید فراتر از ساختمان ها برود، چون ساختمان به خودی خود کافی نیست. انباشت عظیم و وسیعی از منابع طبیعی وجود دارد که تطبیق آن با شرایط درحال تغییر مداوم زندگی مدرن بسیار مشکل است.
    بسیاری از ساختمان ها زشت و بی مصرف و ضایع هستند. حال آنکه معماری زیبا است. می تواند ما را چنان در این جهان استقرار دهد که هیچ هنر دیگر نمی تواند. می تواند ما را در این واقعیت مدرن در خانه استقرار دهد. به ما می گوید که در این جهان مدرن، با ارزش ترین و فاخرترین پدیده عبارت است از فضا.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:37  توسط azime | 
                                        

         ۲۰ نکته درباره‌ی طراحی در معماری

 

 

                          

 

                          

 

۱.           جسارت شرط اول خلاقیت است.

۲.            هدف از طراحی به حداقل رساندن خطاست.

۳.            انسان به واسطه انسان بودنش نیاز به خلق دارد.

۴.            خشنودی مخاطب (مصرف کننده، سفارش دهنده، کاربر) هدف نهایی طراحی نیست اما بدون تامین رضایت او طراحی ارزشی ندارد.

۵.            انسان ها از حرف نو لذت می برند.

۶.            طراحی باید به سرعت و در عین حال در آرامش کامل انجام گیرد.

۷.            هر چیزی که ترسیم می شود لزومن طراحی نیست.

۸.            در عین حال که لازم است طراحی آزادانه اتفاق افتد، باید دغدغه اجرا داشته باشد.

۹.            طراحی معادل طول فرآیندی است که در جهت خلق (از آشنایی با کارفرما تا اتمام اجرا) صورت می گیرد.

۱۰.        نوآوری در شیوه ی اجرای طرح باید قسمت بزرگی از وقت طراح را به خود اختصاص دهد.

۱۱.        طراح باید پاک‍سرشت، عاشق طراحی، چابک، اهل مطالعه، دوستدار طبیعت، مرفه، شاعر، جهانگرد، متساهل، باهوش، چند بعدی، و متفکر باشد.

۱۲.        طراحی فرصتی برای شخم زدن مغز است.

۱۳.        طرح باید بر اساس امکانات موجود باشد.

۱۴.        طرح اگر توجیه اقتصادی (کوتاه مدت و بلند مدت باهم ) نداشته باشد روی کاغذ باقی می ماند.

۱۵.        پرونده طراحی همیشه باز است اما در یک زمان باید طرح را تکمیل و تحویل داد.

۱۶.        هر چه مقیاس کار طراحی بزرگ تر یا عمق و اهمیت آن بیشتر شود، حساسیت بخش مطالعات آن بیشتر می شود.

۱۷.        طراح باید امکان دسترسی به تنهایی و سکوت را تا هر میزان که بخواهد داشته باشد.

۱۸.        طراح باید طرح را مدام به معرض نمایش و داوری دیگران بگذارد اما فقط به ایده خود عمل کند.

۱۹.        مشورت و نظارت دو گروه بر طرح الزامی است: نمایندگان کاربر، و متخصصین مرتبط با موضوع.

طراح باید در تمام مراحل فرآیند (از زمان گرفتن کار تا دریافت دستمزد) از خود خلاقیت نشان دهد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:11  توسط azime | 
 

زاها حدید، کوپ هیمل بلوو، MVRDV ،.. مغلوب در مسابقه ای بودند که در سال ۲۰۰۷ برگزار شد و ژان نوول توانست فاتح این طراحی بزرگ شود. پارک دو لاویلت منطقه ای در شمال شرقی پاریس است که وسعت زیادی را در شهر اشغال کرده و  مکانی برای ابراز وجود هیجانات هنری -به گفته مردم پاریس- را بوجود آورده است. این منطقه از نظر اجتماعی، از مناطق درجه پایین شهری در شهر پاریس به حساب می رود و با قدم زدن در این پارک حوالی غروب، خواهید دید که تصویر و شکل مردم کاملا با مناطق مرکزی شهر متمایز است و اغلب آنها سیاه پوست و یا عرب هستند. حضور عناصر مهمی در معماری مثل فولی های برنارد چومی در این پارک برای جامعه هنر این منطقه را متمایز کرده است. در واقع کشانیدن مناطق نوین به حومه در پاریس، از سیاست هایی است که چندین سال خط مشی تمامی شهرداران پاریس - از شیراک تا لوپن- بوده و هست.

 

ساختمان جدید ارکستر فلارومونیک پاریس یکی از بزرگترین پروژه هایی ست که در مقیاس شهری در این چند سال اخیر در حال انجام است. پروژه موفق و پیروز در رقابت بین معماران برای این موضوع پروژه ژان نوول است. این ساختمان که ارتفاعی بالغ بر ۵۰ متر را دارد ،در بر گیرنده بیش از ۲۰۰۰ نفر تماشاچی و شنونده در دل خود است. شکل و فرم مجموعه ،صفحات تو در تو و در همی ست که شکل دهنده انواع و اقسام فضا ها می باشند. تراسها ،دالان ها، اتاقک ها، سالن ها از فضاهایی هستند که بر روی هم ریخته شدند و در عین لیز خوردگی بر روی هم ، در نقطه ای که اصطکاک به حد اکثر رسیده متوقف شده و شکل مجموعه را ایجاد می کنند. صفحات فلزی با بافت های متمایز در روی هم بر پیچیدگی و آشفتگی تاکید می کنند، در حکم المانی جدید است که نوول سالها در جستجوی آ بوده است. 

 

 

 

 

مطلب زیر نقل شده از وبلاگ فضای رویداد  :

 سخن ژان نوول با متخصصان عرصه معماری و طراحی:

 

من همواره اينگونه انديشيده­ام كهCorian®   بعنوان عنصری است كه نمادی‌ بديع از انتزاع و تجريد است، در حقيقت بوجود آوردن چيزهايی است كه حضور فيزيكی ندارند. شما چگونه چيزهايی‌ را كه حضور ندارند ارائه می­كنيد؟ اين گفته يك سؤال‌ سخت و هميشگی برای معمارانی بوده است كه خواسته­اند ماهيت شعر گونه يك طرح و ايده ذهنی را حفظ كنند در حاليكه آن را به واقعيت تبديل می­نمايند. اين بهترين دليل من برای اين همه صبر و تلاشی است كه در نحوه طراحی يك فضا درCorian® و ماهيت نور داشته­ام، برای Corian® و پروژه  Nouvel Lumieresو‌ آشكار كردن فضاهای داخلی كه با پوسته­های  Corian® ارتباط پيدا می­كنند و  درجات متفاوتی كه از شفافيت در عناصر و احجام بوجود می­آيد،‌ بسيار تلاش نموده­ام. من با استفاده از نورهايی كه در پشت پنل­ها ايجاد كردم ، با برجسته كردن نقش­ها، انتزاع در فعل و انفعالات و جاذبه پديده تابناكی نور به این منظور دست يافتم. خلوص، ظرافت و انسجام طرح­های هنری، عقيده راسخی است كه به فضاهای Corian® Nouvel  Lumiere  شكل می­دهد.

ترجمه از    http://www.jeannouvel.com/francais/calibration.html


آرشیو نظرات

 

تخریب بدنه خیابان زند شیراز و نامه و گزارش دانشجویان؛ افراد سودجو خاطراتمان را پاك مي‌كنند!




نقل از آرونا    A R U N A


جناب آقای دکتر دولت آبادی
معاونت محترم سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری
با سلام و احترام
خواهشمند است در رابطه با جلو گیری از تخریب بیشتر و حفظ نمای بنای تاریخی و ارزشمند متعلق به دوره پهلوی اول واقع درخیابان زند حد واسط خیابان توحید و بانک صادرات مرکزی شیراز و ضرورت حفظ این بنا که علاوه بر اهمیت فردی اش،در چشم انداز شهری و احیای بافت تاریخی این خیابان و نیز عدم وجود نمونه مشابه در همسایگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است ؛ با توجه به مستندات و نقشه های تهیه شده از وضع قدیم و فعلی توجه لازم را مبذول دارید.
با تشکر
جمعی ازدانشجویان معماری دانشگاه آزادشیراز

 


آرشیو نظرات

 

کاری از UN STUDIO  -مطلب کاملتر و جامع تر از این گروه را، در وبلاگ فضای رویداد قابل مشاهده است- در بالا درج شده که بر روی سکوی کنار پل معلق طراحی شده است. این معماری نمونه ای از یک ترکیب بسیار قوی ست که در دل هم جای دارد. مخلوطی از تکنیک و شالوده، که نتیجه ای بدین شکل پدید آورده است. در واقع زمین و محوطه پست کنار رودخانه به صحنه ای از زندگی مبدل شده است. این معماری در تلاقی با مسیر رفت و آمد وسایل نقلیه و در موازات پیاده رو قرار گرفته است. با توجه به انحراف کم بنا در راستای عمودی، تا حدی نیز خود را به شکل و حرکت پل معلق نزدیک کرده است.قرار گیری بتن به عنوان هسته نگهدارنده و مرکزی این اقامتگاه کوچک، و ترکیب این عریانی با صفحات مشبک فلزی یک تصویر نیمه شفاف از بنا را در مقابل چشم بیننده عبوری از کنار این معماری به نمایش می گذارد.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 22:8  توسط azime | 


فریدریش نیچه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
در تاریخ تفکر جهان بی تردید از هر منظری که به شناخت و بررسی اندیشه و حیات متفکرین پرداخته شود نیچه اندیشمندی بی بدیل و استثنایی جلوه خواهد کرد[۱]

فردریش ویلهلم نیچه (F.W.Nietzsche) (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی - درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی). فیلسوف بزرگ و مشهور آلمانی که از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفه‌ٔ امروزی بر مبنای سئوالات بنیادینی دربارهٔ بنیان ارزشها و اخلاق، بوده‌است.

نوشته‌های وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب می‌شد.نوشته‌هایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید.

اندیشه های نیچه  

ترانه جوانبخت

www.javanbakht.net

 

ویلهم فردریش نیچه 

نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم. او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.

نیچه مخالف عرفاست و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می داند. او همچنین معتقد است که کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند انتقاد می کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید که نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد و او از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند که باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می کند. نیچه می گوید که غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند. 

از نظر نیچه فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است که باید بیش از خواست حقیقت جستجو کنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیک را نیهیلیسم یا انکار زندگی و جهان گذران به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشک مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن. 

نیچه در انتقاد از فلسفه کانت معتقد است که او در یافتن حکم تالیفی ماتقدم نیز اشتباه کرده است و این حکم را نمی توان یک قوه تازه بشری دانست اگرچه کانت به یافتن آن مغرور بود. او به جای این پرسش کانت که "احکام تالیفی ماتقدم چکونه ممکن هستند؟" این سئوال را که "چرا اصلا باید باور به این نوع احکام ضروری ست؟" لازم برای پاسخ دادن می داند. نیچه این احکام را نادرست می داند. او کانت را به دلیل جستجوی قوه اخلاقی برای بشر شایسته انتقاد می داند. همچنین شلینگ را به دلیل شهود عقلی نامیدن قوه حسی آدمی جهت راضی کردن دینداران استهزا می کند. نیچه این رمانتیسم را عامل فریب روح آلمانی می داند و می گوید که باید بر فریب حواس خود پیروز شویم همان طور که کوپرنیک حرکت زمین را ثابت کرد با وجود آن که به حواس ما درنمی آید. نیچه نیاز آدمی به متافیزیک را باطل می داند. او ابدی و بخش ناپذیر بودن روح را که طبق اندیشه مسیحی ست به تمسخر می گیرد اگرچه علم به جای روح ذهن و عاطفه را جایگزین کرده است. از نظر نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.

نیچه از دکارت و شوپنهاور هم انتقاد می کند. او اطمینان "من فکر می کنم" دکارتی و نیز خرافه "من اراده می کنم" شوپنهاوری را باطل می داند. من به عنوان فاعل و اندیشیدن به عنوان فعل هر دو مورد شک هستند و نمی توان قطعیتی درباره شان صادر کرد. درباره اراده نیچه توجه ما را به این نکات معطوف می کند که اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. از نظر نیچه علت و معلول را بشر جعل کرده است و اشیاء فی نفسه معلول نیستند بلکه مفاهیمی مانند علت تقابل اجبار قانون  انگیزه آزادی را ما جعل کرده ایم. وی همچنین معتقد است که قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.

نیچه می گوید که بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بیند. او از فلاسفه می خواهد که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. نیچه ما را به کنار نهادن این پیشداوری دعوت می کند و برگذشتن از اخلاق را توصیه می کند زیرا از نظر او ارزش یک عمل ربطی به نیت آن ندارد. زیرا نیت به خودی خود معنایی ندارد و ارزش دادن به آن یک پیش داوری ست. او همچنین احساسی را که به لذت بینجامد نکوهش می کند و می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. نیچه ذهن و ادنیشه را مسئول به خطا افتادن بشر می داند و این جهان را اشتباه می داند. او ما را به گذشتن از ارزش گذاری های اخلاقی دعوت می کند زیرا معتقد است که باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی کرد. او می گوید که باید اخلاق را بدون این ارزش گذاری ها یعنی بدون پیش داوری بررسی کرد. همچنین می گوید که فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.

نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.

نیچه نتیجه عشق به یک نفر را به زیان دیگران می داند و نتیجه می گیرد که عشق به خدا هم چون عشق به یک نفر است به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید که آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید که کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و کسی که خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک  آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی که از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. کسیکه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.

نیچه معتقد است که فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشکافته اند بلکه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است. هر اخلاقی درباره آفریننده اش است که یا می خواهد خود را پنهان کند یا برتر نشان دهد یا از دیگران انتقام بگیرد. هر دستگاه اخلاقی تحت سیطره جبر است و همه از قوانین تو در توی سخت فرمان می برند. هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. از نظر نیچه اخلاق افلاطونی که همه چیزهای سقراطی را جستجو و تبلیغ می کند بی پایان و ناممکن است.  زیرا سقراط مساله قدیمی ایمان و دانش یا به عبارت دیگر غریزه و عقل را برای اخلاق اینطور مطرح کرده بود که نمی توان غرایز را رها کرد و عقل مجبور است از غرایز پیروی کند و به کمک آنها بیاید. افلاطون این هر دو را با هم پیوند داد تا به سوی یک خدف یعنی به سوی خیر و خدا حرکت کنند. اگرچه دکارت فقط عقل را در نظر گرفت و چون عقل وسیله است پس نظر دکارت سطحی بود.

نیچه می گوید که ابتدای تاریخ هر دانشی ایجاد ایمان و دوری از بدگمانی بوده است و چون حواس ما دیر یاد می گیرند بنابراین خطا می کنند. به عنوان مثال برای گوش های ما شنیدن صداهای آشنا خوشایند است اما شنیدن صداهای ناآشنا جالب نیست. چشمان ما هم بیشتر کلمات یک کتاب را ندیده رد می کنند. قیافه افراد را آن طور که ما دلمان می خواهد می بینیم. ما به دروغ عادت کرده ایم و به عبارتی به هنر!

نیچه تعریف می کند که در روم قدیم ترحم به دیگری از اخلاق نبود بلکه ماورای اخلاق بود. او در جامعه اروپای عصر خود دو عامل ترس و ترحم را می بیند که شکل دهنده آن روز اروپا بود. سوسیالیسم و ادعای جامعه آزاد در نظر نیچه یک گرایش بیمارگونه است که مردم را با ضعف روحی بار می آورد و ترحم را در آنها برمی انگیزد. چنین جامعه ای از نظر او رو به تباهی ست و فیلسوفان آینده باید چاره ای برای آن پیدا کنند.

نیچه می گوید که علم که زمانی زیردست خداشناسی بود اکنون ادعای برتری بر فلسفه را دارد و مردم در دوره او به دلیل اشتباهات یک فیلسوف از فلسفه رویگردان می شوند. او معتقد است که فیلسوف باید خطر کند و بی پروا زندگی کند اگرچه این نوع زندگی را دیگران نپسندند. او مرد علم را بی تفاوت نسبت به زندگی خودش می داند زیرا غرق در دنیای عینیات است. یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.

از نظر نیچه شک آوران به دنبال نه یا آری نیستند. آنها از هر قطعیتی گریزانند. نیچه شک آوری را نتیجه وضعیتی فیزیولوژیک در اروپا می داند که از آمیزش نژادهای مختلف اروپایی حاصل شده است و افرادی این چنین اراده ندارند و درباره آزادی اراده شک دارند. در نتیجه یک روح بیمار در اروپا رشد کرده است و کشورهای اروپایی برای به دست آوردن اراده جنگ طلب شده اند.  او شک آوری جدید را در فلسفه انتقادی کانت یعنی سنجش گری می داند که مثبت است. از نظر وی این شک آوری خاص فیلسوفان آینده است. نیچه می گوید که چنین فیلسوفانی به تجربیاتی دست خواهند زد که از ذوق مردم نرمخو که به مردمسالاری (دموکراسی) گرایش دارند فراتر است. آنها بزرگی افراد را به دلیل زیبایی اثر هنریشان نخواهند پذیرفت و چیزی را که جذب کننده باشد حقیقت نخواهند دانست. یعنی برعکس فیلسوفان عصر خواهند بود که حقیقت یک اثر را بر اساس احساسی که می دهد می پذیرند. با این وجود نیچه می گوید که این افراد سنجش گرانند و خود را فیلسوف نمی دانند بلکه ابزار فیلسوف می دانند. نیچه کانت را یک سنجشگر می داند نه فیلسوف.

نیچه معتقد است که یک فرد برای فیلسوف شدن باید سلسله مراتبی را طی کند و سنجشگر شک آور جزم باور و تاریخگزار باشد و نیز شاعر و جهانگرد و... تا از تجربیاتی که کسب کرده بتواند از عمق به بلندای معانی برود و اینها لازمه فیلسوف شدن است اما شرط لازم آن آفرینش ارزش هاست. نیچه می گوید که فیلسوفان آینده باید زمان را کوتاه کنند و همه حقیقت ها و ارزش های تعریف شده در گذشته را بررسی کنند و ارزش های جدید بیافرینند. آنها فرمانروا و قانونگذار هستند و بایدها را تعیین می کنند که بشر از کجا شروع کند و به کجا برود. خواست حقیقت آنها خواست قدرت است. نیچه وجود این نوع فیلسوفان را لازم می داند. فیلسوف باید به جای دوستدار خردمندی دیوانه ای با پرسش های خطرناک باشد که قصد رفتن راه های نرفته را دارد و از ارزش گذاری های امروزین که ریاکارانه است دوری کند و آرمانش عظمت باشد که همانا قوت اراده است و بشر سست اراده امروز از آن دور است و چه بسا فضیلت هایی که به دلیل فضیلت های جستجو شده بشر امروز در خاک دفن شده است و فیلسوف باید به دنبال پیدا کردنش باشد. چنین کسی سرشار از اراده است. فراسوی نیک و بد و سالار فضایل خود است.او تنهاترین است و عظمتش در همین است یعنی چنان پهناور که پر. فلسفیدن از نظر نیچه دشوار است چون آموزاندنی نیست بلکه به تجربه حاصل می شود.

نیچه درباره فضیلت خود که وجدان نیک می نامد می گوید که از نوع فضیلت نیاکان وی نیست. او رفتار بشر مدرن را متغیر می داند مثل ستارگان که از نور خورشیدهای متعدد رنگ می گیرند. فراسوی نیک و بد ورای ارزش ها نگریستن بشر به وجود خود رسیدن به ابر انسان یا انسان کامل است که به خدا نزدیک تر است تا بشر. دریافت اخلاق مثل یک وضع یعنی اخلاق را نسبی و مربوط به وضع بشری دانستن سبب دلزدگی از آن شده نتیجه درباره دین هم چنین است. کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. نیچه روانشناسان را دروغگو و ریاکار معرفی می کند که مردم را با مکر خود سرگرم می کنند.  نیچه حکم اخلاق کردن و به این حکم محکوم کردن را مخصوص افراد تنگ جان می داند که برای گشاده جانان در نظر می گیرند تا با صدور این حکم به معنویت برسند. نیچه رابطه بین معنویت و اخلاق آنان را زیر سئوال می برد.

نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست برای نیچه خنده دار است زیرا او همه چیز را طبق خواست قدرت می داند. مطلق بودن احکام اخلاقی از دیگر مواردی ست که نیچه با آن مخالف است. او می گوید که آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه از نظر نیچه غیر اخلاقی ست. نیچه درباره ترحم معتقد است که کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند. از نظر او کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.

نیچه بر این عقیده است که آدم های عادی فکر می کنند که آدمهای والا دلبستگی به چیزی ندارند در حالی که اشتباه فکر می کنند! او می گوید که اخلاق ها را باید به صورت سلسله مراتب در نظر گرفت و بینشان درجه بندی قائل شد. نیچه فلسفه اپیکوری لذت را به باد تمسخر می گیرد و اندیشه رنج و لذت را سطحی می داند. او فایده باوری بنتام را زیر سئوال می برد و نیز می گوید که آنچه یک نفر را سزاوار است می تواند سزاوار دیگری نباشد. او می گوید که لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به خویشتن آزاری می رسد.

از نظر نیچه قدرت روح در از آن خود گرداندن است و احساس رشد به احساس قدرتمندی می رسد. او مرد را خواهان حقیقت می داند اما زن را موجودی سحطی نگر معرفی می کند. نیچه مخالف دموکراسی ست و نتیجه آن را پرورش بردگی و جباری می داند.

او روح آلمانی را دارای تضاد و ناپایداری و بی ثباتی می داند و موسیقی آلمانی را به دو نوع اروپایی و وطنی تقسیم می کند. او نبوغ را بر دو نوع می داند: یا بارور می کند (مثل مرد) یا بارور می شود (مثل زن). نیچه خود را آلمانی خوب نمی داند بلکه اروپایی خوب می داند و از میهن گرایی افراطی آلمانی ها بیزار است. از نظر او انگلیسی ها مردمی سرسخت و جدی هستند در حالی که فرانسوی ها ظریف و رمانتیک اند و آلمانی ها دچار تضاد فکری هستند. نیچه اختلاف طبقاتی را از ضروریات جامعه برای اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می داند. او آغاز همه فرهنگ ها را بربریت می داند. از نظر او تکان خوردن بنیان عواطف یعنی زندگی در اثر آشوب غرایز باعث تباهی می شود. او جامعه را برای جامعه نمی داند بلکه برای هستی بالاتر می داند. اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. زندگی از نظر نیچه خواست قدرت است و بهره کشی به ذات زندگی تعلق دارد و کارکرد بنیادی اورگانیسم است. نتیجه خواست زندگی خواست قدرت است که باعث خواست بهره کشی می شود.

نیچه اخلاق را به دو نوع اخلاق فرمانروایان و اخلاق بردگان یا زیردستان تقسیم می کند. اخلاق فرمانروایان تعیین کننده والا و پست است. او خود انسان والا را معیار ارزش می داند و اوست که ارزش آفرین است نه کردار او. او از زیردستانش دستگیری می کند نه به خاطر دلسوزی و رحم بلکه به خاطر قدرتمندی اش. او ضد از خود گذشتگی و نرمخویی ست و به خاطر خودخواهی اش بالاتر از خود را نمی بیند بلکه پایین تر از خود را می بیند.او به سنت و دیرسالی تعلق دارد. در مقابل چنین اخلاقی اخلاق بردگان است که بدبین هستند و قدرتمندان را محکوم می کنند. آنها برای کشیدن بار زندگی اخلاق شکیبایی رحم و سودمندی را دارند. از نظر آنها هر چه ترس انگیز است شر است. پس فرد بی ضرر و احمق خوب است. فرق بین این دو اخلاق اشتیاق به آزادی و شادی از آن است. نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر می داند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. نیچه معتقد است که پاکی نفس جدایی می آورد. او هر امتیازی را وظیفه دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن را از نشانه های والا بودن می داند. آدم های والا کمتر زخم و آسیب می بینند. او می گوید که با دیگران بودن آلودگی می آورد. چهار فضیلتی که نیچه مطرح می کند عبارت است از: دلیری درون بینی همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود. از نظر او آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست. فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.

منبع:

 

فراسوی نیک و بد- نیچه- ترجمه داریوش آشوری- انتشارات خوارزمی- ۱۳۷۹- تهران. 

 

مطالب مرتبط : نیچه در غروب بتان

از نکته هایی که نیچه در آثار خویش پرورانده است بزرگ داشتن دشمن خویش ، به ویژه دشمن بزرگ ، است ، زیرا دشمنی و ستیزه جویی با دشمن را مایه ی رشد و نیرو گرفتن تن و جان می داند . در اینجا نیز زندگی را از آن جهت که بلاها یا تراژدی های بزرگ برای انسانهای بزرگ پیش می آورد ، دشمنی ستودنی می داند

نیچه عزیز می فرماید : در هر فرو شدنی خود خواسته ، فرا شدنی بزرگ در پیش خواهد بود . پس از دره ها نباید ترسید چرا که اگر دره ها نبودند وجود قله ها معنایی نداشت
بسیاری چه دیر می میرند و اندکی چه زود ! اما بهنگام بمیر ! آموزه است هنوز با طنینی نا آشنا

 neitzsche-2.JPG

 

سياستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند: ابزار و دشمن. يعني فقط يك طبقه را مي‌شناسند و آن هم دشمن است. فردریش نیچه

بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . فردریش نیچه

با دیگران بودن آلودگی می آورد. فردریش نیچه

باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. فردریش نیچه

نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است. فردریش نیچه

حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است. فردریش نیچه

آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست. فردریش نیچه

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه

فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد. فردریش نیچه

همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. فردریش نیچه

با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. فردریش نیچه

انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. فردریش نیچه

کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است. فردریش نیچه

لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فردریش نیچه

کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فردریش نیچه

اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. فردریش نیچه

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. فردریش نیچه

یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است. فردریش نیچه

کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. فردریش نیچه

دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است. فردریش نیچه

آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست. فردریش نیچه

مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر می باشد. فردریش نیچه

پاکی نفس جدایی می آورد. فردریش نیچه

انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. فردریش نیچه

نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود. فردریش نیچه

کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. فردریش نیچه

اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. فردریش نیچه

آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. فردریش نیچه

پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. فردریش نیچه

از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. فردریش نیچه

هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. فردریش نیچه

فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. فردریش نیچه

حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. فردریش نیچه

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. فردریش نیچه

خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. فردریش نیچه

نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد . فردریش نیچه

فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. فردریش نیچه

کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!. فردریش نیچه

استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. فردریش نیچه

باید بر فریب حواس خود پیروز شویم . فردریش نیچه


درست است كه ما عاشق زندگي هستيم ؛ اما نه از آن رو كه بدان خو كرده ايم ؛ بل از آن رو كه خو كردهء عشق ايم. عشق هيچگاه بي بهره از جنون نيست. اما جنون نيز هيچگاه بي بهره از خرد نيست. فريدريش ويلهلم نيچه

باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
آدم بندی است بسته میان حیوان و ابر آدم ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در آدم بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در آدم خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی. فريدريش ويلهلم نيچه

آموزش اندیشه کردن : در مدارس ؛ اندک نشانی از آن نمی توان یافت ؛ حتی در دانشگاه ها ؛حتی در میان شناخته ترین فیلسوفان ؛ آری می بینم که منطق به عنوان یک نظریه ؛ کار و تکنیک ؛ دارد به سستی می گراید. فريدريش ويلهلم نيچه

در حقیقت در این بینش عملی مشروعیت دارد که سود کنشگر در آن نهفته باشد. فريدريش ويلهلم نيچه

آنگاه كه آدمي (( چرايي / غايت چيست )) زندگي خويش را مي شناسد ؛ آنگاه است كه او از هر (( چگونه ؟ )) آسوده خاطر مي شود. آدمي مشتاق نيكبختي نيست ؛ تنها انگليسي چنين است. فريدريش ويلهلم نيچه

نیرومند، پیروزمند است. این هنجاریست جهان گستر. از حق و باطل به معنای عام سخن گفتن حرف مفت است. هیچ خشونت، ناموس ربایی، بهره کشی، یا ویرانگری در ذات ظالمانه نیست، چرا که زندگی در ذات خشونت بار و ناموس ربا و بهره کش و ویرانگر است و جز آن گمان پذیر نیست. فريدريش ويلهلم نيچه

نه می خواهم شریعت خداوندی باشد نه نیاز یا هنجار آدمیان ، مباد دستهایی که مرا راهنمای آسمانها و بهشتها باشد. فريدريش ويلهلم نيچه

دوست می دارم آن را که چون تاس به سودش افتد ؛ شرمسار شود و پرسد : نکند قماربازی فریبکار باشم ؟ زیرا که خواهان فناست. فريدريش ويلهلم نيچه

دوست می دارم آن را که فضایل بسیار نمی خواهد. زیرا که یک فضیلت به است از دو فضیلت ؛ زیرا که یک فضیلت چنبری ست استوار تر برای در آویختن سرنوشت. فريدريش ويلهلم نيچه

ای اختر بزرگ ؛ تو را چه نبکبختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی !
هان ! از فرزانگی خویش به تنگ آمده ام و چون زنبوری انگبین بسیار گرد کرده ؛ مرا به دستهایی نیاز است که به سویم دراز شوند.
هان ! این جام دیگر بار تهی شدن خواهد و ابرآدم دیگر بار آدم شدن. فريدريش ويلهلم نيچه


درست است كه ما عاشق زندگي هستيم ؛ اما نه از آن رو كه بدان خو كرده ايم ؛ بل از آن رو كه خو كردهء عشق ايم. عشق هيچگاه بي بهره از جنون نيست. اما جنون نيز هيچگاه بي بهره از خرد نيست. فريدريش ويلهلم نيچه

باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
آدم بندی است بسته میان حیوان و ابر آدم ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در آدم بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در آدم خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی. فريدريش ويلهلم نيچه

آموزش اندیشه کردن : در مدارس ؛ اندک نشانی از آن نمی توان یافت ؛ حتی در دانشگاه ها ؛حتی در میان شناخته ترین فیلسوفان ؛ آری می بینم که منطق به عنوان یک نظریه ؛ کار و تکنیک ؛ دارد به سستی می گراید. فريدريش ويلهلم نيچه

در حقیقت در این بینش عملی مشروعیت دارد که سود کنشگر در آن نهفته باشد. فريدريش ويلهلم نيچه

آنگاه كه آدمي (( چرايي / غايت چيست )) زندگي خويش را مي شناسد ؛ آنگاه است كه او از هر (( چگونه ؟ )) آسوده خاطر مي شود. آدمي مشتاق نيكبختي نيست ؛ تنها انگليسي چنين است. فريدريش ويلهلم نيچه

نیرومند، پیروزمند است. این هنجاریست جهان گستر. از حق و باطل به معنای عام سخن گفتن حرف مفت است. هیچ خشونت، ناموس ربایی، بهره کشی، یا ویرانگری در ذات ظالمانه نیست، چرا که زندگی در ذات خشونت بار و ناموس ربا و بهره کش و ویرانگر است و جز آن گمان پذیر نیست. فريدريش ويلهلم نيچه

نه می خواهم شریعت خداوندی باشد نه نیاز یا هنجار آدمیان ، مباد دستهایی که مرا راهنمای آسمانها و بهشتها باشد. فريدريش ويلهلم نيچه

دوست می دارم آن را که چون تاس به سودش افتد ؛ شرمسار شود و پرسد : نکند قماربازی فریبکار باشم ؟ زیرا که خواهان فناست. فريدريش ويلهلم نيچه

دوست می دارم آن را که فضایل بسیار نمی خواهد. زیرا که یک فضیلت به است از دو فضیلت ؛ زیرا که یک فضیلت چنبری ست استوار تر برای در آویختن سرنوشت. فريدريش ويلهلم نيچه

ای اختر بزرگ ؛ تو را چه نبکبختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی !
هان ! از فرزانگی خویش به تنگ آمده ام و چون زنبوری انگبین بسیار گرد کرده ؛ مرا به دستهایی نیاز است که به سویم دراز شوند.
هان ! این جام دیگر بار تهی شدن خواهد و ابرآدم دیگر بار آدم شدن. فريدريش ويلهلم نيچه


از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟ فريدريش ويلهلم نيچه

در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است! . فريدريش ويلهلم نيچه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:49  توسط azime | 
توضیح؛ شاید برای بعضی این موضوع که جوان‌های خوش‌فکر بتوانند نقد کنند معماری را و معمار را، گران آید ولی این واقعیتی است که در معماری امروز ایران بسیار بیش از آنچه هست توسعه خواهد یافت....
در ادامه دو مطلب یکی از مجتبی محمد ظاهری و دیگری هدیه درمان (که قبلا نیز منتشر شده بود اینجا و در نقش) می‌آورم.... اینها تمرینه‌ایی است که به غایت درجه به اعتقاد حقیر، تعالی‌بخش است برای معماری غبار گرفته‌مان! و در آخر اینکه «ما دمکراتیم داداش!».
---------------------------
● یادداشتی بر یک گفتگو؛ نگاه آرش مظفری و دفتر EBA به معماری

Mojtaba Mohamad-Zaheri مجتبی محمدظاهریهمیشه قبل از نوشتن هرمتنی به راهی فکر می‌کنم که از آن متن عبور می‌کند یا باید عبورکند؛ اینکه آخر این راه به کجا می‌رسد یا اصلا ازکجا شروع می‌شود ویا چطور باید از این نوشته عبور کرد، سئوالات ناگزیرلحظه‌های قبل از تولد هر متن است.... مثلا همین الان می توانم ذهن مخاطب را با خودم ببرم به معماری امروز ایران بعد ازاهالی جوان‌تر معماری بگویم و بعد برسم به معمار مورد نظر یا نه، می‌توانم بروم یک جایی وسط راه و از همان جا شروع کنم.

Arash-Mozafari
....راستی تا یادم نرفته‌است بنویسم در تمام لحظات قبل از نوشتن این یادداشت و در طول گفتگو با معماری که در سطرهای بعدی نامش را فاش می‌کنم (!) یک جمله از «چارلز مور» توی ذهنم چرخ می‌زد آن جمله این است: به همه معماران توصیه می‌کنم که زندگی را جدی نگیرند زیرا به زحمت جدی گرفتن نمی‌ارزد.
حالا فکر می‌کنم دیگر حاشیه رفتن کافی است؛ ماجرا این‌است که چند سال پیش زمانی که جامعه مهندسان معمار ایران جلسات نقد معماری‌اش را در خانه هنرمندان برگزار می‌کرد اولین آشنایی من و همقطاران من با آرش مظفری اتفاق افتاد. آن روز نگاه خاصش به معماری را برایمان شرح داد، چند سالی گذشت تا اینکه دوباره همین چند هفته پیش فرصت گفتگوی دیگری با آرش مظفری پیش آمد واو دوباره برایمان از معماری گفت....
این یادداشت نوشته‌ایست بر گفتگویی با آرش مظفری که این روزها مشغول پیاده کردن و ویرایش آنیم.
آرش مظفری فارغ‌التحصیل فوق لیسانس معماری به سال 1377 است؛اودر حدود یک دهه فعالیت معماری خود، چندین جایزه معماری و طراحی و چند بنای موفق را در کارنامه خود دارد.
اولین چیزی که آرش مظفری در مورد معماری خود می‌گوید تجربی بودن آنست او میگوید: شکل کار معماری ما تجربی است؛ معماری تجربی نه به آن معنای مصطلحی که درمعماری ایران وجود داشته‌است، برای همین است که نام دفتر معماری ما«شاخه تجربی معماری» است. ما به دنبال یک جریان تجربی معماری هستیم.این نوع معماری بر پایه مقایسه کردن و آزمون و خطا شکل می‌گیرد و یک جریان جهانی در معماری است... مثلا دفتر معماری آیزنمن یا ام.وی.آر.دی.وی هم دفترهای معماری از نوع تجربی هستند.
Nipco-Building
وقتی از اودر مورد معمار محبوبش پرسیدیم او معماران اوایل مدرن به خصوص میس‌واندروهه را نام برد؛ اگر چه شفافیتی که در برخی کارهای آرش مظفری دیده‌می‌شود را شاید بتوان به گونه‌ای به معماری میس ربط داد، هر چند در کارهای آرش مظفری شاهد قرائتی قرن بیست‌ویکمی از این مفهوم هستیم. در این مورد می‌توان ساختمان nipco را مثال زد که این بنا کاندید جایزه آقاخان در سال 2004هم بود.
آرش مظفری مدعی است که هنررا به عنوان یک کلیت می‌بیند، به عنوان یک پیکره و یک جریان که در بستر زمان شکل می‌گیرد؛ او از «حاظر،آماده»های مارسل دوشان از شباهت مجسمه «بطری در هوا می‌شکفد» آلبرتو بوچیونی با موزه بیلبا ئو فرانک گهری می‌گوید و از همه چیزهایی که داستان رابطه‌ای اینچنین نزدیک بین معماری و هنرهای دیگر را روایت می‌کنند.
آرش مظفری تاثیر جریان هنر مفهومی بر برخی از کارهایش را توضیح می‌دهد و می‌گوید: من به دیمن هیرست علاقه خاصی دارم، مخصوصا به مجموعه معروفش «امکان‌ناپذیری فیزیکی مرگ»؛ قبل از اینکه این مجموعه راببینم، ایده‌ای مشابه در ذهنم بود ولی وقتی این اثر را دیدم احساس کردم نوع بسیار متکاملی از ایده من است. ویژگی این ایده همان احساس معلق بودن و رابطه بین هسته و پوسته است که من در طرح سینما آزادی از آن الهام گرفته‌ام.
Azadi Cineplex(Competition-honorable mention)-Tehran Iran 1997
آرش مظفری بهترین کار خود را همان سینما آزادی می‌داند که در دوره دانشجویی طراحی کرده‌است.
از او در مورد پروسه طراحی کارهایش می پرسم از «اتفاق»، چیزی که قبلا از او شنیده بودم، می‌گوید: منظورمن happening است؛ در واقع این واژه با واژه اتفاق فرق می‌کنند. منظورم در واقع مسایلی است که در حین طراحی برروی طرح اثر می‌گذارند، مثلا محدودیت‌ها و نظرات کارفرما یا حتی عوض شدن موضوع پروژه در جریان کار از طرف کارفرما؛ من در طراحی سعی می‌کنم این‌ها را بپذیرم و در ضمن هدف‌های خودم را هم دنبال کنم و به دنبال راهی باشم که باعث می‌شود آن چیزی را که اندیشیده‌ام به چیزی که در نهایت ارائه و ساخته‌می‌شود نزدیک شود.... شخصا نظرم اینست که اگر در طول زندگی حرفه‌ای بتوانم یک ساختمان بسازم که همه چیزهایی که در موردش فکر کردم کاملا اجرا کنم برای من انتهای معماری است، حتی یک ساختمان نه بیشتر.
گفتگوهای پراکنده ما با نگاه به آثار او ادامه پیدا کرد تا به ایده سطوح ممتد یا continues surface رسید و ساختمان عصر دانش که در 1380 طراحی شده بود و این ایده در طراحی آن دیده می‌شود، او تمام این ایده را یک بازی می‌داند و البته برایمان گفت که: آن کار یک بازی بود و مسئله این بود که من خیلی دوست داشتم که این بازی را کشف کنم. همه کسانی که در معماری جهان این بازی را انجام دادند مثل وینی مس، وان برکل، فرشید موسوی و کولهاوس می‌دانند که این ایده یک بازی است، هرچند دوره این بازی هم تمام شد و حالا دیگر این بازی قدیمی شده‌است و من فکر می‌کنم اگر این تجربه انجام نمیشد همیشه در ذهنم می‌ماند.
آرش مظفری از روند طراحی کارهایش برایمان گفت، از دیاگرام و اینکه یک دیاگرام چقدر می‌تواند در طراحی موثر باشد از تویوایتو برایمان نقل قول کرد که دیاگرام جایی است بین کانسپت و پلان یا به عبارت دیگر یک تصور از یک کانسپت که هنوز مجرد است.
نگاه آرش مظفری به معماری، محدویت‌ها و آرزوهایش می‌تواند برای نسل ما امیدوار کننده باشد؛ معماری کردن با همه محدویت‌ها اتفاق خوبی که در معماری می‌افتد.
برای من شناخت آرش مظفری از جریان‌های هنری گذشته و حال و همچنین معماری امروز و دیروز جهان این گمان قدیمی را که معمار ایرانی به نوعی بی‌سوادی دچار است، ازعمومیت می‌اندازد.

--------------------------------

نقد رادیکال؛ داستان یک معماری دست دوم...!   

پیرامون معماری آرش مظفری و دفتر EBA

هدیه درمان

Second-hander: He surrenders his capacity for judgment to other people, and therefore, he focuses not on what he thinks, but on what others think. He designs by copying the masters.... 

 THE FOUNTAINHEAD, Ayn Rand

هدیه درمانوقتی می خواهم در مورد معماری آرش مظفری فکر کنم، بی اختیار به یاد نسلی نه چندان پرشمار از معماران جوان می افتم که بدون هیچ اغراق دست پرورده پروژه هایی منشعب از پژوهشکده توسعه کالبدی یا همان سیدرضا هاشمی هستند؛ مظفری نیز از این قاعده مستثنا نیست، قریب 30 درصد از پروژه های وی ساخته و پرداخته نگاه مثبت هاشمی به جوانان بوده، البته بخش عمده ای از افتخارات آرشیتکت مظفری هم مدیون همین نگاه است. با احتساب حدود 20 درصد مسابقه ای بودن آثار مظفری (تا حالا شد نصف کارها) و درصد قابل توجهی نیز از طریق کارفرمای منفرد، باید به مظفری آفرین گفت.... آرش مظفری یک معمار جوان موفق است.

هرچند آنچه تا به اینجا نوشته شد به حاشیه می ماند، اما داستان موفقیت معماران در ایران به طرزی باورنکردنی با همین حاشیه ها گره خورده است! آرش مظفری فارغ التحصیل سال 1377 با درجه فوق لیسانس معماری از دانشگاه آزاد است (همان سالی که من وارد دانشگاه شدم!). اودر قریب یک دهه فعالیت معماری خود، حدود 32 اثر (ساخته شده یا نشده یا مسابقه ای یا مشارکتی) تولید کرده؛ فعالیتی که بدون اغراق عنوان معمار پرکار را در ادامه نام مظفری به ودیعه می نهد ولی این تمام ماجرا نیست. در سایت اختصاصی وی که نام EXPERIMENTAL BRANCH OF ARCHITECTURE را برای آن برگزیده (با انتخاب همین و اشارات خودش اینجا و آنجا) تاکید بر تجربی بودن آثارش دارد، معماری که به دنبال جریانی تجربی در معماری است، معماری ای بر پایه مقایسه، آزمون و خطا و البته با رویکرد به تولیدات معماری آن سوی آب ها! شاید بتوان اینگونه نیز به موضوع نگاه کرد: مرز بین یک کنش تجربی و یک تولید تقلیدی آنچنان شکننده می نماید که نیفتادن در آنسوی این لبه باریک بعضا غیر ممکن است؛ البته باید اعتراف کرد که دفاتر بسیاری از معماران جوان در سراسر جهان مانند ام.وی.آر.دی.وی و...، شاید با همین رویکرد، هرگز در چاله تقلید و چاه دست دوم بودن، سقوط نکرده اند، اما چه بسا نتوان این موضوع را با این اطمینان در مورد مظفری گفت.

به قول یکی از دوستان، شاید مشکل آرش مظفری عدم توانائیش درجمع بندی هنربه مثابه یک کلیت، یک پیکره وشاید  یک جریان که در بستر زمان شکل می گیرد، باشد؛ شناخت او ازدیگر هنرها و نگاه او به رابطه معماری و هنرهای دیگر، جایی که لازم بود پنجره جدیدی را به روی مخاطب بگشاید، دقیقا پنجه در گریبان معمار افکنده و او را به مسیری بسیار دور از مخاطب هدایت کرده است، گویی مخاطب او جایی در هلند است و یا حد اقل جایی نزدیک تر در اروپا ولی مثلما در تهران یا ساری یا گلپایگان یا... حتی پارک فناوری پردیس نیست...!

پاسخ معمارانه مظفری به مسائل بسیار شبیه پاسخ همکاران پیشرو غیر ایرانی است؛ آنقدر شبیه که شاید (فقط شاید) نتوان آن را کنشی خلاقانه و جهانی محسوب کرد چه، بستری جهانی فراهم نیست. نگارنده خود به خلاقیت قابل صدور و فهم جهانی معتقد است (hdarman.com) اما کنش خلاقانه یک چیز است و البته تولید معماری متاثر از روند غالب جهانی چیز دیگری.... ایده سطوح ممتد یا continues surface در برخی آثار معمار مورد بحث بعضا آنچنان سخیف می نماید که نگارنده با قلبی آکنده از تاثر(!) چاره ای ندارد جز آنکه آنرا تقلیدی نابجا بنامد (البته به این نکته هم معتقدم که تقلید خوب بهتر از ابتکار بد است)، تقلیدی قدیمی، کورکورانه که با هیچ چسبی به رویکرد تجربی مظفری (اگر بپذیریمش) نمی چسبد!

مشکل دیگری که در آثار آرشیتکت جوان دیده می شود، مسیر حرکتش از کانسپت تا طرح است؛ آنجایی که باید دیاگرامی صادقانه حرف اول را در راهبرد مسیر مورد اشاره بزند، چه بسا هنرمندی همکار مدل ساز رایانه ای است که سکان را در اختیار می گیرد، تا جایی که شاید دیگر دیاگرام تنها بهانه ای است برای رسیدن به آنچه که قبلا تعیین شده (شاید به طرحی که از همان روند غالب جهانی که اشاره شد، تقلید شده است) و یا شگردی که اینروزها در تحویل های مسابقه ای باب است!

در انتها باید گفت که انتظار می رود نگاه ویژه آرش مظفری به معماری با احتساب مولفه جوان بودنش و نیز فرصت های جدید وی برای آموختن معماری در بستری نو که پیش از این تجربه اش را نداشته،  به آنچه خود وی دوست دارد معماری تجربی بنامد، کمک کرده، تولیدش را به سوی تعالی یک معماری اصیل سوق دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:10  توسط azime | 
 

تویو ایتو و «تخم مرغ باد»

رويدادهاي تصويري و اطلاعاتي شايد تهي از هر گونه معنايي باشند كه خلق مفاهيم را به عهده مخاطب مي‌گذارد. در نتيجه مي‌توان گفت، آفرينش در هر دو سوي مرز طراحي صورت مي‌گيرد و باز قلم مو در دست معمار و مخاطب است. پوشش معنايي احجام، بركنده شده است. معنا در فرديت بيننده به اوج مي‌رسد، نه در خلاء فضاي معماري!

تصاویری از کارهای دیگر تویوایتو:

      

 

تداوم اندیشه‌های مك لوهان در كارهای تویوایتو:
همانطور که قبلا مطرح كردیم در راستای تمدن جدید بر مبنای فن‌آوری اطلاعات، معماری جدیدی نیز به وجود آمده كه عمیقاً تحت تاثیر نوشتار الكترونیكی است، معماری كه بیشتر دارای اعصاب است تا كالبد، معماری جدید با ایجاد رابطه‌ای یكپارچه با طبیعت از طریق تماس با خارج زنده می‌ماند و مانند پوست و سیستم اعصاب عمل می¬كند این نكته را می‌توان در كارهای تویو ایتو(1941- ژاپن) مشاهده كرد.
"تویوایتو ملاحظات خود را در نقش احساس و همچنین اهمیت لمس عینی در جامعه الكترونیك در مباحثی كه مارشال مك لوهان مطرح می‌كند استوار می‌سازد."۱۶ منظور او از لمس عینی، بشره حساسی است كه ساختمان را پوشش می¬دهد و محیط داخل را قادرمی‌سازد با فضای بیرون ارتباط برقرار كند، نورها و صداها و جریان‌ها را جذب كند و تصاویر و مناطر ضروری را به بیرون باز گرداند. ایتو كه مجذوب طبیعت (محیط شهری و طبیعت شهری شده) است عصر الكترونیكی را به مثابه انرژی ای كه قادر به باز تلفیق انسان در محیط و در جریان زندگی است، در نظر می‌گیرد ایتودر كارهایش بیشتر بر روی انگاره‌هایی كار می‌كند كه عاری از هر نوع معنی است، و اغلب كارش را در نوعی حالت امپرسیونیستی رها می‌كند، یعنی مرحله ای كه احساساتی را به دست آورده است، اما هنوز تاثیرصوری بر فرد خردمند ایجاد نمی‌كند۱۷ مانند تخم مرغ باد (شهر اوكاوایاتاریو 91 – 1981) مجسمه ای با رنگ وشكل متغیر پوشیده از پانل‌های آلومینیومی‌سوراخ دار كه تصاویر منعكس شده از شهر را به نمایش می‌گذارد و تغییر تصاویر را از تلویزیون كه درونش قرار دارد نشان می‌دهد یا دقیقاً مانند تصاویر تلویزیونی به هنگامی‌كه صداها قطع می‌شوند، و تصاویر تمام معنی خود را از دست می‌دهند و كاملاً به صورت پدیده‌هایی احساسی درمی¬آیند؛ مانند رنگ‌ها و اشكالی كه مرتعش می‌شوند و در فضا نوسان می‌كنند. با این نگرش درك تازه ای از فضا كه قبلا نیز از آن سخن گفتیم مطرح می‌شود فضای حد واسطی كه اطلاعات از طریق آن پخش می‌شوند.
"ایتو در مقاله‌ای كه به سال 1997 نگاشت الكترونیك را همچون دریا، چونان موج و بسان لحظه ای حیاتی از زندگی بر شمرد. او معتقد است که ما در عصری زندگی می‌كنیم كه بر مكانیكی گرایی فائق آمده است اما هنوز مكانیسم كاركردی - و بنابراین تا حدی مكانیستی - خانه‌ها را تغییر نداده است. ایتو تصریح می¬كند كه ما هنوز فضایی را كه بازتاب ایده زندگی در عصر دستگاههای الكترونیك باشد نیافته ایم."۱۸
ایتو قبلاً در سال 1986، ارگانیسمی‌را كه هم طبیعی بود و هم مصنوعی در یوكوهاما طراحی كرد: برج باد، ساختاری است كه، صداها و همهمة شهر از نوعی صافی عبورمی‌دهد و به نور تبدیل می‌كند حاصل كار شیئی آركی تكتونیك است كه ریشه در مكان دارد، كاملاً مرتبط با بافت اما در عین حال دستخوش تغییر است، زیرا هوا و نور و صداهای اطراف هیچگاه ثابت نیستند.
کتابخانه رسانه‌ها در سندایی: در سال 1997 میلادی ایتو شاهكار خود یعنی كتابخانه رسانه‌ها در سندایی به پایان رساند. او ساختمان هفت طبقه ای را به ابعاد 30×50 ×50 متر طراحی كرد که هر یك از طبقات آن می¬توانست به فعالیت متفاوتی اختصاص یابد.طبقات آن با استفاده از دكل¬هایی سبك همچون نی خیزران به هم متصل شده بودند. در مركز هر دكل سوراخی وجود دارد كه - با عبور آن سوراخ از میان ساختمان از آسمان تا زمین – اشعه‌های خورشید را از بالای ساختمان و رطوبت را از زیرزمین می‌گیرد و همچون مجرای عناصر اتصالی عمودی و كابل‌كشی برق عمل می‌كند. كتابخانة رسانه‌های گویی در مایعی غوطه‌ور است: آب، نور، اطلاعات و طبقات با تكیه‌گاه‌های دكل سبك وزن كه آن را می‌سازند نگه داشته شده است.
ایتو در كتابخانه رسانه‌ها نیز به دنبال این است كه با مدد گرفتن از فن‌آورهای‌های عصر الكترونیكی به باز تلفیق انسان در محیط (محیط شهری شده) و در جریان زندگی بپردازد، او درمقاله ای -مجله JA شماره41- می‌نویسد كه در ساختمان كتابخانه رسانه‌ها سعی در نزدیك كردن بستن شكاف بین معماری و فضای شهری و ایجاد ارتباط میان آن دو داشته است.
همچنین او درهمین مقاله ادامه می‌دهد: «وقتی این ساختمان بازگشایی می¬شود، بینندگان ابتدا به سختی تشخیص می‌دهند كه اتاق از كجا شروع شده و راهرو در كدام نقطه تمام می‌شود، یعنی اتصال بین فضا با دیدی روشن و محوطه‌های مشترك به نظر چیزی مبهم می‌رسد... ما تاكنون ساختمانهای عمومی‌را به این صورت تعریف كرده‌ایم كه اتاق‌های مشخصی دارند و تنها به شیوه‌های از قبل تجویز شده می‌توانیم عمل كنیم... با اینحال مردم در این ساختمان آزدانه تر و با خوشحالی بیشتری از آنچه كه در خیابان از آن برخوردارند استفاده می‌كند. چرا آنها نمی‌توانند آزادی فردی بیشتری در داخل ساختمان عمومی‌داشته باشند؟... من می‌خواستم حیات و زندگی را به این سازه برگردانیده و از فضاهای ساختمانهای عمومی‌که معمولا مردم به سختی میتوانستند از آنها استفاده کنند برای شادی و نشاط آنها استفاده کنم. من امیدوارم که این ساختمان محلی برای تفكر پیرامون شهر باشد.»۱۹
در واقع تویوایتو در كتابخانه رسانه‌ها صرفاً به دنبال ایجاد محلی برای مطالعه كتاب و دیدن آثار هنری و تصاویر دو بعدی و سه بعدی نیست، او تمایل دارد كه این محیط چیزی بیش از یك فضای مشخص برای چنین فعالیت‌هایی باشد. او می‌خواهد این ساختمان جایی باشد كه مردم با یكدیگر ارتباط داشته و بر یكدیگر تاثیر بگذارند.
«در كتابخانه رسانه‌ها مردم بجای تعقیب و مطالعه كتابها، از آلبوم عظیم یك شهر به نام سندایی لذت خواهند برد. نمایشنامه نویسی فقید شوجی ترایاما جمله معرفی بیان كرده است:"كتابها را دور بریزید، به خیابانها بیایید." مردم از این مجموعه مفید رسانه‌های ارتباط جمعی شامل مطبوعات، نقاشی‌ها،عكس‌ها، فیلم‌ها و ویدئوها بازدیدكرده و از این رسانه‌ها برای تهیه كتابی عظیم فراتر از واقعیت شهری كه در آن زندگی می¬كنند و برای نوشتن زندگی معاصر خود در مدیاتك كمك خواهند گرفت. این آلبوم عظیم بدون رسانه‌های الكترونیكی نظیر كامپیوترها هرگز قابل ساخت نبود. من دوست دارم این ساختمان پایه‌ای استراتژیك برای چنین فعالیتهایی باشد، به خیابانها بیایید تا كتابی نوشته باشید.»۲۰
و این همان چیزی كه تویوایتو در نهایت مردم را در ساختمان سندایی¬مدیاتك به آن سوق می‌دهد.

نتیجه گیری: در هر دوره ای از تاریخ زندگی بشر ادراک آدمی‌و اساس دانایی و ارتباط او همواره تحت تاثیر ابزارهای ارتباطی بوده است. مارشال مک لوهان فیلسوف و جامعه شناس معاصر در نظریه مشهور خود « رسانه، پیام است»، نشان می‌دهد که موقعیت رسانه‌های ار تباطی در هر عصری تعیین کننده محتوای فکر و زندگی و ادراک مردمان آن عصر است و در عصرحاضر نیز تمامی‌جنبه‌های زندگی معاصر و مسائل اجتماعی تحت تاثیر فن آوری‌های جدید دچار تغییر و تحول گردیده، به عبارتی تمامی‌روش‌های زندگی مردم و مفاهیم آن، نحوه واکنش آن‌ها به مسائل دگرگون شده است. در چنین شرایطی که مارشال مک لوهان آن را ایام گذر از ابزار‌های مکانیکی به ابزارهای الکترونیکی می‌نامد، هم مُدرِك و هم مُدرَك دچار تغییر و تحول گشته اند. جامعه اطلاعاتی نیز به سیستم عصبی پیچیده ای كه آماده برای گرفتن اطلاعات از خارج و انتقال آن برای پردازش شباهت خواهد داشت و ما دچار رویكردی تازه به محیط زیست خود یعنی سیاره زمین شده ایم.حتی از راه تكنولوژی جدید ارتباطی، درك تازه ای از فضا و مكان به دست آورده ایم. فضا دیگر به صورت نوعی خلاء كه بدنه‌های صلب در آن به حیات خود ادامه می‌دهند نمایان نمی‌گردد، بلكه بیشتر فضای حد واسطی است كه اطلاعات از طریق آن پخش می‌شود. این فضا دیگر از جنسِ جرم معماری نیست، نه فضای مثبت (جرم معماری) است نه فضای منفی (عدم جرم معماری). در این فضا جنس جرم از جنس اطلاعات و پیام است. این فضا دیگر منفی نیست چرا كه پر از پیام است، مثبت هم نیست چرا كه خالی از جرم مادی است. در واقع در دوره جدید معماری معاصر فرم زدایی شده و ساختار نیز صلابت خود را از دست داده، بدین معنا كه در ساختمان جدید اسكلت ساختمان بیش از پیش جنبه ی فرعی یافته است در حالی كه اهمیت فزاینده ای به اجرا، سیستم‌های ردگیری، كنترل‌های زیست اقلیمی‌و تدابیر فنی تخصیص یافته است.در پایان از استعاره مك لوهان استفاده می‌كنیم كه می‌گوید:" سیستم عصبی در ساختمان بر ساختار اسكلت و ماهیچه غلبه یافته است."


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:8  توسط azime | 

تصاویری از عجایب هفت‌گانه دنیای معماری مدرن


مجله  Conde Nast Traveler’s در آخرین شماره خود لیستی از عجایب هفت‌گانه دنیای معماری مدرن ارائه کرده است.

عجایب هفت‌گانه دنیای معماری به این شرح هستند:

کومولوس- این ساختمان عجیب که همچون تکه‌ای از یک ابر است سالن نمایشی در موزره علوم طبیعی نوردبورگ دانمارک است. کومولوس یعنی ابر پشته‌ای و نمای ساختمان و زوایای آن به گونه‌ای طراحی شده‌اند که گویی ساختمان تکه‌ای از یک ابر کومولوس است:

*برای مشاهده ادامه عکسها به ادامه مراجعه کنید* نظر یادتون نره

برج دبی- این برج که در حال احداث است بلندترین ساختمان دنیا به شمار می‌رود در حال حاضر حدود 518 متر ارتفاع دارد. ارتفاع نهایی این ساختمان یک راز است اما پیش‌تر گفته شده بود که ارتفاع آن به 693 متر خواهد رسید. در طراحی این آُسمان‌خراش 160 طبقه در نظر گرفته شده است

استادیوم جدید ویمبلی لندن- این استادیوم مدرن 90 هزار صندلی دارد که دید تماشاگران در هیچ کدام از آن‌ها تحت هیچ شرایطی مسدود نخواهد بود. این سازه یک کمان با طول 1000 فوت و ارتفاع 436 فوت دارد که سقف متحرک آن را نگه می‌دارد.

موزه جدید هنرهای معاصر- این ساختمان در منطقه منهتن نیویورک قرار دارد

محوطه کوگود- این محوطه در موسسه اسمیث‌سونیان واشنگتن قرار دارد. سقف خمیده ساخته شده از شیشه و فولاد که بر روی استخرهای کم عمق پوشیده شده است مشخصه بارز این

سازه مدرن است

روبان قرمز- این سازه در پارک رودخانه تانگهه در چین قرار دارد. روبان قرمز در واقع یک نیمکت فولادی به طول حدود نیم کیلومتر است که در باغ حاشیه رودخانه ساخته شده است.

کریستال- کریستال ورددی ساختمان موزه رویال اونتریوی تورنتو است. ساخت این سازه در این موزه کشمکش‌های فراوانی به همراه داشت چون خطوط کشیده و بی‌قاعده آن منتقدان بسیار زیادی دارد که ساکنان محلی بزرگ‌ترین آن‌ها هستند.

            

          

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:2  توسط azime | 
 
تویو ایتو: حقیقتی جدید در معماری
Toyo Ito: The New Real in Architecture



چارديواری: گالری هنر Opera City شهر توكیو، این روزها میزبان نمایشگاهی از آثار جالب‌توجه و تحسین‌برانگیز معمار شهیر ژاپنی، تویو ایتو (Toyo Ito)، با عنوان "تویو ایتو: حقیقتی جدید در معماری" (Toyo Ito: The New "Real" in Architecture) است. این نمایشگاه كه روز هفتم اكتبر 2006 با سخنرانی تویو ایتو شروع شده است، تا 24 دسامبر ادامه خواهد داشت.



تویو ایتو، یكی از خلاق‌ترین معماران دهه‌های اخیر است كه همواره خالق طرح‌هایی نوآورانه و برخوردار از سازه‌های مبتكرانه بوده و اغلب آنها را با نگاهی به الگوهای موجود در طبیعت (natural archetypes)، درختان، غارها و ... طراحی نموده است.




این نمایشگاه در واقع مروری است بر ایده‌های نوآورانه تویو ایتو، با تمركز ویژه بر 9 طرح معماری وی؛ از پروژه سندای مدیاتك (Sendai Mediatheque) تا پروژه اخیر وی یعنی خانه اپرای تایچونگ (Taichung Metropolitan Opera House). آنچه این نمایشگاه را از نمایشگاه‌های مشابه متمایز می‌كند، امكان تجربه ملموس (body-and-mind experience) ایده‌های معمارانه تویو ایتو است كه تماشاگر و مخاطب در تمام فضاهای نمایشگاه به نوعی با آنها در چالش است. البته حضور خود تویو ایتو به عنوان طراح فضای نمایشگاه در این امر بی‌تأثیر نبوده است.
یكی از بخش‌های خاص و جالب‌توجه نمایشگاه كه بازدیدكنندگان می‌بایست هنگام ورود به این فضا، كفش‌های خود را درآورند، فضای اصلی نمایش آثار است كه اين فضا به نوعی تجربه حضور در فضای طرح‌های مختلف تویو ایتو را در اختيار مخاطبان و بازدیدكنندگان قرار می‌دهد. كف این فضا به صورت سطح موج‌دار سفیدی (همچون یك تپه شنی سفیدرنگ) طراحی شده و ماكت‌های مختلفی از طرح‌های تویو ایتو بر روی آن جانمایی شده است. ورودی این فضا به صورت ماكت یك‌به‌یك بخشی از پوسته بیرونی ساختمان Tod طراحی شده است.




در بخشی از نمایشگاه (فضای A)، طرح شگفت‌آور و نامتعارف تویو ایتو برای اپرای تایچونگ كه طی یك مسابقه بین‌المللی برگزیده شده، به نمایش در آمده است. در بخش دیگر (فضای B)، ماكت یك‌به‌یك سیستم سازه‌ای طراحی شده برای مرده‌سوزخانه Kakamigahara كه یك پوسته موج‌دار وسیع می‌باشد، معرفی شده است. مبلمان‌های طراحی شده توسط تویو ایتو برای شركت ایتالیایی Horm نیز در بخش دیگری از این نمایشگاه به نمایش در آمده‌ است.





بخش دیگر این نمایشگاه با عنوان فضای C، به صورت كریدوری همراه با یك پانل به طول 30 متر طراحی شده است و مجموعه‌ای از اسكيس‌ها، نقشه‌ها، تصاویر و ماكت‌های طرح‌ها، پروژه‌ها و ایده‌های تویو ایتو، طی سال‌های مختلف، بر روی آن به نمایش گذاشته شده است. در واقع، این پانل مروری بر 35 سال فعالیت معماری این معمار 65 ساله ژاپنی، از زمان شكل‌گیری دفتر وی در سال 1971، است. لازم به یادآوری است که تویو ایتو دفتر معماری خود را در ابتدا با عنوان (urban robot) urbot تأسیس نمود كه بعدها در سال 1979، به "تویو ایتو و همكاران" (toyo ito & associates) تغییر نام داد.



تویو ایتو (Toyo Ito)، یكی از خلاق‌ترین و تأثیرگذارترین معماران حال حاضر جهان، از جمله معمارانی است كه در آثار خویش، همواره در جست‌وجوی شیوه‌های نوین و تكنولوژی‌های جدید برای پیوند میان تكنولوژی، طبیعت و معماری می‌باشد.

تویو ایتو در سال 1941 در ژاپن به دنیا آمد و در سال 1965 تحصیلات معماری خود را در دپارتمان معماری دانشگاه توكیو به پایان رساند. او در سال 1971، بعد از چهار سال كار در دفتر معماری kiyonori kikutake، دفتر معماری خود را با عنوان (urbot) urban robot تأسیس كرد كه بعدها در سال 1979 به تویو ایتو و همكاران (toyo ito & associates) تغییر نام داد. تویو ایتو استاد مدعو دانشگاه كلمبیای نیویورك، استاد افتخاری دانشگاه شمال لندن و عضو افتخاری AIA بوده است. او در طی دوران فعالیت حرفه‌ای خود جوایز متعددی را كسب كرده است كه از مهم‌ترین آنها می‌توان به جایزه بنیاد معماری ژاپن برای پروژهsilver hut در سال 1986، جایزه هنری mainrich برای طراحی موزه yatsushiro در سال 1992، جایزه طلایی بهترین طرح ژاپنی در سال 2001 و مدال طلای سلطنتی انگلستان در سال 2006 اشاره كرد.

برخی از مهم‌ترین پروژه‌های تویو ایتو عبارتند از:
ـ White U (1976)
ـ Silver Hut (1986)
ـ Tower of Winds (1986)
ـ خانه Guest (1989)
ـ ساختمان T (1990)
ـ موزه Yatsushiro (1991)
ـ هتل P (1992)
ـ موزه Shimosuwa (1993)
ـ خانه S (1995)
ـ تالار Nagaoka (1996)
ـ مجموعه Resort (1998)
ـ خانه K (2000)
ـ sendai mediateque (2001)
ـ غرفه گالری Serpentine (2002)
ـ غرفه Brugge (2002)
ـ ایستگاه Motomachi Chukagai (2003)
ـ ساختمانTods (2004)
ـ فروشگاه Mikimoto (2005)


 
 جستارهای معماری

 خانه - خانه برای معماران ژاپنی

In Search of Architecture

House - House for Japan Architects

                    خانه برای معماران ژاپنی - تویو ایتو

 

تویو ایتو

کل معماری را می­توان در سه سطح: استفاده عملی، معنایی و ترکیبی (کمپوزیسیون) تعبیر کرد. در استفاده عملی، خانه فضایی است که بتوان تمام فعالیت­های خانگی را بی دردسر در آن انجام داد. در حالت معنایی، خانه فضایی را تامین می­کند که مردم بتوانند از حرص و ولع، بیگانگی و تنش­های زندگی شهری رهایی یابند و در ترکیب، خانه ابتدایی­ترین نوع معماری است که در آن روابط میان عناصر معماری می­تواند ترکیب شود. در اصطلاح عملی، خانه مهم­تر از انواع دیگر معماری نیست. در سطح معنایی، خانه به سرعت مفهوم خود را به عنوان مکان آرمیدن از دست می­دهد. در شرایط بسیار پرجمعیت سکونت­گاه­های شهری، مردم کارکردهای اصلی خانگی مانند خوردن و سرگرمی­شان را در تسهیلات شهری غیر از خانه انجام می­دهند. زندگی فردی در شهر شکل چیزی شبیه به کولاژی از فعالیت­هایی جدا از هم، زودگذر و فضایی گوناگون به خود گرفته است.

 

 

                    خانه برای معماران ژاپنی - ماساکو هایاشی

ماساکو هایاشی

خانه یا محل سکونت نسبت به تمام انواع معماری، عمیق ترین ارتباط را با هستی یا وجود انسانی دارد. علاوه بر این، پیچیده ترین نوع ساختمان است که تمامی جنبه­های معماری را در بر می­گیرد و بسیار جالب است که احساس می­کنم یک نفر می­تواند تمام عمر خود را در آن سپری کند. نه تنها امروز، بلکه در تمامی دوران، خانه جایگاهی با اهمیتی ویژه­ در معماری به خود اختصاص می­دهد. خانه صحنه زندگی بشری است. مکان زندگی انسان، تاثیر به سزایی در فعالیت­ها و افکار شخصی دارد. در جامعه، خانه بایستی بیشتر از هر نوع ساختمان دیگری مورد توجه قرار گیرد. مردم به شدت به خانه­های بهتر علاقه­مند هستند و به منظور برآوردن خواسته­های مردم، معماران بایستی تمامی جنبه­های جامعه را بررسی و مطالعه کنند.

 

 

                    خانه برای معماران ژاپنی - کازوماسا یاماشیتا

کازوماسا یاماشیتا

خانه برای من، صرفا موضوعی برای طراحی است. اغلب مردم، زمین­های کوچک می­خرند و خانه­های مستقل کوچکی در آن احداث می­کنند. به همین دلیل معماران جوان موقعیت­های نسبتا زیادی برای طراحی چنین خانه­هایی دارند. شعر ژاپنی برخی قالب­ها از جمله هایکو و تانکا را به خدمت می­گیرد که در آنها با تعداد عبارت­های مشخص و واژگان محدود، احساسات و اندیشه­های فلسفی با ظرافت بیان می­شوند. طراحی خانه­های کوچک و مستقل به ترکیب این نوع اشعار شبیه است. به علاوه از آنجا که خانه معمولا باید در عرض یک سال از تاریخ شروع تکمیل شود، موقعیت خوبی برای تجربه اندوزی مسائل معماری به شمار می­آید. سبک­های زندگی مردم امروزه بر حسب میزان غربی شدن آنها شدیدا متنوع است در نتیجه حاصل کار ساخت خانه­ها برای مردم هم آشفتگی را به دنبال دارد، بنابراین موضوع اصلی طراحی خانه­های کوچک و مستقل در پیدا کردن و عرضه راه­های جدید برای هماهنگ سازی محیط خلاصه می­شود.

 

 

                    خانه برای معماران ژاپنی - مونتا موزونا

مونتا موزونا

به قول بیرس (طنز نویس آمریکایی)، هرچقدر هم که معماران وراجی کنند، در روی زمین خانه انسان زیان آورتر از ویروس است. اما رفتار من با دو دلی آمیخته است، چراکه می­توانم به سیاق دن کیشوت بگویم که خانه مرکز جهان و کل عالم است. با اختیار کردن ترکیبی از اولی که دیدگاهی انسانی دارد، دوست دارم که شهر متداول را ویران کنم و جهانی بیافرینم که چیزی شبیه به آنچه در اسطوره­ها یافت می­شود باشد. انگاره­هایی وجود دارد از قبیل اینکه "شهر، نوعی درخت است" و "شهر نوعی نیم شبکه است"، اما من ترجیح می­دهم که این نوع رابطه بین شهر و معماری را کنار بگذارم و بگویم که خانه در کیهان حضور دارد و کیهان هم در خانه حضور دارد. تصویری که من در نظر دارم شبیه به لانه­ای از جعبه­هاست.

 

 مایومی میاواکی

خانه، خودم هستم. البته، درباره انواع دیگر معماری نیز همین طور فکر می­کنم، ولی حس ارتباط با خودم قوی تر است از با خانه. من فضاهای پنهان شده را دوست دارم. دوست دارم قادر باشم آزادانه زندگی کنم. هروقت بخواهم دراز بکشم، هر وقت بخواهم در فضاهایی که در بیرون به طور درخشانی رنگ شده­اند گردش کنم. دوست دارم گاهی اوقات صداهایی از جهان دور دست را بشنوم و همچنین قادر باشم آسمان دوردست را در حالی که دائما آگاه از فعالیت­های روزانه خانواده­ام باشم ببینم. من کاملا به شیوه زندگی عادی و آرام، عشق می­ورزم. خالقان فلسفه معماری معاصر به وجود انسان عملا به مثابه واحدهایی از جامعه توجه کردند و با این گرایش فکری، خانه صرفا محل سکونت شد. تاکید در طراحی به تعیین جا و کمال واحدهای مسکونی قرار داده شده بود. متاسفانه توجه بسیار زیادی صرف تکنولوژی کردند و نتیجه آن کم توجهی به شیوه­هایی بود که در آن مردم می­بایست در میان این فضاها زندگی کنند اما اکنون معماران در پی شیوه­هایی برای تدارک محیطی هستند که افراد بتوانند به نحوی شایسته با بهترین شخصیت انسانی در آن زندگی کنند.

 

 

                    خانه برای معماران ژاپنی - تادائو آندو

تادائو آندو

خانه را می­توان به عنوان فضایی سه بعدی که خانواده­ای متشکل از تعداد معینی از افراد را در برگرفته است دانست. از آنجا که مقیاس خانه محدود به آن اندازه­ای است که دست انسان بتواند به همه چیز برسد، معماری فضای سکونتی و هر آنچه که با آن در می­آمیزد، با پوست انسان تماس می­یابد. اما خانه نمی­تواند مکان تجمع خصوصی نابی باشد چراکه در گستره­ای وسیع تحت نفوذ آن دسته از شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که پیش زمینه­ای را شکل می­دهند که چشم پوشیدن از آنها ممکن نیست. از آنجا که خانه عینیت بخش انبوهه کنش­های انسانی است، مسائلی را هم در تمامی جنبه­های معماری در بر می­گیرد. در محیط شهری فرو مرتبه­ای که دستاورد جامعه­ای است که تکنولوژی را بر همه چیز حاکم می­کند، خانه شخصی، آخرین پناهگاه بشر شده است. در نتیجه خانه شخصی عالم صغیر مفهومی اجتماعی، در برابر پیشینه فلسفه فردی است. این خود موقعیتی است برای دریافتن اینکه چگونه معماری باید با محیط طبیعی و شهری مرتبط باشد و مصالح را از طریق تماس مستقیم انسان، ملموس سازد. فضاهای انبوه عرضه شده در طراحی مسکونی می­تواند نقطه آغازی باشد برای طراحی تمام انواع دیگر فضاهای شهری معمارانه.

 

منبع: میاواکی.مایومی.1376.ده پرسش از هشت معمار.ترجمه مهندسین مشاور جودت و همکاران.نشر خاک. 

 
تویو ایتو «باد» را به عنوان شعارخود انتخاب کرده است؛ بدون هیچ زیاده گویی، معماری او به زیبایی باد را به تصویر می کشد. سَبُکی ، لحظه‌ای بودن، تا حدودی به حال خود رها بودن، موجودیتی که احساس نمی‌شود (کم رنگ)، اینها همگی مشخصاتی شایسته ای برای معماریی «باد» گونه است. حقیقتا او از ابتدا به حرکت باد توجه خواصی داشته و هرچه آثارش نو تر می شود می توان دید که او زبردستانه تر ازباد استفاده می کند.... البته استفاده ازباد نه به معنای واقعی آن، بلکه درمعنایی رویاگونه، هماهنگ، ساده و انتزاعی، بیشتر تحسین برانگیز است!
تصوير
بعد از لویی کان که از معماران فریور مکتب مدرنیته بود، دوران پست مدرن آغاز می شود؛ نهضتی برای مقابله با سیستم و نوع نگاه معماری مدرن، تلاش بر این بود که ادبیات کهن معماری که مدرنیته برچسب «ممنوع» روی آنها زده بود، ترویج و آزاد شود. بنابراین در این فعالیت‌ها هیچ ادبیات جدیدی خلق نشد! در عوض نسل بعدی معماران نمایش جدیدی از معماری را آغاز می کنند که ایتو هم از رهبران این نسل است.

 
 
اگر «باد» (یکی از اصول معماری ایتو) به عنوان اصلی منفرد مطرح شود، شاعرانه است، حتی می‌‌توان در آن نوا‌هایی زیست محیطی نیز احساس کرد، ولی معنای آن به این روشنی نیست؛ با این‌حال اگر «باد» را در مقابل «ماشین» (اساس معماری اوایل قرن 20 ) قرار دهیم معنای آن بسیار واضح می شود.
«ماشین» نماد عقلانیت است ولی « باد» نامریی بوده و غیر قابل اعتماد است؛ با دیدی دیگر، باد گاهی قوی و گاه ضعیف است، گاهی از غرب می وزد گاهی از شرق، به زبانی واضح‌تر، قابلیت آن را دارد که شرایط مختلف را به نمایش بگذارد. ارتباط نزدیکی با زندگی ما دارد ولی کنترل پذیر نیست. ماشین یک سیستم بسته و قابل برنامه‌ریزی است، ولی عوامل ایجاد باد بسیار زیاد است، سیستمی باز دارد با کنترلی محدود!
                           
 
از لغت ماشین پی به مجموعه ای که از اجزا (اجسام) مختلف تشکیل دهنده که مابین آنها ارتباطی حساب شده است می بریم. درضمن کاربردی بودن کل مجموعه را نیز می‌فهمیم؛ به همین دلیل وقتی می گوییم که به‌مانند «ماشین» ارتباط جزء با کل را بیان کرده ایم. درمقابل آن باد یک حالت و یا فعلی برای هوا است، باد «مکان جریان» (field) را نشان می دهد. باد به مکان ساختمان یعنی مرزهای آن محدود نمی شود و بدون محدودیت است. موقعیت باد تابعی از زمان است. البته «باد» هم به مانند ماشین کارایی دارد و می توان کارایی آن را هم «کار کردن» نامید. ولی کارکردن «باد» به مانند ماشین ثابت و قابل اعتماد نیست.
تویو ایتو را می توان در میان آن دسته از معماران قرار داد که معماری آن ها 3 ویژگی زیر را دارد:
1) یک موقعیت از فضا را به نمایش می گذارند نه کاربرد ساختمان را.
2) فعل (فعالیت هوا، نور یا انسان) را به نمایش می گذارند نه جسم (دیوار یا بام).
3) تلاش می کنند درتقابل با جامعه و یا محیط، سیستمی باز را به نمایش بگذارند


ایتو در راستای خلق آثار «باد»گونه تکنیک های مختلفی را یکی پس از دیگر به مرحله اجرا می گذارد؛ تکنیک هایی از قبیل «هندسه منحنی»، «سبک و روشن بودن»، «ناپایدار، لحظه‌ای بودن». در نهایت با آنها «مدل معماری بدون سازه» را بعنوان یک مدل جدید معماری خلق می کند.
تصوير
هندسه منحنی

معماری ایتو با خانه کوچکی (خانه ناکانو هون ماچی) که پلان U شکل دارد آغاز می‌شود. این ساختمان آغاز معماری با هندسه منحنی است. هندسه منحنی را می توان در اکثر آثار ایتو مانند سقف رستوران «نوماد» (Nomad) و یا بام موزه «شی موسووا» دید. براحتی می توان دریافت که این هندسه یک عنصر پایه‌ای و اساسی در کارهای ایتو است.
فرم U در پلان خانه «ناکانو هون ماچی» ثابت کرد که می توان در کالبدهای مختلفی با استفاده ازهندسه پیچیده منحنی هم «سادگی» را به نمایش گذاشت. ولی مهم‌ترین ویژگی استفاده از فرم U در پلان ساختمان، این است که تجربه انسان به موازات انحنای دیوار منحنی شکل به دست می آید. در راهرو )با فرم U) این خانه نمی توان کسی را که در چند قدم جلو تر است، دید! هرچند که نمی توان اطلاعات دقیقی و مطمئنی ازاو کسب کرد ولی می توان وجود او را حس کرد. اگر راهرو مستقیم باشد، وجود یا عدم وجود فرد را دقیقا می توان تشخیص داد. ولی در راهرویی بشکل U، نمی توان مطمئن بود که فردی در چند قدمی شما هست یا نه. با زندگی در چنین محیطی دیدارها و اتفاقات نامشخصی را هر لحظه می توان تجربه کرد. این خصوصیت نا مشخص بودن همان چیزی است که ایتو به دنبال خلق آن است. به عبارت دیگر بجای راهروی مستقیم و «ماشینی» که در آن با دیدن ویا ندیدن فرد می توان پی به موقعیت فرد برد، ایتو ساختمان و راهروی را طراحی کرده که احتمال بودن و یا نبود فرد را در خود باقی می گذارد. اگر شرط لازم برای مفهومی بودن یک معماری این باشد که معماری وسیله ای برای آزمایش آن مفهوم بخصوص باشد، خانه Uشکل ایتو یک معماری مفهومی برای هندسه منحنی است.
اگر آثار ایتو شاعرانه است، به دلیل این است که او ساختمان را مکانی برای جریان می داند؛ ساختمان را پیوسته با محیط اطرافش می داند و در اطراف آن جریان های مختلفی را ایجاد می کند. این جریان‌ها با «باد» تعریف شده‌اند ولی در عین حال جریان (فعالیت) انسان و یا جریان نوری که به داخل ساختمان می تابد را هم دربر می‌گیرند یا حتی جریان دید انسان وقتی که متحرکی را دنبال می کند هم شامل می شود! بنابراین در مقایسه با معمارهایی مانند کوربوزیه که ساختمان را ماشین می دانند معماری ایتو ساختمان را «مکانی برای جریان» می داند و در مقایسه با معماری مینمالیسم به رهبری میس وندرو، معماری ایتو معماری «هندسه منحنی» است.
تصوير
سبک و روشن بودن

محقق معماری ژاپن کریستین ای بروکنر (Chridtine E. Brookner) ویژگی معماری ژاپن را با مفهوم «Light» توضیح می دهد؛ این لغت خیلی ظریفانه «سبکی و روشنی»، دو ویژگی معماری ژاپنی را به خوبی نشان می دهد. همگان معماری «کازویو سه جیما» (Kazuyo Sejima) و هم نسلان او را با عنوان های light Construction ویا light Architecture می شناسند.... ولی آغاز گر این حرکت ایتو می باشد.
وقتی ایتو از باد صحبت می کند براحتی می توان پی به هدف او که همان معماری سبک است پی برد؛ بطور کلی در معماری سنتی ژاپن دیوار وجود ندارد و می توان آن را معماری سبک به حساب آورد. با این همه خیلی سخت است که ایتو را یک معمار پایبند به اصول معماری سنتی ژاپن به حساب آورد. حتی با در نظر گرفتن اینکه او تحت تاثیر نا خودآگاه معماری چوبی ژاپن بوده است، «سبکی» را در زیباشناسی پاپ آرت (هنر مردم‌وار) یا جامعه مصرفی می بیند! ایتو وقتی خانه شخصی خود یعنی «کلاه نقره‌ای» (silver hat) را ساخت، یک چادر کوچک مانند «پا او» (Pao، خیمه به سبک مغولستان) در اتاق دخترش می سازد. در حالی که خود کلاه نقره ای یک نمونه از ساختمان لایت (light) است، باز هم یک وسیله مفهومی دیگر یعنی چادر را در آن می سازد. لازم به توضیح نیست که پااو، چادرقابل حمل اقوام ایلیاتی است. ایتو در توضیح این چادر از عبارت دختران کوچ نشین توکیو استفاده می کند!
برای ایتو باد به منزله آزاد زندگی کردن، آزادانه ساختمان ساختن است؛ این رهایی از ماشین در معماری مدرن و یا آداب ورسوم ژاپنی وجود دارد. در مقابل معماری مدرن و سنگین چاره ای جز ساختن ساختمان سبک وجود ندارد. براستی ایتو چگونه این مطالب را در ساختمان اجرا کرد؟ هر کدام از ایده‌های «هندسه منحنی» یا «مکانی برای جریان» بنمایه‌های «آزادی» و «سبکی» هستند. همانطور که در خانه سالمندان اداره آتش نشانی «کوماموتو» می توان دید، شکی نیست که ایتو قطعات ساختمانی را نازک و اتصالات را ساده کرد . بخصوص استفاده از بام های مسطح و ورق‌هایی که به راحتی برش داده می شوند، در بام ساختمان از فاکترهای مهم «سبکی و شفافیت» ساختمان های ایتو است. ولی ایتو یک روش بسیار مهم و بنیادی معماری برای «سبک» کردن دارد و آن این است که ایتو ساختمان را تکمیل نمی کند و نیمه کاره رها می کند. به عبارت دیگر ایتو به تکمیل عملیات ساختمانی توجه نمی کند. ایتو ساختمان سبک و روشن را مد نظر دارد ولی او نمی خواهد که تنها کالبد ساختمانی سبک و روشن بسازد. او برای اینکه «مکان جریان» را سبک و روشن کند، به کالبد ساختمان هم سبکی و روشنی عطا می‌کند!

ناپایدار، لحظه‌ای بودن

از دوران معماری «ماشینی»، پیشرفت معماری را نمی توان از پیشرفت تکنولوژی تولیدی جدا کرد؛ سبک های مختلف معمار مدرن هم به موازات تکنولوژی تولید ابداع و عمومی می‌شوند. اگر این فرایند را پیشرفت بنامیم، یکی از ویژگی‌های پیشرفت این است که در جریان آن کشف ها و اختراعات زیادی به وقوع می‌پیوندند که با استفاده از آنها «کالا» های مختلفی تولید شده و پخش می‌شود. در این میان تدریجا معماری هم از وسیله‌ای برای ثبت کشف و اختراع به «کالا»یی حاصل از پیشرفت تبدیل می شود.

معمارهای جوان تر از ایتو که خود با این تکنولوژی بزرگ شده اند، معماری را مانند طراحی لباس به عنوان کاری شیک و تحت تاثیر مد (fashionable) درک کرده‌اند. ولی ایتو برداشتی دیگرگون دارد؛ آن چیزی که در «کالا» یا «جامعه مصرفی» نظر ایتو را بخود جلب کرده است خصلت لحظه ای بودن آنها است، این خصلت با خصلت معماری کلاسیک یعنی «جاودانیت» در تضاد است. شاید بتوان گفت که صفت لحظه‌ای بودن برای زمان، مانند نسبت صفت سبکی برای فضا است. بدون شک هدف ایتو خلق ساختمان‌های ناپایدار (غیر جاودانه) است. نه تنها درساختمان هایی نظیر رستوران «نوماد» که برای زمانی کوتاه ساخته شده‌اند، بلکه وقتی که در معماری «سبکی و شفافیت» فاکتورهای مهمی باشند، طبیعی است که ساختمان ناپایدار (غیر جاودانه یا موقتی) می شود. ولی آنچه که ایتو می خواهد با ناپایدار ساختن نشان دهد مفهوم « گذرا بودن» است. همانگونه که ما در زندگی خود «گذر کالا» های مختلف را شاهدیم.
تصوير
«گذار» متضاد «سکون» است. مثلا در دیدگاه کلاسیک مفهوم اجتماع (community) وجود دارد، که پیش فرض آن این است که تمام انسان ها در مجتمع هایی ساکن هستند، ولی امروزه این اصل عمومیت خود را از دست داده و شاید دیگر مفهوم سکونت اهمیت گذشته را نداشته باشد. درضمن امروز عصر الکترنیک و فناوری اطلاعات است که در آن مبحث دوری و فاصله اهمیت خود را از دست داده است و ایتو می خواهد بگوید که «سکون» و «گذار» هم دیگرتفاوت گذشته را ندارد!

مدل معماری بدون سازه
تصوير
پروژه سندای مدیاتک (Sendai MediaTheque)، ایتو را به جهان شناساند و او را رهبر جریان معماری امروز کرد؛ در این ساختمان تمام تکنیک های «هندسه منحنی»، «سبک و روشن بودن»، «ناپایدار، لحظه‌ای بودن» را می توان به یکباره دیدآنچه این اثر را از آثار دیگر متمایز می‌سازد، این است که یک مدل معماری بنیادی را ارائه کرده که شاید بتوان آن را در ردیف مدل سیستم دومینو (Domino) کوربوزیه قرار داد. البته قبلا هم ساختمان هایی ساخته شده است که در آنها بار سقف را هسته مرکزی تحمل می کرد و موفق به حذف ستون وتیر شده بودند، ولی اینها همگی تنها درحد بهسازی یا جابجایی سازه ها بوده‌اند. در مدل معماری ایتو، هسته مرکزی (core) لوله‌ای (tube) است که نور را از خود عبور می‌دهد و هوا را حمل می کند، وسیله است برای «گذار». این هسته مرکزی به طوری که کالبد آن «هندسه منحنی» است باقی می‌ماند، به عبارت دیگر برعکس درک عمومی از معماری که در آن سازه وجودی قدرتمند دارد. در سندای مدیاتک حتی الامکان اجسام (سازه) حذف شده وبا فعلی مانند «گذار» نور و هوا، مدل «معماری بدون سازه» به نمایش گذاشته شده است. مدلی که ایتو برای معماری ارائه داده را شاید بتوان به عنوان مدلی برای فضا دانست

 
 
● پاویون 2006 گالری Serpentine اینبار توسط رم کولهاس و سیسیل بلموند
معمار برجسته هلندی در کنار مهندس سازه‌ای که به اعتقاد بسیاری برترین در حوزه طراحی سازه های ویژه است یعنی سیسیل بلموند (از مدیران آوروپ)بعد از همکاری بسیار موفقشان در بنای CCTV پکن، اینبار انتخاب شده‌اند تا هفتمین پاویون گالری Serpentine را بسازند. پیش از این به ترتیب از سال 2000 تا 2005 معماران ظه حدید، دنیل لیبسکیند، تویو ایتو، اسکار نیمایر، MVRDV و آلوارو سیزا این سری بنا ها را طراحی کرده‌اند.
 
 

● تویو ایتو و اپرای مرکزی تای چانگ

Jamaleddin Soheyli جمال الدين سهيلي تویو ایتو می‌گوید:«معماری از تنوع جامعه پیروی نموده و باید آن چیزی را بازتاب دهد که یک مربع یا مکعب ساده نمی‌تواند این گوناگونی را بازتاب دهد.»
تویو ایتو برای خانه اپرای مرکزی تای چانگ اشكال غیر عادی، ساختاري از سهولت مداوم را ايجاد مي‌کند!

03/03/2006، تویو ایتو، برنده رقابت معماری برای خانه اپرا برای ساخت در شهر تای چانگ در تایوان شده است.
این طرح یک ساختار باز است که به طور فعال پیرامون آن را در کلیه جهات به کار می گیرد و فرصتهایی را برای مواجهت و برخورداری گوناگون بین هنر برتر و هنر عمومی، هنرپیشگان و تماشاچیان، صحنه نمایش و تالار، داخل و خارج فراهم می کند. ایتو می گوید این فضا یک غار صوتی است.
این غار صوتی هم به طور افقی و هم عمودی یک شبکه ممتد است. حتی پیش از ورود به یکی از سه سالن تئاتر، غار صوتی به عنوان یک «فضای آکوستیک» جذاب و انعطاف پذیر احساس می شود که در سه بعد، به مراکز هنری، کارگاه ها، سالن ها، رستورانها و ... متصل می شود.
این مجموعه قرار گرفته در پارک با یک ساختار آسمان خراش شهری متراکم، نه تنها به قسمت داخل بلکه بدون مرز مشخص به قسمت خارجی نیز متصل است، با پارک پیرامون تلفیق شده و یک مکان ارتباطی بین افراد ایجاد می کند.



Toyo Ito, Taichung opera house


اصول طرح

به منظور جذب گروههای اجرایی بین الملل در راستای تبادل فرهنگی و جهت فراهم آوردن زمينه تفریح و سرگرمی، توسعه فرهنگي شهروندان تای چانگ و اداره کنندگان شهر تای چانگ یک خانه اپرای بزرگ در سطح جهانی پيشنهاد شده است. این خانه اپرا نه تنها یک مزیت فرهنگی براي شهر تای چانگ است، بلكه موجب تبادل فرهنگی و پیشرفت تای چانگ برای قرارگیری در موقعيت جامعه بین المللی خواهد شد. ما امیدواریم که در آینده تركيب خانه اپراي و يك محل خريد كه به طور مناسبي نزديك آن قرار گرفته، قدرت رقابت تجاری تای چانگ را بالا برد و فرصتهای شغلی بیشتری ایجاد کند. مابه خانه اپرا به عنوان یک یادمان فرهنگی زنده و پر شور می نگریم.
اهداف طرح

● تایوان نیاز به یک خانه اپرا در مقیاس بین المللی دارد.
● خانه اپرای تایون باید بتواند پشتیبانی چند عملکردی را برای گروههای اجرایی فراهم کند تا به آنها فرصتهایی را برای پیشرفتهای بعدی بدهد.
● تایوان نیاز به عملکردهای فعال و زنده که در یک شهر متمرکز شده باشد، دارد.
● موسیقی، نمایش، زندگی، تفریح، فرهنگ و گردشگری باید همگی در یک محوطه تفریحی چند بعدی تلفیق شوند.
● طرح توسعه طولانی مدت بايد متناسب با رشد باشد.
• هدف این طرح اینست که تسهیلات هنرهای نمایشی را با کیفیت بالا فراهم آورد که هم برای گروههای اجرایی و هم براي مخاطبان فرهنگی گوناگون و هم براي چشم اندازهای نژادی متفاوت، متناسب باشد. با فضای محدود، یک چالش پیش روی این طرح استفاده از این ساختمان به کاراترین شکل و به صورت کامل از ظرفيت ها و توان آن است. مسأله دیگر ایجاد یک خانه اپرای مناسب از نظر مالی با کیفیت متعادل خدمات و هزینه های دولتی است.





موضوع و مفهوم طرح
نمایش های هنری در تای چانگ – خانه اپرای مرکزی تای چانگ
1. جهت ترویج تبادل فرهنگی بین المللی
استفاده از نام «پایتخت فرهنگی بهسازي شده» به عنوان یک راهنما، به منظور بالا بردن تسهیلات هنرهای نمایشی تخصصی در تای چانگ است. شركت كنندگان و گروههای اجرایی از کلیه نظرها راضی خواهند شد. با جذب گروههای اجرای بین المللی و رخدادهای تبادل فرهنگی، هنرهای نمایشی در تای چانگ – ايده خانه اپرای مرکزی تای چانگ، عملی می شود.
2. برای ارتقاي فعالیتهای فرهنگی چند عملکردی
خانه اپرای مرکزی تای چانگ به تنهایی، پنج مورد تسهیلات فرهنگی عمده را ارائه می کند، موزه ملی علوم طبیعی، موزه های هنرهای زیبای تایوان، گنبد، آمفی تئاتر و موزه تاریخی. مسئولين شهر تای چانگ برای ایجاد «ناحیه طراحی شده فرهنگی و هنری» تلاش می کنند. با اجرای طرح «خانه اپرای تای چانگ» مسئولين شهر امیدوارند که بتوانند کیفیت فرهنگ و زندگی شهروندان تای چانگ را ارتقا دهند.
3. برانگیختن صنعت گردشگری تای چانگ
این طرح، یک هویت تازه و بی نظیر را برای شهروندان در کنار توسعه چشم انداز جهانی، پیشرفت آگاهی فرهنگی و فراهم آوردن فعالیتهای تفریحی برای آنها، ارائه می دهد. بنابراین وقتی خانه اپرا با هتل های مجاور، جاذبه های توریستی و رسانه های گروهی عمومی ترکیب شود، به صنعت گردشگری و توریست خدمت شایانی کرده ویک منبع مالی برای شهر تای چانگ خواهد شد.
4. برای شکل دهی «پارک هنرهای نمایشی تای چانگ» یکی از ملاحظات بزرگتر طراحان این است که ایجاد پارک هنرهای نمایشی تای چانگ را به منظور پیشرفت این «هنرهای نمایشی در تای چانگ – خانه اپرای مرکزی تای چانگ» تسهیل نمایند.
هماهنگ با فعالیتهای فرهنگی، اجرای اپرا و تئاتر، طراحان مي توانند تبادلات فرهنگی بین المللی را تسهیل نمموده و یک جاذبه توریستی با ایجاد تصویر «پارک هنرهای نمایشی تای چانگ» فراهم کنند.

5. ترکیب چهار ایده پروژه فوق، راهنماهای ذیل را می تواند دنبال کند:
1- برای پیشرفت «هنرهای نمایشی در تای چانگ – خانه اپرای مرکزی تای چانگ» میزبان چندین سطح مختلف مسابقات نمایشی، به طور دوره ای خواهد بود، که از شركت كنندگان محلی، ملی، آسیایی در کنار سایر کشورهای جامعه بین المللی پذیرایی خواهد کرد.
2- از نقطه نظر مدیریت فروش و استراتژی، خانه اپرای تازه باید یک فضای چند عملکردی باشد که به طور بی نظیری از تئاتر ملی و تالار کنسرت ملی در تایپه متفاوت است، بنابراین خانه اپرا یک استاندارد رقابتی خواهد بود.
3- یکی از مزایای این محل، قرارگیری آن در محل طراحی شده «مرکز شهروندان جدید شهر تای چانگ است». با این مزیت، طراحان می توانند استفاده های متعدد و پیشرفت تجارت را ترویج کنند تا به نتایج سودآور بیشتری برسند.
4- با یک روش اتکا برخود مستمر، طراحان برنامه ریزی کردند که فعاليتهای برانگیزاننده را به منظور جذب مخاطب آغاز کنند. در نتیجه، کیفیت فرهنگی و اجتماعی تای چانگ ارتقا خواهد یافت.


نوع برگزاري مسابقه
رقابت باز دو مرحله ای
شرایط لازم
هر آرشیتکت مجوزداری برای شرکت در این رقابت شرایط لازم را دارد.


جدول زمانی
● اعلان 01/09/2005
● مصاحبه ویژه مسابقه 03/10/2005 – 01/09/2005
● مهلت ارائه درخواست 12/09/2005
● زمان پاسخگویی به درخواست ها 19/09/2005
● تأیید شرایط 03/10/2005 (آغاز در ساعت 2 بعد از ظهر به وقت تایوان)
● جلسه هیأت داوران (مرحله نخست) 05/10/2005 – 04/10/2005
● اعلام لیست نهایی (مرحله نخست) 05/10/2005
● بازدید محل (مرحله دوم) 14/10/2005
● نشست هیأت داوران (مرحله دوم) 16/12/2005 – 15/12/2005
● اعلام برنده 16/12/2005
● نمایش عمومی 25/12/2005 – 16/12/2005
30 نوامبر 2006



Toyo-Ito روی جلد ال‌کروکیس

معرفي تویو ایتو: بازگشت به واقعیت
نوشته شده توسط ژولین ورال

تصویر برتر معماری معاصر در ژاپن یک تصویر ساده و آرام است : فضاهای روشن، درخشان و سبک، در ساختار و از نظر مواد به کمترین میزان بسنده می‌کنند.
ایتو اواخر دهه های قرن بیستم را با جستجوی ایده یک معماری برای هويت «مجازي» به تحقیق پرداخت و به موازات آن زندگی خودش را بر روی تغذیه پیوسته از اطلاعات الکترونیک در کلان شهرهای مدرن ادامه داد.
او در موردی که بسیار مشهور است گفت «که انسان معاصر، تارزانی است که در جنگل رسانه های گروهی، زندگی می کند» و این معماری باید یک نوع «پوشش رسانه های گروهی» باشد.
چالش روز افزون نمایش معماری در یک گالری اینست که معماری عملی در آن غایب است، و تنها با مدلها، عکسها، طرحها و سایر اشکال ارائه برگزار می شود که اغلب تنها توسط متخصصان قابل درک است که در کار واقعی قرار داشته اند . برای این نمایش، تمایل به این بوده که نمونه ها واقعی بوده و در گالری جدید قرار داده شود، بویژه تلاش بر این بوده که بر این محدودیت غلبه شود.
ایتو می گوید که بچه ها بهترین منتقدان این کار هستند: «من از خودم می‌پرسیدم چه چیز یک نمایشگاه معماری را برای بچه ها جذاب و لذت بخش می کند؟»؛ پاسخ اینست که فضای اصلی را بیابند، که قلب نمایشگاه است. یک تالار سفید، موج دار مانند یک فرش به هوا برخاسته، بینندگان را دعوت می کند که کفشهایشان (باشتاب) و به سوی فضایی دلباز قدم بردارند، چیزی که احساس مرموزی را در مغز ایتو برانگیخت. پیش از اینکه مدلهای در مقیاس بزرگ پروژه اخیر ایتو را ببینند، اشکال سازمان یافته که به نظر می رسد پوسته پوسته باشند، اسکلت ها و طبقه هایی از برخی تاریخچه های طبیعی که تاکنون شناخته نشده است تشکیل شده است. توسعه و گسترش بر سمت ارتفاع بالا، ترسیم فنی با مقیاس کامل را نشان می دهد.

تویو ایتو و ايده هاي او در اين اثر
یک واقعیت تازه در معماری
9 ژوئن تا 2 سپتامبر 2007

ما مفتخریم که در نمایشگاه «تویو ایتو: یک واقعیت تازه در معماری» حاضر شده ایم. سرچشمه الهامات تویو ایتو در بدن انسان و طبیعت قرار دارد. او الهامات خود را با تکنولوژی کامپیوتر به منظور تولید ساختمانهای معماری جدید بکار می گیرد. طرحهای معماری اخیر ایتو ساختارهایی دارد که ما را به تجربه برخی چیزهای متفاوت از احساسات متداول روزمره مان دعوت می کند و استقبال بالای ملی و بین المللی را در پی داشته است....

ابهت ساختار تویو ایتو
گروههايی از دوستداران فن معماری در مورد یک طرح دیگر از زاهاحديد خبر داده اند که رقابت بین المللي در سطح بالای بوده است را برنده نشده.
از نظر ما برنده واقعی این رقابت تویو ایتو بود. از هنگامی که او طرح خود را در از ساختمان فن آوري رسانه ايی در سندای ارائه کرد، همراه با ساختار لوله اي خود معماران در مورد اینکه چگونه ساختمانهایمان را به راههای خلاقانه تری بسازند فکر کردند. دفتر او هنوز طرح دیگری را در دست دارد، این بار برای خانه اپرای مرکزی تای چانگ است. ما مطمئن نیستیم که کلیه طرح هاي جزئی انجام شود. اما، به نظر می رسد مانند سایر طرحهای عجیبش آن نیز یک طرح قابل ساخت باشد.

                         

روانی توده هاو شکسته شدن محدودیتهاو صداقت وراستی فضاها

                      


تویو ایتو «باد» را به عنوان شعارخود انتخاب کرده است؛ بدون هیچ زیاده گویی، معماری او به زیبایی باد را به تصویر می کشد. سَبُکی ، لحظه‌ای بودن، تا حدودی به حال خود رها بودن، موجودیتی که احساس نمی‌شود (کم رنگ)، اینها همگی مشخصاتی شایسته ای برای معماریی «باد» گونه است. حقیقتا او از ابتدا به حرکت باد توجه خواصی داشته و هرچه آثارش نو تر می شود می توان دید که او زبردستانه تر ازباد استفاده می کند.... البته استفاده ازباد نه به معنای واقعی آن، بلکه درمعنایی رویاگونه، هماهنگ، ساده و انتزاعی، بیشتر تحسین برانگیز است!

بعد از لویی کان که از معماران فریور مکتب مدرنیته بود، دوران پست مدرن آغاز می شود؛ نهضتی برای مقابله با سیستم و نوع نگاه معماری مدرن، تلاش بر این بود که ادبیات کهن معماری که مدرنیته برچسب «ممنوع» روی آنها زده بود، ترویج و آزاد شود. بنابراین در این فعالیت‌ها هیچ ادبیات جدیدی خلق نشد! در عوض نسل بعدی معماران نمایش جدیدی از معماری را آغاز می کنند که ایتو هم از رهبران این نسل است.

اگر «باد» (یکی از اصول معماری ایتو) به عنوان اصلی منفرد مطرح شود، شاعرانه است، حتی می‌‌توان در آن نوا‌هایی زیست محیطی نیز احساس کرد، ولی معنای آن به این روشنی نیست؛ با این‌حال اگر «باد» را در مقابل «ماشین» (اساس معماری اوایل قرن 20 ) قرار دهیم معنای آن بسیار واضح می شود.

«ماشین» نماد عقلانیت است ولی « باد» نامریی بوده و غیر قابل اعتماد است؛ با دیدی دیگر، باد گاهی قوی و گاه ضعیف است، گاهی از غرب می وزد گاهی از شرق، به زبانی واضح‌تر، قابلیت آن را دارد که شرایط مختلف را به نمایش بگذارد. ارتباط نزدیکی با زندگی ما دارد ولی کنترل پذیر نیست. ماشین یک سیستم بسته و قابل برنامه‌ریزی است، ولی عوامل ایجاد باد بسیار زیاد است، سیستمی باز دارد با کنترلی محدود!

از لغت ماشین پی به مجموعه ای که از اجزا (اجسام) مختلف تشکیل دهنده که مابین آنها ارتباطی حساب شده است می بریم. درضمن کاربردی بودن کل مجموعه را نیز می‌فهمیم؛ به همین دلیل وقتی می گوییم که به‌مانند «ماشین» ارتباط جزء با کل را بیان کرده ایم. درمقابل آن باد یک حالت و یا فعلی برای هوا است، باد «مکان جریان» (field) را نشان می دهد. باد به مکان ساختمان یعنی مرزهای آن محدود نمی شود و بدون محدودیت است. موقعیت باد تابعی از زمان است. البته «باد» هم به مانند ماشین کارایی دارد و می توان کارایی آن را هم «کار کردن» نامید. ولی کارکردن «باد» به مانند ماشین ثابت و قابل اعتماد نیست.


ایتو در راستای خلق آثار «باد»گونه تکنیک های مختلفی را یکی پس از دیگر به مرحله اجرا می گذارد؛ تکنیک هایی از قبیل «هندسه منحنی»، «سبک و روشن بودن»، «ناپایدار، لحظه‌ای بودن». در نهایت با آنها «مدل معماری بدون سازه» را بعنوان یک مدل جدید معماری خلق می کند.

هندسه منحنی

معماری ایتو با خانه کوچکی (خانه ناکانو هون ماچی) که پلان U شکل دارد آغاز می‌شود. این ساختمان آغاز معماری با هندسه منحنی است. هندسه منحنی را می توان در اکثر آثار ایتو مانند سقف رستوران «نوماد» (Nomad) و یا بام موزه «شی موسووا» دید. براحتی می توان دریافت که این هندسه یک عنصر پایه‌ای و اساسی در کارهای ایتو است.

فرم U در پلان خانه «ناکانو هون ماچی» ثابت کرد که می توان در کالبدهای مختلفی با استفاده ازهندسه پیچیده منحنی هم «سادگی» را به نمایش گذاشت. ولی مهم‌ترین ویژگی استفاده از فرم U در پلان ساختمان، این است که تجربه انسان به موازات انحنای دیوار منحنی شکل به دست می آید. در راهرو )با فرم U) این خانه نمی توان کسی را که در چند قدم جلو تر است، دید! هرچند که نمی توان اطلاعات دقیقی و مطمئنی ازاو کسب کرد ولی می توان وجود او را حس کرد. اگر راهرو مستقیم باشد، وجود یا عدم وجود فرد را دقیقا می توان تشخیص داد. ولی در راهرویی بشکل U، نمی توان مطمئن بود که فردی در چند قدمی شما هست یا نه. با زندگی در چنین محیطی دیدارها و اتفاقات نامشخصی را هر لحظه می توان تجربه کرد. این خصوصیت نا مشخص بودن همان چیزی است که ایتو به دنبال خلق آن است. به عبارت دیگر بجای راهروی مستقیم و «ماشینی» که در آن با دیدن ویا ندیدن فرد می توان پی به موقعیت فرد برد، ایتو ساختمان و راهروی را طراحی کرده که احتمال بودن و یا نبود فرد را در خود باقی می گذارد. اگر شرط لازم برای مفهومی بودن یک معماری این باشد که معماری وسیله ای برای آزمایش آن مفهوم بخصوص باشد، خانه U شکل ایتو یک معماری مفهومی برای هندسه منحنی است.

اگر آثار ایتو شاعرانه است، به دلیل این است که او ساختمان را مکانی برای جریان می داند؛ ساختمان را پیوسته با محیط اطرافش می داند و در اطراف آن جریان های مختلفی را ایجاد می کند. این جریان‌ها با «باد» تعریف شده‌اند ولی در عین حال جریان (فعالیت) انسان و یا جریان نوری که به داخل ساختمان می تابد را هم دربر می‌گیرند یا حتی جریان دید انسان وقتی که متحرکی را دنبال می کند هم شامل می شود! بنابراین در مقایسه با معمارهایی مانند کوربوزیه که ساختمان را ماشین می دانند معماری ایتو ساختمان را «مکانی برای جریان» می داند و در مقایسه با معماری مینمالیسم به رهبری میس وندرو، معماری ایتو معماری «هندسه منحنی» است.

سبک و روشن بودن

وقتی ایتو از باد صحبت می کند براحتی می توان پی به هدف او که همان معماری سبک است پی برد؛ بطور کلی در معماری سنتی ژاپن دیوار وجود ندارد و می توان آن را معماری سبک به حساب آورد. با این همه خیلی سخت است که ایتو را یک معمار پایبند به اصول معماری سنتی ژاپن به حساب آورد. حتی با در نظر گرفتن اینکه او تحت تاثیر نا خودآگاه معماری چوبی ژاپن بوده است، «سبکی» را در زیباشناسی پاپ آرت (هنر مردم‌وار) یا جامعه مصرفی می بیند! ایتو وقتی خانه شخصی خود یعنی «کلاه نقره‌ای» (silver hat) را ساخت، یک چادر کوچک مانند «پا او» (Pao، خیمه به سبک مغولستان) در اتاق دخترش می سازد. در حالی که خود کلاه نقره ای یک نمونه از ساختمان لایت (light) است، باز هم یک وسیله مفهومی دیگر یعنی چادر را در آن می سازد. لازم به توضیح نیست که پااو، چادرقابل حمل اقوام ایلیاتی است. ایتو در توضیح این چادر از عبارت دختران کوچ نشین توکیو استفاده می کند!

برای ایتو باد به منزله آزاد زندگی کردن، آزادانه ساختمان ساختن است؛ این رهایی از ماشین در معماری مدرن و یا آداب ورسوم ژاپنی وجود دارد. در مقابل معماری مدرن و سنگین چاره ای جز ساختن ساختمان سبک وجود ندارد. براستی ایتو چگونه این مطالب را در ساختمان اجرا کرد؟ هر کدام از ایده‌های «هندسه منحنی» یا «مکانی برای جریان» بنمایه‌های «آزادی» و «سبکی» هستند. همانطور که در خانه سالمندان اداره آتش نشانی «کوماموتو» می توان دید، شکی نیست که ایتو قطعات ساختمانی را نازک و اتصالات را ساده کرد . بخصوص استفاده از بام های مسطح و ورق‌هایی که به راحتی برش داده می شوند، در بام ساختمان از فاکترهای مهم «سبکی و شفافیت» ساختمان های ایتو است. ولی ایتو یک روش بسیار مهم و بنیادی معماری برای «سبک» کردن دارد و آن این است که ایتو ساختمان را تکمیل نمی کند و نیمه کاره رها می کند. به عبارت دیگر ایتو به تکمیل عملیات ساختمانی توجه نمی کند. ایتو ساختمان سبک و روشن را مد نظر دارد ولی او نمی خواهد که تنها کالبد ساختمانی سبک و روشن بسازد. او برای اینکه «مکان جریان» را سبک و روشن کند، به کالبد ساختمان هم سبکی و روشنی عطا می‌کند!



ناپایدار، لحظه‌ای بودن

از دوران معماری «ماشینی»، پیشرفت معماری را نمی توان از پیشرفت تکنولوژی تولیدی جدا کرد؛ سبک های مختلف معمار مدرن هم به موازات تکنولوژی تولید ابداع و عمومی می‌شوند. اگر این فرایند را پیشرفت بنامیم، یکی از ویژگی‌های پیشرفت این است که در جریان آن کشف ها و اختراعات زیادی به وقوع می‌پیوندند که با استفاده از آنها «کالا» های مختلفی تولید شده و پخش می‌شود. در این میان تدریجا معماری هم از وسیله‌ای برای ثبت کشف و اختراع به «کالا»یی حاصل از پیشرفت تبدیل می شود.

معمارهای جوان تر از ایتو که خود با این تکنولوژی بزرگ شده اند، معماری را مانند طراحی لباس به عنوان کاری شیک و تحت تاثیر مد (fashionable) درک کرده‌اند. ولی ایتو برداشتی دیگرگون دارد؛ آن چیزی که در «کالا» یا «جامعه مصرفی» نظر ایتو را بخود جلب کرده است خصلت لحظه ای بودن آنها است، این خصلت با خصلت معماری کلاسیک یعنی «جاودانیت» در تضاد است. شاید بتوان گفت که صفت لحظه‌ای بودن برای زمان، مانند نسبت صفت سبکی برای فضا است. بدون شک هدف ایتو خلق ساختمان‌های ناپایدار (غیر جاودانه) است. نه تنها درساختمان هایی نظیر رستوران «نوماد» که برای زمانی کوتاه ساخته شده‌اند، بلکه وقتی که در معماری «سبکی و شفافیت» فاکتورهای مهمی باشند، طبیعی است که ساختمان ناپایدار (غیر جاودانه یا موقتی) می شود. ولی آنچه که ایتو می خواهد با ناپایدار ساختن نشان دهد مفهوم « گذرا بودن» است. همانگونه که ما در زندگی خود «گذر کالا» های مختلف را شاهدیم.

«گذار» متضاد «سکون» است. مثلا در دیدگاه کلاسیک مفهوم اجتماع (community) وجود دارد، که پیش فرض آن این است که تمام انسان ها در مجتمع هایی ساکن هستند، ولی امروزه این اصل عمومیت خود را از دست داده و شاید دیگر مفهوم سکونت اهمیت گذشته را نداشته باشد. درضمن امروز عصر الکترنیک و فناوری اطلاعات است که در آن مبحث دوری و فاصله اهمیت خود را از دست داده است و ایتو می خواهد بگوید که «سکون» و «گذار» هم دیگرتفاوت گذشته را ندارد!



مدل معماری بدون سازه

پروژه سندای مدیاتک (Sendai MediaTheque)، ایتو را به جهان شناساند و او را رهبر جریان معماری امروز کرد؛ در این ساختمان تمام تکنیک های «هندسه منحنی»، «سبک و روشن بودن»، «ناپایدار، لحظه‌ای بودن» را می توان به یکباره دیدآنچه این اثر را از آثار دیگر متمایز می‌سازد، این است که یک مدل معماری بنیادی را ارائه کرده که شاید بتوان آن را در ردیف مدل سیستم دومینو (Domino) کوربوزیه قرار داد. البته قبلا هم ساختمان هایی ساخته شده است که در آنها بار سقف را هسته مرکزی تحمل می کرد و موفق به حذف ستون وتیر شده بودند، ولی اینها همگی تنها درحد بهسازی یا جابجایی سازه ها بوده‌اند. در مدل معماری ایتو، هسته مرکزی (core) لوله‌ای (tube) است که نور را از خود عبور می‌دهد و هوا را حمل می کند، وسیله است برای «گذار». این هسته مرکزی به طوری که کالبد آن «هندسه منحنی» است باقی می‌ماند، به عبارت دیگر برعکس درک عمومی از معماری که در آن سازه وجودی قدرتمند دارد. در سندای مدیاتک حتی الامکان اجسام (سازه) حذف شده وبا فعلی مانند «گذار» نور و هوا، مدل «معماری بدون سازه» به نمایش گذاشته شده است. مدلی که ایتو برای معماری ارائه داده را شاید بتوان به عنوان مدلی برای فضا دانست.
   

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 12:51  توسط azime | 

هدف و ماهیت معماری – نوشتار 1

اولين و شايد اساسي ترين سوالي که براي هر شخصي که با معماري سرو کار دارد پيش مي آيد اين است که : معماري چيست و ماهيت آن کدام است؟
يافتن پاسخي صحيح براي اين سوال براي هر دانشجوي معماري کمکي بزرگ به طي کردن مسير پيشرفت و تعالي دراين رشته مي باشد . برخي از بزرگان اين رشته معتقدند که معماري تنها ايجاد فضاست چنانکه فيليپ جانسون مي گويد: « بعضي در جستجوي مفهوم معماري اند. چه مفهومي ؟ معماري تنها ايجاد انواع جديد فضاهاست.»
پيتر آيزنمن مي گويد: «کاري که معماران براي مردم انجام مي دهند چيزي است جز فکرکردن به عملکرد صرف که ما مي دانيم بايد انجام دهيم. چيزي بيش از حل مساله سرپناه و ساخت يک مکان .همه ما اين کارها را انجام مي دهيم ولي کار ديگري هم مي کنيم و آنچه که کاري را به يک اثر بزرگ و تاريخي تبديل مي کند همان چيز ديگر است. و اين مشکل ترين مساله دنياست. چون اگر از معماران بپرسيد چه چيزي کار را به يک اثر معماري تبديل مي کند خيلي ها نمي توانند به آن پاسخ دهند. »
شايد از اين روست که سرانجام کار به آنجا مي انجامد که پيترآيزنمن بر خود مي بالد که توانسته است خانه اي طراحي کند که آنچنان ضدعملکرد است که صاحب آن که يک رياضيدان است نمي تواند در آن زندگي کند. ( خانه شماره 2) چرا که در وسط اتاق خواب آن ستوني قرار دارد که مانع آن مي شود که در آنجا تختخواب گذاشت ؟
لوکوربوزيه : معماري بازي استادانه با حجمها در زير نور است .
ماريو بوتا : معماري چيزي جز ساختن زمين نيست.
پيتر کوک: ARCHITUCTURE IS FUN!!
گوته : معماري موسيقي تجسد يافته است.
آدولف لوس : معماري چيزي نيست جز يادمانها و مقبره ها و از طريق آنهاست که ما تاريخ و فرهنگمان را به ياد مي آوريم.
در اين ميان شايد آشنايي با نظرات معماران باتجربه داخلي و يا معماراني با فرهنگي نزديک به فرهنگ ما ، کارگشاتر و کارآمدتر باشد :
بالکريشنا دشي ( معمار هندي معاصر) : معماري پديده اي منفرد نيست . هنر نقشي مهم در طبيعت دارد . انديشه ناب بيان شدني نيست اما سکونتگاههاي انسان بيانگر سکونت او در جهان هستند ، پس منشا اثر معماري تنها انديشه ناب نيست و راز معماري کردن نيز تنها کالبد بخشيدن به باورها نيست. برپاکردن ديوار و ساختن طاق براي تعريف مکان براي کار و سکونت و عبادت ، و ديگر امور زندگي ، نيازمند شناخت اصولي است که از راه آنها انديشه ناب کالبد مي يابد و بدين سان بيان مي شود.
نادر اردلان : هميشه تلاش و مبارزه اي براي رسيدن از تاريکي و سنگيني به سبکي و نور وجود داشته است و معماري شايد نوعي پاسخ به اين تلاش باشد يعني از ماده اي بي جان چيزي را بسازيم که از آن نداي آسماني برآيد.
سيد هادي ميرميران : معماري فقط فضاست . حجم هم فضاست . حجم را اگر از بيرون نگاه کنيم يک نوع فضا مي شود . ما معماري را با حجم مي بينيم و با فضا درک مي کنيم .
محمدرضا قانعي : هنرمعماري چيزي است فراتر از عملکرد ، سازه و حتي مصالح ساختماني پديد آورنده فرم و فضا . « معماري » در واقع ، تغيير شکل فضا به شکا هنرمندانه است. وقتي مي گوييم هنرمندانه سه مفهوم « ابداع » « سنخيت » و « کمال » را در نظر داريم.

ماخذ:
- مجله معمار شماره19
- مجله معماري و شهرسازي شماره 55-54
- کتاب معماري ديکانستراکشن و معماري ديکانستراکتيويست
تینا فرهبد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:42  توسط azime | 
 موزه حمل و نقل گلاسکو 

دنیای امروزین معماری خواهان آن است که تولید معماری توام با جدالی خلاقانه میان معماران باشد؛ در مسابقه بین‌المللی محدود موزه حمل‌ونقل گلاسکو هم روند همین بود. شرکت کنندگان این مسابقه دانیل لیبسکیند، ظه حدید، نورمن فاستر، گرت هاسکینز، نیکلاس گریمشاو، زاها حدید، ویل آلسوپ و ریچارد شارت بودند که در میان آنها، ظه حدید برنده شد.
موزه حدید قرار است که در نزدیکی بندرگاه گلاسکو، جایی که دو رودخانه کلاید و کلوین به هم نزدیک می‌شوند، ساخته شود؛ مکانی که حدود 400000 بازدیدکننده در سال برای اسکاتلندی‌ها دارد.


به گزارش چارلی گردن، رایزن گلاسکو، آنها می‌خواهند موزه حمل و نقل گلاسکو، موزه‌ای مردمی‌تر و ساختمانی مجسمه‌وار و نمادگرایانه باشد و ساختمان، تجدید حیات دوباره ای برای نسل جدید باشد.
هم اکنون حدود 44 معمار و طراح روی پروژه مشغول به کار هستند. سه تیم هم از اسکاتلند، حدید و دستیارانش را همراهی می‌کنند.

 

پروژه Eden در انگلستان (2001):

این پروژه عظیم ترین بنای ساخته شده با استفاده از ETFE می­باشد. این بنا گلخانه بزرگی با گنبدهای ژئودزیک است که قابلیت پرورش انواع گونه­های گیاهی بومی اقلیم­های مختلف سرتاسر جهان را داراست. از اقلیم مدیترانه­ای گرفته تا جنگلهای پرباران استوایی. اما نکته اینجاست که تمام این ویژگی­ها مدیون قابلیتهای فوق­العاده ETFE نظیر انعطاف پذیری، سبکی، دوام و ... است که معمار پروژه نیکولاس گریمشاو را در طراحی و اجرای آن یاری نموده است. 

 

        معجزه پلی مر برای هزاره جدید - ETFE - پروژه EDEN - نیکلاس گریمشاو

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:36  توسط azime | 
معماري ، شالوده شكني و فناوري برتر- مجتبی عبدالله نژاد

پیتر کوک؛ معمار استاد دانشگاه و نویسنده است. از او به عنوان یکی از مهم ترین معماران چند دهه ی اخیر اروپا نام می برند. در گفت و گویی که الساندرو دونوفریو با این معمار سنت شکن انجام داده برخی از عمده ترین محورهای اندیشگی و اجرایی او از جمله گرایشش به معماری high-tech به بحث گذاشته شده است. الساندرو دونوفریو: در کار شما تقابل های قوی می بینیم. این تقابل ها تنش های ذاتی را بیشتر می کنند. چه انگیزه های این مکانیسم را به وجود آورده و چطور کنترل می شود؟ پیتر کوک: من گمان می کنم این تقابل ها به خاطر دلمشغولی من به تاریخ است که همزمان دیدگاهی فرصت طلبانه و بدبینانه است. من آدم بافت باوری (contextualist) نیستم به این معنی که دلم می خواهد چیزها همان طور که هستند باقی بمانند.

 

مجله:رایانه. معماری. ساختمان

گفت و گو با پيتر كوك، يكي از موسسان اصلي گروه آرشيگرام كه در واقع كانون تفكر هاي تك محسوب مي شود از مجله مطالب محوري اين فصلنامه است. پيتر كوك براين باور است كه دو جريان اصلي در معماري امروز دنيا قابل رد يابي است: ديكانستراكشن شالوده شكني و هاي تك فن آوري برتر!معماران آمريكايي عمدتا به شالوده شكني توجه دارند و معماران فرانسوي و انگليسي به فن آوري برتر. اما گفت وگو با ژان بودريار فيلسوف فرانسوي و چاپ مقاله اي از فرانسوا ليوتار ديگر فيلسوف فرانسوي مجله را به لحاظ مضمون به فلسفه و دنياي متن، آنچنان كه از گردانندگان غير معمار و نويسنده آن انتظار مي رود، نزديك كرده است. بودريار در اين گفت و گو خواننده را با زبان از دست رفته اغوا در معماري آشنا مي كند و در واقع او را به انديشه در خصوص مسايل فلسفي معماري وا مي دارد. در بخش معماري داخلي اين نشريه هم گفت و گويي با سوسن جهانگيري نقاش و طراح داخلي مي خوانيم كه در آن به موضوعاتي چون فضا ، خاطره و چگونگي طراحي داخلي خانه ها پرداخته شده است. بازي هاي زباني معماري عنوان يكي ديگر از مقالات اين شماره فصلنامه است كه در آن محمد رضا شيرازي عضو هيات علمي دانشگاه هنر تبريز به تاثير انديشه لودويك ويتگنشتاين فيلسوف شهير اتريشي بر معماري پرداخته است. جادارد در انتها به اطلاع خوانندگان برسانيم كه اين فصلنامه در ابتكاري ويژه ، مطالب ترجمه اي خود را با رعايت قانون كپي رايت به چاپ رسانده است كه از اين زاويه شايد بتوان آن را نخستين فصلنامه اي دانست كه در چاپ مطالب خود معاهده وين را رعايت كرده است. گفتني است فرهاد گوران و پرويز براتي، هر دو از نويسندگان و مترجمان جوان، به ترتيب سردبير و دبير تحريريه اين فصلنامه هستند.


 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:19  توسط azime | 

شیرین نشاط

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد   
 

                            
 
 
شیرین نشاط هنرمند عکاس و فیلمساز ایرانی معاصر، زاده ۲۶ مارس ۱۹۵۷ در قزوین است و هم اکنون در نیویورک زندگی می‌کند. وی دختر سرلشکر علی نشاط فرمانده گارد جاویدان می‌باشد که پس از انقلاب ۱۳۵۷ تیرباران شد.


وی در سال ۱۹۷۴ برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در دانشگاه کالیفرنیای برکلی به تحصیل هنر پرداخت. او در طول دهه ۸۰ میلادی مدیر شرکت نمایشگاه هنر و معماری نیویورک بود. در این دوره او راه برگزاری نمایشگاه هایی مانند Werchitecture ، عکس های ساختمان های آسیب دیده در سارایوو یا Queer Space به به تحلیل نقش جنسیت در تعیین فضاها (و برعکس) معنا هاس فضای فیزیکی پرداخت ، موضوعی که به همه ی فیلم های او راه یافت . او در سال در ۱۹۹۰ که برای نخستین بار به ایران بازگشت ،تحت تاثیر تغییرات بنیادی در کشورش ، تصمیم گرفت به ثبت دریافت هایش از این تغییرات ، به خصوص درباره ی وضع زنان بپردازد. او رشته عکس های زنان الله ( women of allah )را به این علت تهیه کرد . او در این عکس ها که خود در آن ها نقش آفرینی می کرد ، با کنار گذاشتن کلیشه های رایج در باره ی زن مسلمان ، به بررسی موضوع شهادت در اسلام پرداخت. در سال های بعد او سه اینستالیشن ویدیوِِیی سیاه و سفید ساخت .عصیانگر ( Turbulent-1998 ) ، جذبه ( Rapture- 1999)و اشتیاق (Fever - 2000) .این سه گانه به موضوع پویایی رابطه ی زن و مرد در جوامع اسلامی می پردازد. او به گفتهی خودش در این فیلم ها با قرار دادن موضوع در بافتی جدید و درون بافتی فلسفی و شاعرانه ، به واسازی ( deconstruction ) آن می پردازد.

شیرین نشاط هنرمندی است که آثارش معنائی خاص دارند. اوبا روبرو گذاشتن تصاویری ویدئویی در یک یا چند پلان محدود، داستانهائی را تعریف می کند که خود بیننده راویش می شود.


شیرین نشاط با ویدئوهای "مونس وفائزه"، سفری به دنیای دو شخصیت کتاب شهرنوش پارسی پور می کند

 

"حاجی" یکی از آثار شیرین نشاط
"حاجی" یکی از آثار شیرین نشاط

"کارهای تازه شیرین نشاط"، عکاس و ویدئوساز ایرانی، نام نمایشگاهی است که از عکس ها و دو ویدئوی این هنرمند از روز 8 فوریه، در گالری "ژروم دو نوآرمون" برپا شده. این دومین نمایشگاه فردی شیرین نشاط، که آثارش به سفارش همین گالری آفریده شده، تا روز 5 آوریل ادامه خواهد داشت. از ورای این عکس ها و دو ویدئوئی که مونس و فائزه نام دارند، تماشگر آشنا با کارهای شیرین نشاط، تغییری در دید استعاره ای او نسبت به اولین فیلم ها وتجربیات ویدئوئی اش مشاهده می کند.

در کارهای اول او، زنهای چادر سیاه بر سر، در برابر مردانی با پیراهن های سفید قرار داده می شدند. در حالی که این کارهای تازه، بیشتر قصه می گویند و شخصیت های آنها چندان سیاه و سفید نیستند.

شاید دلیل این باشد که از سال 2003 به این سو، شیرین نشاط از کتاب "زنان بدون مردان" اثر شهرنوش پارسی پور بسیار الهام گرفته است، بویژه در فیلم سینمائی بلندی که در کازابلانکا(مراکش) کارگردانی کرده و قرار است طی سال 2008 به روی پرده سینماها بیاید.

 شیرین نشاط 5 ویدئو، با الهام از زندگی 5 زن قصۀ شهرنوش پارسی پورکه در تابستان  1953 می گذرد، ساخته است.

اولین، "مهدخت" نام دارد که در سال 2003 آفریده شده. "مهدخت" زنی را نشان می دهد که در 40 سالگی هنوز باکره است و درگیر تابوهای جنسی. دومین، "زرین"، ساخته سال 2005 ، از افسردگی یک روسپی جوان صحبت می کند. دو اثر تازه، یعنی "مونس" و "فائزه"، که به سفارش گالری "ژروم دو نوآرمون" ساخته شده، ادامۀ این قصه است.

"مونس زنی سی ساله است که به فعالیت های اجتماعی و سیاسی عشق می ورزد، اما همواره با ممانعت برادرش روبرو می شود. در نتیجه با پرت کردن خود از پشت بام برای پیوستن به پیکر بی جان یک فعال سیاسی از پا در آمده در پیاده رو، به جستجوی گونه ای تماس و گفتگو می شتابد.

 

 

"فائزه" یکی از عکس های شیرین نشاط

"فائزه" یکی از عکس های شیرین نشاط

فائزه، زنی مذهبی و سنتی، که رویاهای ازدواج و تشکیل خانواده اش در پی یک تجاوز جنسی نقش بر آب شده، کم کم دچار مالیخولیا و دیوانگی میشود و مذهب وسنت هم نمی توانند بار این تجاوز را از دوش او بردارند.

این دو اثر در سالن بزرگی از گالری"ژروم دو نوآرمون" ، هر دو، به روی یک پرده بزرگ، رنگی و با رعایت قد واقعی شخصیت ها به نمایش گذاشته شده اند.

 

«زنان بدون مردان»؛ بازسازی تهران قدیم در کازابلانکا

نمایی از فیلم مونس، ساخته شیرین نشاط

«زنان بدون مردان»؛ بازسازی تهران قدیم در کازابلانکا

میر علی حسینی (پاریس)

شیرین نشاط،  فیلمساز ایرانی ساکن نیویورک، شماری از آثار عکاسی و ویدیویی خود را در نمایشگاهی در پاریس به نمایش گذاشته است که دومین نمایشگاه شخصی وی در پایتخت فرانسه به شمار می رود.

این نمایشگاه که از روز جمعه، هشتم فوریه افتتاح شده است تا روز پنجم آوریل ادامه خواهد داشت.

نمایشگاه پاریس که در گالری «ژرم دنوار موند» برپاست شامل دو فیلم کوتاه به نام های «فائزه» و «مونس» است و عکس های برگزیده این دو فیلم نیز در قالب تابلو در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفته است. 

شیرین نشاط از سال ۱۳۵۳ خورشیدی در آمریکا به سر می برد، و نامش به عنوان یک هنرمند معاصر در عرصه جهانی عکاسی و سینما به ثبت رسیده است.

وی در سال ۱۹۹۹ برای فیلم «سرکش» جایزه شیر طلایی جشنواره بی ینال ونیز را دریافت کرد.

خانم نشاط از سال ۲۰۰۳، با الهام از کتاب «زنان بدون مردان» نوشته شهرنوش پارسی پور، دست به ساختن فیلمی زده است که سرگذشت پنج زن ایرانی را در طول تابستان سال ۱۳۳۲ بیان می کند.

فیلم «فائزه» که ۱۳ دقیقه و فیلم «مونس» ۱۲ دقیقه مدت زمان دارد سرگذشت دو تن از این پنج زن را به تصویر می کشند که در این نمایشگاه به نمایش در می آیند.

در این دو فیلم، کارگردان با تصاویری شاعرانه، مسائلی چون هویت، تبعید، پناهندگی و در جستجوی آرمانشهر بودن شخصیت های فیلم خود را با دیدی واقع بینانه نشان می دهد.

یکی از آثار عکاسی شیرین نشاط

به جزء عکس های به نمایش گذاشته شده که با قیمت های قابل توجهی به فروش رسیده اند، این دو فیلم نیز در شش نسخه ی محدود، مانند یک اثر هنری فروخته خواهند شد.

شیرین نشاط در گفت و گو با رادیو فردا در مورد فروش این دو ویدئو می گوید:

شیرین نشاط:  امروز در دنیای هنر، ویدئو آرت مانند نقاشی و مجسمه سازی شده است. نزدیک ۱۰ سال است که آرتیست هایی که کار ویدئو می کنند، به جای اینکه برای مثال نقاشی کنند، فیلم می سازند، و کارشان ارزش هنری دارد. و از سوی دیگر کلکسیونرهایی هم هستند، که به جمع آوری ویدئو می پردازند. البته اکثریت موزه ها و گالری ها امکان نمایش این آثار را دارا هستند .

بخشی از فیلم «زنان بدون مردان» را در سال گذشته میلادی در پاریس به نمایش گذاشته شد. بخش هایی که ندیده ایم چه هستند؟

آنچه که شما دیده اید، زرّین کلاه بوده و اکنون مونس و فائزه. اینها واقعأ برای دنیای هنر، گالری ها و موزه ها ساخته شده اند. اما آنچه که شما هنوز ندیده اید، فیلم سینمایی است که داستان های آن جدا از هم نیستند.

این فیلم بیان کننده یک داستان است که از ابتدا تا پایان آن، این زن ها با هم دیده می شوند. آن گونه که شما می پندارید که ما فقط این داستان های کوتاه را به هم می چسبانیم، نیست. یک فیلم دو ساعته است که ما در آن، ابتدا جداگانه زن ها را دنبال می کنیم، و در پایان اینها به هم می رسند.

ظاهرا خیابان های تهران را در کازابلانکا بازسازی کرده اید.

برای ساختن این فیلم بدنبال تهران بودیم در کازابلانکا. اگر من علاقه زیادی به کازابلانکا داشتم به این دلیل بود که با تماشای عکس های قدیمی تهران در کتب مختلف، و دیدن کازابلانکا دریافتیم که خیابان ها و معماری که در محله های قدیمی کازابلانکا پیدا کردیم، شباهت زیادی به خیابان های تهران در دوره قدیم دارند.

بنابر این ما چند بار به کازابلانکا مسافرت کردیم و واقعأ گشتیم تا ساختمان ها و محله هایی را بیابیم که شباهت زیادی به تهران دارند. برای اینکه نمی شد این فیلم را در ایران فیلمبرداری کرد.

البته فکر می کنم یک مقداری موفق شدیم که بتوانیم فضای تهران را درآن زمان نشان دهیم. ولی هیچ جا ایران واقعی نمی شود.

برای نمایش این فیلم چه اقداماتی انجام داده اید؟

نمی توان حدس زد. این، نخستین فیلم طولانی من است، و باید ببینم که با چه واکنشی در فستیوال ها روبرو خواهد شد. من شخصأ در امر نمایش دخالتی نخواهم کرد. تهیه کنندگان فیلم که آلمانی و فرانسوی هستند، بدنبال نمایش فیلم هستند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:37  توسط azime | 
 

سجیما و نیشیزاوا لایه های از انعکاس و دید درغرفه شیشه ای موزه هنر تولدو خلق کرده اند.

همانند زمانی که تئاترهای دارای سن گرد تغییرات بنیادینی را میان رابطه بازیگران و مخاطبان ایجاد کردند، غرفه شیشه ای جدید در موزه هنر تولدو بسیاری از نقشهای قدیمی نمایش هنر را واژگون نموده است. با بیشترین  استفاده  از دیوارهای شیشه ای شفاف در پوشش ساختمان و جدا کننده های داخلی آن، معماران کازویو سجیما و ریو نیشیزاوا از شرکت ژاپنی SANNA موزه ای همانند برهنه سازی صحنه نمایش و خلق یک حرکت بسیار سیال میان هنر و بازدیدکننده را به اجرا گذاشته اند. مصالح و خطوط مرزی ناپدید می شوند، گوشه ها حذف می گردند و پشت و روی بنا بدون طول بکار می روند. غرفه شیشه ای معماران ژاپنی توانسته است ترکیب ماهرانه ای ازفضای محصور و محیط خارج را بوجود آورد که ریشه در اصول فکری این دو معمار دارد. شفافیت و سبک سازی فضا به همراه نگاهی مینیمالیستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 12:35  توسط azime | 

سوگنامه؛ به ياد مردی برای تمام فصول معمارانه

Philip Johnson

فیلیپ جانسون (Philip Johnson)، معمار، مورخ معماری، موزه­دار، گردآورنده آثار هنری و یکی از شخصیت­های برجسته معماری و طراحی قرن بیستم، 25 ژانویه، سال 2005 میلادی در سن 98 سالگی در خانه معروف شیشه­ای خویش، در New Canaan ، Connecticut درگذشت.

يادش گرامی باد...

حواستان جای ديگری
رو به راهِ دورِ بی‌ماه و منزل بود،
که من همين نزديکِ نَفَس‌های زندگی
به درگاهِ دبستان و دلهره پير شدم.
تا کی نوشتنِ مشق‌های ديگران با من است؟!
هی خط می‌خورم
باز بامدادان از خوابِ آن همه نقطه
دوباره سرِ سطرِ سکوت بازمی‌گردم.
هی گرسنه، گول‌خورده‌ی خواب‌های پابه‌دو!
برو پای تخته‌سياهِ پُرسوالِ ترانه و تقسيم،
بنويس از تقسيم آن همه ترانه،‌
تنها شنيدنش با شب و گريه‌هايش با ماست.


يادت بخير معلمِ سالِ آخرِ دبستانِ پُشتِ بُرج!
چرا آن سالها
نام هر کسی را که بر ديوارِ دبستانِ دريا می‌نوشتيم
ديگر از شفای روشنِ رويا به خانه بازنمی‌آمد؟
رازِ رفتنِ معلم‌های ما به جانبِ دريا چه بود؟
چرا چيزی از گفت‌و‌گوی ستاره با ما نمی‌گفتند؟


چه دوستانِ خوبی از دستِ گريه
به دريا داديم!


بندِ کفشم گره خورده است
يک لحظه می‌نشينم،
گرهِ کورِ بعضی کلمات
حتما حکمتی دارد.
صبر می‌کنم تا باد
سراسيمه از کوچه بگذرد.
زنگِ آخرِ دبستانِ ماه و هلهله ...!
هی معلمِ خوبِ چند فردای نيامده،
گول‌خورده‌ی خواب‌های پابه‌دور!
گرسنه‌ات نيست؟
بيا برويم
دستهايم پُر از کلماتِ برهنه‌اند،
می‌رويم کوکا و ساندويچ می‌خوريم،
بعد هم مشقهايت را خودت بنويس!
مبادا از ترسِ زمستان
آفتاب را به ياد نياوری!
اول می‌آييم و جمع می‌شويم
بعد بَدی‌ها را از اين باديه منها خواهيم کرد،
ضرب می‌زنيم
آواز می‌خوانيم
و ترانه‌هامان برای همه ...
خودم تقسيم را يادت می‌دهم!
راهِ دورِ بی‌ماه و منزل چرا ...؟

 

 ● آخرین ساختمان فیلیپ جانسون، بعد از مرگش، ساخته می‌شود

این بنای 12 طبقه که بسیار از خلوص طرح مشهور خانه شیشه‌ای جانسون الهام گرفته، بار دیگر تلفیقی خالص از شیشه و فولاد را ارائه می‌دهد.اخیرا کلنگ آخرین ساختمان طراحی شده توسط فیلیپ جانسون، بعد از مرگش، در منهتن به زمین زده شد؛ این بنای 12 طبقه که بسیار از خلوص طرح مشهور خانه شیشه‌ای جانسون الهام گرفته، بار دیگر تلفیقی خالص از شیشه و فولاد را ارائه می‌دهد. تفاوت عمده ساختاری بین این دو بنا، شهری شدن بنای جدید با قابلیت پاسخگویی به نیازهای مرتبط با قرار گیری در بستری شهری است. خانه شیشه‌ای اولیه که در سال 1946 ساخته شد، یک تک¬اتاق با دیوارهای تماماً شیشه¬ای در میان یک فضای کاملا طبیعی بود. خانه شیشه‌ای هم اکنون به عنوان یک میراث تاریخی نگهداری می‌شود.
Philip_Johnsonفیلیپ جانسون ، معمار، مورخ معماری، موزه‌دار، گردآورنده آثار هنری و یکی از شخصیتهای برجسته معماری و طراحی قرن بیستم، 25 ژانویه، سال جاری در سن 98 سالگی در خانه معروف شیشه‌ای خویش، درگذشت.
فیلیپ جانسون، معمار نوآوری که آسمانخراشهای شیشه‌ای را رواج داد و بعدها با طرحهای جسورانه و نوستالژیک پست‌مدرن قالبهای پیشین خویش را در هم شکست، طی 50 سال، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های معماری و طراحی آمریکا بوده است، بطوریکه بسیاری از ساختمانهای آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم بر اساس اصول معماری بنیان نهاده شده توسط او، ساخته شده‌اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:36  توسط azime | 
         پیتر آیزنمن

 

پیتر آیزنمن یک معمار ویک معلم میباشد. در سال 1932 در نیوجرسی متولد شده است.

موفق به کسب لیسانس معماری از دانشگاه کورنل در سال1955 و فوق لیسانس معماری از دانشگاه کلمبیا و همچنین فوق لیسانس و دکترای معماری از دانشگاه کمبریج و دکترای افتخاری هنرهای زیبا از دانشگاه ایلینویز شیکاگو گردیده است.

درسال 1967 وی انستیتوی نیویورک را برای دانشجویان معماری و شهرسازی تاسیس کرد.

آیزنمن کتب بسیاری در زمینه معماری تالیف کرده. همچنین مقالات بیشماری در زمینه تئوری معماریش در مجلات و روزنامه های بین المللی منتشر کرده است.

درسال 1980 پس از سالهای طولانی تدریس، تالیف و تولید تئوریهای مورد احترام، دفترکار حرفه ایش را در نیویورک، با تمرکز ویژه برروی ساختمان سازی تاسیس کر

                           

                               

پیتر آیزنمن،شاید معترض ترین و یا منتقد ترین معمار
 
آیزنمن یک معمار،نظریه پرداز و مدرس است.از در سال 1932 در نوارک ، نیوجرسی در آمریکا به دنیا آمد.لیسانس معماری خود را  در سال 1955 از دانشگاه کرنل دریافت کرد.به علاوه تخصص معماری خود را از دانشگاه کلمبیا، فوق لیسانس وپ.اچ.دی از دانشگاه کمبریج ویک دکترای افتخاری هنرهای بصری از دانشگاه ایلینوس شیکاگو،دریافت نموده است.

تعداد بیشماری مقاله و نوشته به رشته ی تحریر در آورده و در مجله های بین المللی به چاپ رسانده است.

نیچه،نوام چومسکی ودریدا فیلسوف فرانسوی بیشتر نظریه های او را شکل داده اند.

او به تدریس در هاروارد،پریستون،کمبریج،یل واهیو مشغول بوده است.هم اکنون پروفسور مشاور در اتحادیه ی کوپر در نیویرک و همچنین مشاور پرفسورهای پریستون می باشد.

در 1980 بعد از سال ها تدریس،نوشتن و ارایه ی کارهای قابل احترام تئوری،شروع به ساختن در نیویرک کرد.

 

  خانه مجازی پیتر آیزنمن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:7  توسط azime | 
معماری هنر خلق فضاست...       

بايد توجه داشت که امروزه واژه « معماری » در دو معنای وابسته بکار می رود:

  • يکی معماری به عنوان «فرايند ساماندهی فضا» که اسم‌معنا شمرده شده‌است و به يک فعاليت آفرينشگر (خلاقانه) آدمی توجه دارد و بر پايه ی علمی-تجربی، هنر و فناوری ساخت پديد می آيد. اين برداشت بيشتر از سوی معماران صورت ميگيرد.
  • دوم معماری به عنوان «دستاورد ساماندهی فضا» يا اثر معماری که اسم‌ذات شمرده شده‌است و به ساختمان‌هايی اشاره دارد که پيش از ساخت آنها اين فرآيند پيموده شده‌است. اين برداشت بيشتر از سوی باستان‌شناسان و مورخين معماری بکار می رود.

در يک تعريف کلی از معماری ويليام موريس چنين می نويسد:

   
معماری
معماری؛ شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشر را در بر می گیرد و تا زمانی که جزئی از دنیای متمدن بشمار می آییم، نمی توانیم خود را از حیطهٔ آن خارج سازیم، زیرا که معماری عبارت از مجموعه اصلاحات و تغییراتی است که به اقتضای نیازهای انسان، بر روی کرهٔ زمین ایجاد شده‌است که تنها صحراهای بی آب و علف از آن بی نصیب مانده‌اند. ما نمی توانیم تمام منافع خود را در زمینه معماری در اختیار گروه کوچکی از مردمان تحصیل کرده بگذاریم و آنها را مامور کنیم که برای ما جستجو کنند، کشف کنند، و محیطی را که ما باید در آن زندگی کنیم شکل دهند و بعد ما آن را ساخته و پرداخته تحویل بگیریم و سپس شگفتزده شویم که ویژگی و کارکرد آن چیست. بعکس این بر ماست که هر یک، بنوبه خود ترتیب صحیح بوجود آمدن مناظر سطح کره زمین را سرپرستی و دیدبانی کنیم و هر یک از ما باید از دستها و مغز خود، سهم خود را در این وظیفه ادا کند.
   
معماری


در تعريفي ديگر از لوکوربزيه (يکي از بزرگترين معماران تاريخ) ميگويد:

                       
   
معماری
معماري بازي است با اشياء در زير نور
   
معماری
      

 

معماری یا مهرازی يعنی ارائه بهترين راه حل، چه استفاده از راه‌حل‌های گذشته، چه خلق راه‌حل جديد برای رسيدن به هر هدفی.


معماری هنر و دانش طراحی بناها و سایر ساختارهای کالبدیست. تعاریف جامع تر، بیش‌تر معماری را شامل طراحی تمامی محیط مصنوع از طراحی شهری و طراحی منظر تا طراحی خرد جزییات ساختمانی و حتی طراحی مبلمان می دانند.

طراحی معماری در اصل استفاده خلاقانه از توده، فضا، بافت، نور، سایه، مصالح، برنامه و عناصر برنامه ریزی مانند هزینه، ساخت و فناوری است به منظور دستیابی به اهداف زیباشناختی، عملکردی و اغلب هنری. این تعریف، معماری رااز طراحی مهندسی که استفاده خلاقانه از مصالح و فرمها با بهره گیری از ریاضیات و قواعد علمی است، متمایز می کند.


آثار معماری به عنوان نمادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک کشور شناخته می شوند. تمدن‌های تاریخی نخست از طریق همین آثار معماری شناخته می شوند. ساختمان‌هایی چون تخت جمشید، اهرام ثلاثه مصر، کالاسیوم روم از جمله چنین آثاری محسوب می شوند. آثاری که پیوند دهنده مهم خودآگاهی‌های اجتماعی بوده‌اند. شهرها، مذاهب و فرهنگ‌ها از طریق همین یادواره ها خود را می‌شناسانند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 14:55  توسط azime | 

مارسل دوشان

"من در برخورد نزدیک با شطرنجبازان و هنرمندان دریافتم درحالیکه همه هنرمندان شطرنجباز نیستند شطرنجبازان همه هنرمندند."
( مارسل دوشان )

مارسل دوشان در سال1887 در پاریس در خانواده ای هنرمند به دنیا آمد. وی تا سال 1905 در آکادمی جولیا درفرانسه به تحصیل نقاشی مشغول بود. کارهای اولیه او به سبک پست امپرسیونیسم بود اما بعدها به عنوان تاثیرگذارترین هنرمند مکتب دادا شناخته شد.هدف اصلی هنرمندان دادا این بود که معیارهای متداول زیبایی شناسی و هنری جاافتاده را در هم بریزند.


دوشان یک انقلابی واقعی بود. هرگز وارد جریان دادا نشد اما بسیار پیش از دادا به نفی زیبایی شناسی دست زده بود.مارسل دوشان خیلی زود به عنوان یک هنرمند آوانگارددر اروپا و آمریکا مشهور شد.اثر معروفش "برهنه از پله پایین می آید"او را به اوج شهرت رساند.آنچه دوشان را به اندیشه های دادا پیوند می دهد نه نقاشیهای او بر روی شیشه یا تابلوی معروف "برهنه از پله پایین می آید" بلکه " حاضرآماده های"اوست.دوشان برای نفی زیبایی شناسی یک شیء معمولی رابر میداشت و درنمایشگاه ارایه می کرد.آن شیء فاقد هر گونه ارزش زیبایی شناسانه بود و به گفته خود دوشان ملاک انتخاب اشیاء بی تفاوتی آنها بود.

                

                 

مداد طرح

مارسل دوشان

 ويژگى منحصربه فرد و قابل توجه در اين اثر مارسل دوشان، نمايش گذر زمان است. دوشان با اختراع و بدعت گذارى اش در كوبيسم، سمت وسوهاى تازه اى براى هنر قرن بيستم گشوده است.نمايش پرسپكتيو همزمان در دو بوم هم اندازه كه حقيقتا در يك فرم سه بعدى ارائه مى شوند (فرمى كه بر اثر ايجاد شكست هاى ناگهانى كثرت مى يابد و به اجزاء بيشترى تقسيم مى شود) خصوصيت بارز كار دوشان به شمار مى روند.بنابراين دوشان ساختارى از سطوح عرضه كرده است كه اصل را نفى مى كند و سازماندهى فضا را مطابق با يك پرسپكتيو مركزى در نظر مى گيرد.

                                

                      
«سقوط عریان یك پلكان» - ۱۹۱۲ / رنگ روغن روی بوم - ۸۹*۱۴۹ سانتی متر‎/ موزه هنر فیلادلفیا
  

                              

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 13:37  توسط azime | 
هنر مفهومی به انديشه‌ها و معنا‌ها می‌پردازد نه به شكل‌ها و مواد....

علي خيابانيان Ali Khiabanianمجموعه ای از مفاهیم و اندیشه هایی نو، در قالبی نا آرام و جستجوگر، تلاش می‌کردند به بیانی مناسب در عرصه قرن 20 ام دست یابند. اتفاقات سیاسی و اجتماعی در عرصه های جهانی از یکسو و پیدایش افق های فکری و فلسفی، تعاریفی جدید از انسان و ذهنیت او ارایه می‌کردند. ارزش هایی متفاوت تر از آنچه که قبلا میزانی برای سنجش و ارزیابی مطرح بود مورد بحث قرار گرفت. نقدی که حتی می‌توانست کل تاریخ را زیر سوال برده و جایگزینی برای آنها انتخاب نماید؛ هنرمند با دیدی شک آلود به مفاهیم عینی، توانایی های ذهنی موجود در انسان را برای دست یابی به افق های تازه تر به کار گرفت.

زمینه های فرهنگی شکل یافته درجوامع مختلف اروپایی، هر کدام ایده ها و افکار متنوعی را در در نوع برخورد خویش با هنر نو معرفی می‌کردند. خلاقیت و نوآوری درعرصه های مختلف، با نگاهی جستجوگر به دنیای اطراف دغدغه اصلی هنرمند قرار گرفت. این موضوع تا آنجا پیش رفته است که فرا یند آفرینش هنری در گستره ای از تهاجم ذهنیت برعنیت و برعکس، به عنوان تغییر شکل و از هیبت انداختن تصاویر متعارف و کلاسیک هم اکنون نیز در عرصه هنرمورد بحث قرار می‌گیرد، بحث «محتوا» و «بیان» است. گسترش همین موضوع و نحوه فعالیت سبک های هنری، در راستای همین موضوع، زمینه های فکری و نوع رویکرد هنرمدرن و پست مدرن را تا حد زیادی تحت تاثیر خود قرار داد. به خصوص دراواخر قرن که نمی‌توان تفکیکی بین این محتوی و نوع بیانی که به کار رفته است انجام داد؛ همین نگرش نوعی آزادی دراستفاده از وسایل و روشهای مختلف در توسعه و ایجاد فضایی جدید، در رویارویی با موضوع هنر ایجاد کرد و روح خلاقانه هنرمند در فضا و کالبدی جدید شروع به فعالیت نمود.
با توجه به شرایط و زمینه های ایجاد شده در طی قرن، هنر مفهومی‌به عنوان نمادی از آزادی هنری در دهه های 70 و 80 مطرح شد. مجموعه تفکراتی که در جهت هماهنگی و مشارکت « زبان» در کنار فرم هایی از دوران مدرن و معاصر عمل می‌کردند. هنری اساسا « فکری» و عقیدتی که برای ارایه نظریات هنرمند تلاش کرده و راه گشای خلاقیت او دربرخورد با موضوعات مختلف است.
Marcel Duchampمارسل دوشان
تاریخچه هنر مفهومی‌برمی‌گردد به نظریاتی که هنرمند فرانسوی مارسل دوشان (1978-1887) در مورد «ایده» و نقش آن در یک اثر هنری مطرح کرده است. او بر این اعتقاد بود که ایده هر کار هنری، مهم تر از محصول و فراورده آن است. آنچه که هنر مند می‌خواهد بیان کند و مفهومی‌که برای بیان خلاقیت خویش در نظر گرفته، خود هنر است؛ اساس کار هنری ، انتخاب شیی است که به جای آنکه آن را بسازیم، خودش ساخته شده باشد.
در عناصر موجود در آثار دوشان و حتی آثار سه بعدی که توسط او ساخته شده اند، چیزی است که اساسا به نوعی توسط هنرمند توضیح داده می‌شود. شی مورد نظر می‌تواند به تنهایی به عنوان یک اثر معرفی شود. دوشان در معرفی مسیر زندگی هنری خویش می‌گوید: «من می‌خواستم از جنبه های فیزیکی نقاشی عبور کنم. بیشتر علاقه داشتم که عقاید جدیدی بیافرینم. به عقیده من « کوربه » در قرن 19 ام تاکید بیشتری برمسایل فیزیکی را مطرح کرده است. ولی من بیشتر به عقاید علاقه دارم؛ نه فقط دستاوردهایی که از جنبه بصری به وجود می‌آیند و می‌خواهم نقاشی را هر چه بیشتر در خدمت فکر قرار دهم.»
duchamp fountainبر اساس يك نظرسنجي هنری، كاسه توالت مارسل دوشان تأثيرگذارترين اثر هنري مدرن دنيا در تمامي دوران نام گرفته است اين اثر از دوشان با عنوان «فواره» در مقام اول، تابلوي «دوشيزگان آوينيون» اثر پابلو پيكاسو متعلق به سال 1907 در مقام دوم، و تابلوي مريلين مونرو اثر اندي وارهول متعلق به سال 1962 در مقام سوم قرار گرفته‌اند. دوشان در سال 1917 اين توالت را امضا كرد و آن را در نمايشگاهي به نمايش گذاشت ؛ او با اين كار دنيای هنر را بسیار شوكه كرد. سايمون ويلسون، كارشناس هنری مي‌گويد: «انتخاب اثر دوشان پيش از آثار پيكاسو و ماتيس واقعاً شوكه ‌كننده است. اما اين انتخاب بيانگر پويايي هنر امروز و اين نكته است كه در هنر مهم‌ترين چيز فرايند خلاقه‌ای است كه در اثر هنری، خود را به رخ می‌كشد و فرقی نمي‌كند كه اثر از چه ساخته شده يا چه شكلی داشته باشد.»
در تداوم فعالیت های هنری مارسل دوشان، شاهد شکوفایی مدرنیسم در سال های 1950 و هنر آوانگارد هستیم که در تحولات اجتماعی ، سیاسی دو جنگ گرم و سرد بسیار تضعیف شده بود. در این مقطع زمانی هنرمندان سعی می‌کردند در قالبی مفهومی‌و بر گرفته از مسایل زبانی حرکت کنند، همین امر بستر سازی مناسبی را برای شکوفایی هنرمفهومی‌در دهه های 60 و 70 ایجاد کردند. بدین ترتیب هنر مفهومی‌در فضایی ایجاد شده توسط آوان گاردیسم رشد یافت و از این فضا برای بر پا کردن دیدگاههای انتقادی و همه جانبه بر علیه ادعاهای مدرنیسم هنری، خصوصا تمرکز شدید آن بر عنصر زیبایی شناسی و فرضیه های آن در مورد خود مختاری هنر بهره جست.
رویکردی از اندیشه و معنا در قالب هنر
هنرمندان مفهومی‌كار خود را با چسباندن بازی‌های كلامی‌بر ديوار‌های گالری‌ها آغاز كردند. بخش ديگری از كار آنها طرح‌ها يا ايده‌هايی بود كه برای بعضی رويدادها ارائه می‌دادند و آنها را به عنوان پاره‌هايی از هنر تصور می‌نمودند. در چنين دوره‌ای تصور بسياری از هنرمندان و منتقدين هنر بر اين بود (و هست) كه درست كردن اشياء (يا آثار) هنری چيزهايی سطحی و از مد افتاده‌اند، يعنی آن چه ساختنش می‌تواند به دستيار‌ها واگذار شده و يا اصلاً به طور کامل كنار گذارده شود. به طوریکه داگلاس هویلر یکی از هنرمندان این سبک می‌گوید: «همه اشیا در فضا و زمان، خود هنر هستند.»
هنر مفهومی‌تلاش می‌کند تا جنبه فیزیکی و ظاهری کار را تا حد ممکن کاهش دهد و به جای آن نیروی ذهنی ناشی از اثر هنری را تقویت کند. تحریکات بصری و نوری به نفع روند فکری و هوشمندانه ادراک اثر هنری، کم اهمیت است. مخاطب اثر هنری به همراهی و گفتمان با خالق دعوت شده و تصمیم گیری نهایی و درک لازم از کار بر عهده مخاطب گذارده می‌شود. بدین ترتیب فرایند آفرینش اثر با فرایند ادراک و دریافت آن پیوند می‌خورد.
Kosuth 1965یکی از اولین نمونه های این جنبش هنری اثر «یک و سه صندلی» از جوزف کوسوث (متولد1945) می‌باشد.این اثر عبارت است از یک صندلی چوبی تاشو، یک عکس از همان صندلی و یک عکس بزرگ شده از تعریف صندلی. با نمایش این چیدمان، در واقع هنرمند این پرسش را در برابر بیننده خود می‌گذارد که کدامیک هویت واقعی یک صندلی را بازگو می‌کنند؟ آیا صندلی به کمک یکی از این سه عامل قابل کشف و درک است، یا به کمک بعضی یا همه آنها؟ یا اینکه به کمک هیچیک از آنها نمی‌توان به حقیقت صندتی پی برد؟
ایده به عنوان سازنده اصلی هنر نقش مهمی‌را در جهت دهی و بیان اندیشه هنرمند ایفا می‌کند. سوالاتی که در رابطه با دنیای مطرح می‌شوند ذهنیت هنرمند را به چالش وا داشته و موجبات پیدایش ایده های جدید را به وجود می‌آورد. . هنرمند به مثابه استفاده از یک فرم مفهومی‌همه تصمیم گیری ها و بر نامه ریزی های لازمه را از قبل انجام داده است و اجرای اثر از اهمیت کمتری برخوردار است. رویکردی متفاوت که تلاش می‌کند پیش زمینه فکری و نقطه الهام هنرمند را محور اصلی آفرینش اثر هنری قرار دهد.
با یک نگاه کلی هنر مفهومی‌حاصل طغیان های پیاپی بر علیه چهار ویژگی مهمی‌است که در نهاد های هنری غرب و بالاخص در توصیف نقاشی مورد قبول بوده اند. عینت مادی، ویژگی های رسانه، کیفیت بصری و خودمختاری. نگاه انتقادی به این چهار مورد و چالش های انجام گرفته در این زمینه، موجبات پیدایش 6 نوع هنر مفهومی‌را محیا ساخت. 3 مورد اول بیشتر بر روی دلبستگی های فرمی‌و منتقدانه در تعریف هنر تاکید می‌کنند و شامل ویژگی های زیر می‌باشند:
1) تعلیم، اجرا و مستند سازی.
2) فرایند، سیستم و مجموعه ها.
3) زبان و نشانه.
و 3 مورد بعدی اشکال متفاوتی از مداخله های فرهنگی، سیاسی در هنر را به نمایش می‌گذارند:
4) تصرف، مداخله و امور روزمره.
5) سیاست و ایدیولوژی
6) نقد نهادی. institutional
با همه‌ی اينها تصور اين كه هنر چگونه هرگز می‌تواند مانند يك «ايده» است، بسيار دشوار به نظر می‌رسد. هنر در واقع هنگامی‌به درستی به بار می‌نشيند كه تجربه‌ای بصری و تجسمی‌مطلوب ارایه کند که در عین حال بازگوکننده اندیشه های زیر بنایی هنرمند نیز است.


نگاهی به آثار و اندیشه های کریستو و ژن ـ کلود

Christo and Jeanne-Claude

کریستو کلود و همسرش ژن کلود از جمله هنرمندانی هستند که از اوایل دهه 60 در زمینه هنر مفهومی‌فعالیت می‌کنند؛ این دو بعد از برگزاری نمایشگاه های متعدد را در گالری ها و موزه های سراسر جهان، موفق به دست یابی به زبانی نو در بیان هنری شده‌اند. طبیعت در مقام نخست و فضاهای شهری در جایگاه بعدی الهام بخش روند هنری کریستو و ژن است. ظرفیت های موجود در محیط، چه از لحاظ تحریکات بصری و خلق چشم اندازهای بدیع و چه از نظر اعمال هویتی تازه و مکانمندی فضا حایز اهمیت هستند. تغییر مقیاس و خلق آثاری در ابعاد بزرگ‌تر از حد معمول با مخاطب خویش ارتباط جدیدی را تعریف می‌کنند. تلاشی برای عمیق‌تر کردن رابطه انسان با محلی که در آن زندگی می‌کند، و همین مکان به یک اثر هنری تبدیل می‌شودکریستو کلود در توضیح پروژه ها می‌گوید:
« اجرای پروژه های من آنقدر طولانی و پیچیده است که در ابتدا الزاما دید روشنی از آنها ندارم. همه چیز با روندی آرام گسترش می‌یابد و یک مسیر کلی را مشخص می‌کند، به طوریکه در طرح «پرده دره» Valley Curtain در کلورادو (72-1970) پرده ای که باید از دره آویزان می‌کردیم کاملا سفید بود. مدتی زمان برد تا رنگ خوب، حرکت و مکان مناسب پیدا شود»
در کار این زوج هنری سعی می‌شود مرز ها را زیر سوال برده شود؛ در ابتدا فضا را اجاره کرده، سعی می‌کنند ارتباط جدیدی را با آن برقرار سازند، مفاهیمی‌که می‌توانند رویکردی متفاوت و غنی تر از قبل، خصوصا نسبت به مردمی‌که در آنجا زندگی می‌کنند، به مکان انتقال دهند! در تمامی‌پروژه‌ها مردم حضوری پر زنگ داشته، رویکردی اجتماعی را به نمایش می‌گذارند.... ارتباط انسان با محیط اطراف رفته رفته تنگ‌تر می‌شود، تا آنجا که مخاطب به تعاملی شخصی با محیط یا اثر هنری دست می‌یازد. این پروژه‌ها بدون تردید حایز دیدگاه‌هایی زیست محیطی، اجتماعی و هنری بسیار با اهمیتی هستند.
کریستو کلود می‌گوید:« یکی از صمیمانه ترین پروژه هایی که اجرا کرده ام، «پیاده رو های بسته بندی شده»The wrapped walk way در سال 1978 است.کاری بسیار ساده که عبارت بود از چهار کیلومتر و نیم مسیر پیاده در پارکی عادی و پیش پا افتاده در کانزاس سیتی. بخشی از راه به سبک فرانسوی و بخشی دیگر به سبک انگلیسی اجرا شد. مردم به کرات روی سنگ فرش های سیمانی و آسفالت راه رفته اند. زیر پای ایشان و روی سطحی که هر روز، بی آنکه دقت کنند آنرا می‌پیمودند، پارچه ای بسیار نرم و رنگی انداختیم. این عمل به نوعی آگاهی گردش در مردم فعال کرد، چون در اثر بی توجهی ممکن بود زمین بخورند. ناگهان افراد شروع به فکر کردن به طرز راه رفتنشان کردند. در ظول 14 روز که چیدمان ادامه یافت، در یکی از روزهای پاییزی 25 کور کفش هایشان را در آوردند. یکی از آنها به طرف من آمد و گفت :«پروزه تان را دیدیم» این تجربیات همه بخشی از غنای اثر هستند.»
در پروژه «دروازه ها» (The Gates) در نیویورک (2005- 1979) مسیرهای پیاده پارک مورد طراحی قرار گرفتند ولی این‌بار نه در کف؛ چیدمانی از 7503 دروازه به ارتفاع 78/4 متر و با عرض متغیر 68/1 تا 48/5 که در 25 مسیر پیاده به طول 37 کیلومتر جاگذاری شده‌اند و قطعات پارچه‌ای زعفرانی رنگ از جنس «وینیل» که به طول 13/2 متر از آنها آویزان هستند.
The Gatesمردم در حال پیاده روی در مسیر همیشگی خود، از زیر سقف‌های طلایی با سایه‌هایی گرم عبور می‌کنند؛ پیاده رو وجهی تندیس‌گون به خود می‌گیرد، خصوصا از دید ساختمان‌های اطراف مانند یک رودخانه طلایی با امواجی کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. مساله مهم دیگر در این پروژه هارمونی موجود و نحوه تکرار دروازه‌ها در طول مسیرهای پارک و کنتراست رنگی است که این پیاده‌روها نسبت به محیط ایجاد می‌کنند.
در همه آثار این دو هنرمند، جزییات دارای ارزش خاصی هستند و مساله زیباشناختی هرکدام حایز اهمیت است. دقیقا مانند یک نقاش آبستره که رنگ های مختلف را بر روی تخته شاسی اش قرار داده و در حین خلق اثر رنگ ها را با هم ترکیب می‌کند و در نهایت، رنگبندی اثر با یک حس زیباشناختی قوی در طی مراحل مختلف شکل می‌گیرد. چیدمان هایی که کریستو و ژن انجام می‌دهند چنین روند تکاملی را طی می‌کنند. مردم، طبیعت، مسایل فنی و اجرایی و ... با حساسیتی زیاد در کنار همدیگر قرار گرفته و نسبت به رویکرد خاصی که دارند پروژه را هدایت می‌کنند.


پینوشت:
وود، پال، هنرمفهومی، مترجم مدیا فرزین،نشر هنر ایران.1383
لوسی اسمیت، ادوارد، آخرین جنبش های هنری قرن بیستم،ترجمه علیرضا سمیع آذر،1380.
فرانسواز پندرس، ماری، هنر مفهومی(گفتگو با کریستو کلود و زن کلود) ترجمه کاوه حسینی،1382.
گودرزی، مرتضی، بررسی و تحلیل هنر معاصر جهان،1381.
نشریه تندیس، شماره 24، 1383
http://www.christojeanneclaude.net/bio.html
www.entekhab.net

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 13:28  توسط azime | 
 

     اين يک مارسل دوشان است

          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 13:19  توسط azime | 


ورود به چت روم وبلاگ


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 13:6  توسط azime | 
   سر آرشییتکت نرمن فاستر  

سر لرد نورمن فاستر در سال ۱۹۳۵ در منچستر انگليس در خانواده اي فقير به دنيا آمد شايد به آن زمان ميان بچه هاي متولد شده در پايين شهر منچستر اتقاقي زياد بزرگ نيافتاده بود پسري باموهايي مشكي به دنيا آمده بود  اما امروز نورمن فاستر  بزرگترين معمار بريتانياست او حتي چهره سياسي و اجتماعي بسيار خوبي در بين احزاب سياسي و اجتماعي دارد. از دلايل موفقيت او مي توان به بهره بردن او از چشماني مكانيكي و رويايي بي حد وحصر و بي پايان بر شمرد. امروز همان پسري كه در منطقه فقير نشين منچستر به دنيا آمده بود مردي شده با مقياسي جهاني مردي كه همه او را به شكوه و عظمت در خاطر جاي دادند درست مانند ساختمانهايش.

اسکیسی از نرمن فاستر                                                       

                                                                                        

            

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:46  توسط azime | 

نوستالژی معمارانه  2

   

آموزه هـــای من از معمـــــاری

نقد طرح 2 معماری – طراحی هنرستان هنرهای تجسمی

  

Architectural Nostalgia - 2

My Lessons from Architecture 

ســئوال : این تصویر استعاره از چیست ؟

  

                  

    برای من این تصویر مقدمه ای از سلسله تصاویر ذهنی است از استعاره های گوناگون به صورت عام و یادآوری است از یک دوره، زمان و مکان بصورت خاص. یادآور سال 79، سالی پرکار و پرفرازو نشیب. حضور در کلاس طرح 2 مهندس شهرام گل امینی تجربه جدیدی از یک طرح معماری برای اکثر دانشجویان آن دوره بود. هرچند مهندس گل امینی طراوت سالهای قبل در آتلیه های طراحی را نداشت، اما اندک رمق باقی مانده از حضور استاد در کلاس طرح، تجارب متعددی برای دانشجویان فراهم می­نمود. عنوان پروژه طراحی یک هنرستان هنرهای تجسمی بود. سایت پروژه یک زمین سه ضلعی محصور در خیابانهای اطراف و یک میدان مرکزی مشرف بر سایت بود. جلسه نخست با معرفی سایت و ارائه برنامه فیزیکی و توضیح و تفسیر آن آغاز شد و در جلسات بعد بصورت آتلیه ای کنکاش طراحی ادامه یافت.

مهمترین دغدغه مهندس گل امینی در شروع طراحی، کانسپت و  لزوم حرکت در مسیر کانسپت اولیه طراحی بود، اما شناخت اندک دانشجویان از فرایند طراحی به دلیل عدم آموزش صحیح معماری از یک سو و نبود امکانات آموزشی مناسب و کتابخانه مجهز و ورود کامپیوتر به عرصه طراحی و عدم دسترسی یا عدم آشنایی اکثر دانشجویان با کامپیوتر از سوی دیگر مزید بر علت شده بود تا فرایند خلاقانه در مسیر طراحی به درستی تجربه نشود. در این دوره اکثر کارها بصورت کاملا دستی طراحی می­شد و اکثرا، ارائه نهایی هم مبتنی بر کار با راپید و ساخت ماکت بود.

در مورد کانسپت هم که اولین قدم طراحی محسوب می­شد، گاها چیزهای عجیب و غریبی چون کانسپتی از طلوع و غروب خورشید و دیگر چیزها مطرح می­شد که  حکایت از نا آشنایی اغلب دانشجویان از این مقوله داشت.

  

        وستالژی معمارانه - آموزه های من از معماری - طرح 2 - آرش پوراسماعیل 

  

ایده من در طراحی، ابتدا از خود موضوع طرح آغاز شد. موضوع، طراحی یک هنرستان بود که به هنرهای تجسمی می­پرداخت. ذهنیت من از مخاطبین این هنرستان، دانش آموزانی بودند که دوره تحصیلات مقدماتی را طی کرده و وارد این مجموعه می­شدند و به عبارتی از یک سطح علمی نازل به یک سطح متعالی صعود می­کردند. از طرفی هم این هنرستان کارکردی معمول نداشت و به آموزش در زمینه هنرهای تجسمی متمرکز بود، بنابراین از لحاظ عملکردی و حسی، طول دوره آموزش در این مجموعه همراه با یک حس تعلیق بین گذشته و آینده بود. حس تعلیقی که از معماری خاص ساختمان احساس می­شد، می­بایست حق انتخاب مسیر از حداقل های خاکی تا تعالی روحی را برای مخاطب جلوه گر می­ساخت.

         

بنابراین توصیفات به این نتیجه رسیدم که ساختمان باید دارای حرکتی پیوسته از سطح زمین تا یک نقطه اوج در انتها باشد و پرسپکتیوها و نقاط دیدی در نقطه ورود به ساختمان این حرکت پیوسته از سطح لنداسکیپ را تداعی نماید. بنابراین نقطه تماس پوسته ساختمان با زمین را از جانب میدان مشرف بر سایت در نظر گرفتم که از طرفی هم ورودی اصلی مجموعه در آن سمت بود و نقطه خروج را در قسمتی از ساختمان که بالاترین ارتفاع را داشت قرار دادم. ورودی مجموعه دارای سقف پیوسته ای بود که بصورت شیبدار طراحی شده بود و بام سبز پیوسته ای بین زمین و سقف محسوب می­شد. نورگیرهای سقفی با ریتم و ابعاد متنوع در این بام شیبدار، جلوه خاصی در لحظه ورود به ساختمان ایجاد می­کرد.

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:33  توسط azime | 
 (Rem Koolhaas) معمار هلندی است.

رم کولهاس متولد سال ۱۹۴۴ رتردام هلند است. بین سالهای ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۶ در اندونزی مقیم بود و سپس به عنوان خبرنگار و فیلم نامه نویس در آمستردام ساکن شد. پس از آن به لندنAA پرداخت.
در سال ۱۹۷۲ با کسب بورس تحصیلی عازم ایالات متحده شد و در آنجا اقامت گزید.در آمریکا شیفته نیویورک شد و با چاپ کتاب " نیویورک هذیانی (Delirious Newyork)" در سال ۱۹۹۸ به زودی مشهور گشت.
حدود بیست سال بعد کولهاس با کتاب "کوچک ،متوسط ،بزرگ ،خیلی بزرگ (S.M.L.XL)" نشان داد که ایدهٔ اصلی مدرنیسم با معماری و شهرسازی مدرن در تضاد است و برای حل مسائل امروز باید با توجه به واقعیت که وی آن را "رئالیسم نو" می­نامد، روح اصلی مدرنیسم را احیاء کرد.
کولهاس از معمارانی ست که در زمان پی ریزی تفکرات مکتب فولدینگ شروع به کار و فعالیت حرفه ای خود کرد. شفافیت بصری، استفاده از سطوح شیشه ای بزرگ و به کارگیری فرم های خالص از ویژگی های کارهای اولیه او (نظیر خانهٔ دو دوست) است که بیشتر تحت تاثیر آثار میس وندرروهه قرار دارد.

 

 ماکت و ایدئو گرام کتابخانه ژوسیو در پاریس٬ کاری از رم کولهاس(سطوح یکپارچه)

                       

 

ساختمان جدیدی که رم کولهاس با همکاری اریک ون در این مجموعه تراحی نموده.

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:22  توسط azime | 
 

دانیل لیبسکیند

پس از جنگ جهانی دوم در سال 1946 در لهستان متولد شد. در سال 1965 شهروند آمریکایی شد.

وی در اسرائیل موسیقی خواند و در نیویورک مجری هنری شد.

موسیقی را به جهت مطالعه معماری رهاکرده و درجه لیسانس معماری در کوپریونیون نیویورک در سال 1970 دریافت کرد. فوق لیسانس تاریخ و تئوری معماری در مدرسه تطبیقی دانشگاه اسکس در انگلستان در سال 1972 خواند.

لیبسکیند در چندی دانشگاه جهانی و بین الملی درس داده و سخنرانی کرده و دریافت کننده چندین جایزه مهم معماری بوده است. در حال حاضر کرسی فرانک گهری را در دانشگاه تورنتو دارد و در دانشگاه کالسروهه آلمان و دانشگاه پنسیلوانیا تدریس میکند.

دانیل لیبسکیند معمار،معلم و تئورسین معماری میباشد.

 

 

 

امیدوارم مطالب امروزمفید باشن.....راستی نظر هم بدین!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:19  توسط azime | 
تحول در معماری

 

                                         

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:16  توسط azime | 
               خانه عنکبوت

 

                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:15  توسط azime | 
ساختن صندلی با تکنیک خمش برش و چسبش

 

                             

                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:8  توسط azime | 
            

کانسپت مدل یک نوع دیوار

                                                                                      

                                

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:3  توسط azime |